
احمد سعداوی
@saadawi_a · لبنان، سوریه، ترکیه، عراق و یمن
احمد سعداوی نویسنده و شاعر عراقی است.
از سهمیهبندی فرقهای تا حکومت اقلیت مسلح
ترجمهشده از عربیآیا بدون اینکه بدانیم به زبان سومری صحبت میکنیم؟ واژههای عراقی با قدمت ۴۰۰۰ سال #مع_سعداوي از طریق @YouTube
ترجمهشده از عربیمصادره کردن کتاب دوست من، دکتر علی المدن، از نمایشگاه کتاب بغداد، شرمآور و ننگین است؛ بهویژه در زمانی که حکومت در برابر دهها زبانی که به تحریک فرقهای یاوهگویی میکنند، و فعالان و روشنفکران را هدف میگیرند، به خیانت متهمشان میکنند، به آبرو و امانتشان تعرض میکنند، میهندوستیشان را زیر سؤال میبرند، حتی خودِ (میهندوستی) را به سخره میگیرند و آشکارا از وفاداریهای فرامرزی سخن میگویند، سکوت کرده است. ما در سال ۲۰۲۶ هستیم و ممنوعیت به یک شوخی تبدیل شده است؛ شاید حتی نتیجه معکوس داده باشد، همانطور که پیشتر دهها بار رخ داده، و محبوبیت کتاب ممنوع را افزایش داده و باعث شده خوانندگان از همهجا سراغ آن را بگیرند. . بهجای دستگیری تحریککنندگان، فتنهافروزان و کسانی که میکوشند جامعه عراق را بیش از گسست کنونی از هم بگسلند، دولت الزیدی برای دستگیری کتابی میدود که اصلاً نمیتوان آن را دستگیر کرد. اندیشه و دانش را نمیتوان دستگیر یا مصادره کرد. به نخستوزیر الزیدی توصیه میکنم کتاب را سریعاً به قفسههای غرفه دارالحکمه بازگرداند، پیش از آنکه روزهای نمایشگاه تمام شود، و به این کارنامه ننگینی که دولتهای پیشین در بیش از یک مناسبت به آن ادامه دادهاند پایان دهد. . #أحمد_سعداوي
ترجمهشده از عربی[گزیده] . عدنان از او پرسید آیا آن روز هم قصد دارد به پزشکی قانونی برود، چون هر دو درگیر یک مأموریت بودند. پیشنهاد کرد با ماشینش دنبالش بیاید و او را با خود ببرد. مصطفی چند لحظهای تردید کرد و احساس کرد دوستش این ماجرا را جدیتر میگیرد. اما خودش را هوسها و تغییرات خلقوخو به حرکت درمیآورد و هنوز تا آن ساعت هر بار بوی تند فضای سردخانه را، هنگامی که نخستین بار وارد آن شده بود، به یاد میآورد حالت تهوع پیدا میکرد. ـ نیم ساعت دیگر آمادهام. این را تلفنی به او گفت و بعد وارد حمام شد و بوی ماندۀ حمامی قدیمی با فاضلاب بد را حس کرد. اما این بو برایش آشنا بود؛ آن هم نشانهای از زندگی بود و نمیشد آن را با بوهای فساد انسانی مقایسه کرد. همراه عدنان رفت و به سبب ایستهای بازرسی، ترافیک خیابانها و محلههایی که دیوارهای سیمانی آنها را از هم بریده بود، مدت زیادی دیر کردند. پیش از رسیدن به دروازۀ پزشکی قانونی، به نظرشان رسید که صدای انفجاری دور و خفه را شنیدهاند. شاید صدای گلولهای بود که میان محلههای مسکونی آن سوی رودخانه فرود آمده بود. عدنان از او خواست از ماشین پیاده شود تا جایی برای پارک کردن آن پیدا کند. مصطفی در حالی که روی پیادهرو منتظر بود سیگاری کشید، سپس عدنان نفسزنان نزد او آمد و با هم وارد شدند. همان صحنههایی که مصطفی روز پیش دیده بود دوباره پیش چشمش آمد. از کنار چهرههای گرفته، دهانهای باز و دستها و پاهای بیحرکت گذشت. جسد برادرش کریم را میان این مردگان تازه پیدا نکرد. نگاهی سریع به کسانی انداخت که روی کف سردخانه گذاشته بودند؛ کریم را از ظاهر لاغر و تکیدهاش میشناخت. جلو میرفت، انگار به کالاهایی در یک "سوپرمارکت" نگاه میکند، سپس متوجه شد دوستش عدنان دورتر از او ایستاده است. نزد او برگشت و دید مقابل یکی از اجساد چمباتمه زده است. جسد جوانی بود که هنوز بیست سالش نشده بود. عدنان با چشمانی درخشان، ماتمزده به نظر میرسید. به مصطفی نگاه کرد و گفت: ـ خودش است. مصطفی ناچار شد کنار دوستش بماند تا بستگان زن جوان آمدند و تنها مردشان را شناسایی کردند. نیمی از روز گذشت تا همۀ کارها تمام شد. مصطفی شیون و نوحههای سوزناکی را شنید که پیشتر از آنها میگریخت. اندوه درونش چند برابر شد، اما نمیخواست گریه کند. هرگز اندوه سینهاش را با اشک نخواهد شست، همانطور که مادرش همیشه از او میخواست. در این زندگی هیچچیز چیز دیگری را نمیشوید. گریه فشاری دیگر به سوی ژرفای اندوه است، نه حلقۀ نجات. ـ جسدش آنجا بود. شلوار و پیراهنی آستینکوتاه، با سوراخی بزرگ در شکمش. انگار کسی با نارنجکانداز به او زده بود. کنار جسد آن جوان، خویشاوند دوست من عدنان، بود. مادرش، حاجخانم، پیش از آنکه سینی شام را جلوی او بگذارد، از او پرسید: ـ کیست؟ ـ عبدالصاحب خلیل. صاحب ماشین "بریجو" که پولش را به زور از ما گرفت. ـ خدا رحمتش کند. ـ خدا لعنتش کند ... خدا زندگیاش را درهم بشکند. ـ مرد و راحت شد ... خدا رحمتش کند. . #أحمد_سعداوي *گزیدهای از دستنوشتۀ رمان "سفر نامطمئن و آخرین".* عکس: مرتضی گذار
ترجمهشده از عربیعراقیها چه نظری دارند؟ در هفتههای گذشته، پیوسته میشنویم که واشنگتن و تهران چه میخواهند، احزاب چه چیزی را میپذیرند و گروهها چه چیزی را رد میکنند، در حالی که هیچ تلاش جدی و سازمانیافتهای برای پرسیدن از عراقیها درباره نوع امنیتی که میخواهند، حدود سلاح و رابطه کشورشان با خارج وجود ندارد؛ زیرا این نظام سیاسی از همان ابتدا بر حق شهروند استوار نشده، بلکه بر موجودیتهای خیالی و انتزاعیای بنا شده است که نماینده مذهب، قومیت و مؤلفه اجتماعی هستند.
ترجمهشده از عربیبغداد از دولت هخامنشی و ساسانی قدیمیتر است #مع_سعداوي
ترجمهشده از عربینسخهٔ آلمانی جدیدی از رمان #فرانكشتاين_في_بغداد اثر #أحمد_سعداوي
ترجمهشده از عربیپول عراق... قیمومت و بهانه راه رهایی اقتصاد عراق از اقدامات حمایتی موقت، که به خواست کنشگر سیاسی عراق دائمی شدهاند، از بازپسگیری کنترل دولت بر عرصه عمومی و انحصار سلاح آغاز میشود، نه برعکس.
ترجمهشده از عربیاستاد علی، به خدا، هر روز این اظهارنظر خودت را تکرار میکنی و ما نمیدانیم… منظورت از خروج آمریکاییها چیست [آنها کمتر از دو هزار نفرند و بیشترشان در پایگاه حریر در اربیل هستند]؟ استاد، آیا اینکه بگویی «تکمیل حاکمیت بر تمام سرزمین» کمی اغراق نیست؟ انگار آمریکاییها در الرطبه و حصیبه و الجحله و شیخ سعد پراکندهاند! بعد هم ماجرای بیرون کشیدن سلاحها یا «ساماندهی» آنها، طبق آن عبارت ملایمشدهای که استفاده از آن را رواج دادند، به کجا رسید؟ دو روز پیش چیزی به یکی از دوستان گفتم و او از من خواست این نظر را بنویسم. گفتم: مشکل سلاح شبهنظامیان یک مشکل خارجی است، یا با آن بهعنوان «مشکل عراق با جهان» برخورد میشود. آمریکاییها با نگرانی به این سلاح نگاه میکنند، چون بخشی از ابزارهای ایران در درگیریاش با آمریکاست. یک مشکل خارجی. اما مشکل ما چه میشود؟ مشکل ما بهعنوان شهروندان با تحویل سلاحهای سنگین به دولت و بستن مقرهای شبهنظامیان حل نخواهد شد، بلکه با باقی ماندن سلاحهای سبک، یا سلاحهایی که میتوان روی آنها صداخفهکن نصب کرد، در دست گروههای سیاسی مختلف؛ از جمله گروههای شبهنظامی که چهرههای سیاسی دارند؛ و امکان استفاده از آن برای حذف یا ترساندن مخالفان و فشار بر آنها، ترساندن گروههایی از شهروندانی که در نهادهای مختلف شغل یا مسئولیتهای اجتماعی و رسمی دارند، و انجام این کار بدون پیگرد قانونی، در حالی که سازشهای سیاسی جایگزین حاکمیت قانون باقی میمانند. سادهترین نمونه آن چیزی است که چند روز پیش رخ داد؛ وقتی حکم یک مسئول پیشین در اوقاف شیعه به دلیل «جایگاه اعتباری» او تخفیف یافت. کجای دنیا قانونی وجود دارد که ملاحظات غیرقانونی را رعایت کند؟! مشکل ما با محافظان مسئولان است [برای نمونه یکی از آنها دوست ما، دکتر محمد بدیوی الشمری، را کشت؛ او از محافظان رئیسجمهور بود]. مشکل ما با صاحب سلاح یا نفوذ سیاسیای است که خود را نسبت به دیگر شهروندان صاحب امتیاز میبیند و در نتیجه مقررات را نقض میکند یا از حقوق دیگران تجاوز میکند. مشکل ما در توافق تمام طبقه سیاسی عراق، چه مسلح و چه غیرمسلح، برای محدود کردن آزادی بیان و استفاده از قانون و نهادهای رسمی دولتی برای پیگرد هر کسی است که نظرش را بیان کند و عملکرد نهادها یا فساد مسئولان را نقد کند. استاد علی، در تأکیدت بر پرهیز از خونریزی و درگیری با هر یک از شبهنظامیان و پیروی از روندهای قانونی و ابزارهای فشار مسالمتآمیز، با تو همراهم. اما تردید بزرگ است و راه گشایش کوچک، و من خوشبین نیستم؛ آوار عظیم است و عملیات پاکسازی خجولانه و مردد. طبقه سیاسی با این موضوع نه بهعنوان حاصل یک نیاز واقعی برای اصلاح نظام سیاسی و اقتصادی، بلکه صرفاً بهعنوان چیزی برخورد میکند که میخواهند با یک لگد همراه ترامپ آن را به جلو بیندازند… تا دو سال باقیمانده او تمام شود. #أحمد_سعداوي
ترجمهشده از عربینادرستیِ این ادعا که شیعیان یا اهلسنت باید حکومت کنند
ترجمهشده از عربیفرقان فؤاد در نشستی در بغداد درباره تازهترین رمانهای نویسنده احمد سعداوی؛ رمان (سرداب). #القبو #أحمد_سعداوي
ترجمهشده از عربیآیا دولت عراق و آمریکاییها وقتی درباره انحلال شبهنظامیان و محدود کردن سلاح به دست دولت صحبت میکنند، به یک زبان سخن میگویند؟ . #مع_سعداوي
ترجمهشده از عربیامروز از دیدار با عالیجناب کاردینال لوئیس ساکو خرسند شدم. در جریان این دیدار، درباره شماری از مسائل مربوط به مسیحیان عراق و نقش ادبیات در انتقال و تقویت تصویر همزیستی، بهعنوان پلی انسانی که از شکافها و هویتهای تنگنظرانه فراتر میرود، گفتوگو و بحث کردیم. #أحمد_سعداوي
ترجمهشده از عربی