
امی در
@AmiDar · حمایتگری از اسرائیل و محتوای توضیحی
آمی دار بنیانگذار Idealist.org و یک طرفدار جامعه مدنی و صلح اسرائیلی-آمریکایی است.
از میان همهٔ چیزهای احمقانهای که اغلب اینجا مرا به آنها مینامند، «حامی حماس» احمقانهترینشان است.
ترجمهشده از انگلیسیکودکان در غزه در حال تماشای «شیرشاه» هستند. پاسخهای جناحی به پستی مانند این، بهطرز افسردهکنندهای قابل پیشبینی شدهاند. به هر حال. این بچهها میتوانستند بچههای من یا تو باشند. ما به آنها، و به *همه* کودکانمان، آیندهای بهتر بدهکاریم. [عکس از عمر اشتاوی.]
ترجمهشده از انگلیسیجریان کنونی در اطراف دریای مدیترانه به سمت شمال، از غزه به اسرائیل، حرکت میکند. با نابودی سامانه فاضلاب غزه، این امر به یک فاجعه زیستمحیطی منجر شده که بر تأسیسات آبشیرینکن اسرائیل تأثیر میگذارد. ما دولتی داریم که نهتنها غیراخلاقی است، بلکه بهطرز درمانناپذیری احمق است.
ترجمهشده از انگلیسیآزادی و کرامت برای همه. از غزه تا ایران، از نیکاراگوئه تا بلاروس، از سودان تا هنگکنگ، و در هر جای بین اینها. برای همه. بدون استثنا. سخت نیست.
ترجمهشده از انگلیسیبحث میان راهحل یکدولتی و دودولتی اغلب یک واقعیت کلیدی را نادیده میگیرد: ما همین حالا در واقعیتی یکدولتی هستیم و از سال ۱۹۶۷ در آن بودهایم. «تنها» مشکل این است که میلیونها فلسطینی در حکومتی که زندگیشان را کنترل میکند حق رأی ندارند. پس به آنها حق رأی بدهید یا به آنها یک دولت بدهید. یکی را انتخاب کنید. و بله، روشن است که باید درباره جزئیات بسیاری مذاکره شود. اما یک مسیر را انتخاب کنید، با حسن نیت آن را دنبال کنید، افقی از امید بگشایید و به این وضعیت موجودِ وهمآلود و انسانیتزدا پایان دهید. تلاش کنید. شاید شکست بخورید. اما تلاش کنید. واقعاً. و بعد دوباره تلاش کنید. بس است اشکها. بس است خونریزی.
ترجمهشده از انگلیسیفقط یکی دو واقعیت: شهروندان عرب/فلسطینی اسرائیل ۲۵ درصد از پزشکان، ۲۷ درصد از پرستاران و ۴۹ درصد از داروسازان این کشور را تشکیل میدهند. به آسیبی فکر کنید که اگر میخواستند میتوانستند وارد کنند. واضح است که چنین چیزی نمیخواهند. خودتان هر برداشتی میخواهید داشته باشید.
ترجمهشده از انگلیسیسالها پیش، در رستورانی در اورشلیم بهعنوان گارسون کار میکردم. آشپزها فلسطینی و اهل روستایی در کرانه باختری بودند و با هم دوست شدیم. یک شب دیرهنگام، فقط یک نفر هنوز پشت میزی نشسته بود و وقتی اشاره کردم که باید رستوران را ببندیم، خیلی عصبانی شد و شروع کرد به سرزنش کردن من. سعی کردم آرامش کنم، اما بلند شد، چاقویی را از روی میز برداشت و شروع کرد به نزدیک شدن به من. بعد، چشمهایش گشادتر شد، چاقو را انداخت، برگشت و رفت. به پشت سرم نگاه کردم و دیدم سه آشپز فلسطینی آنجا ایستادهاند و واقعاً پشتم بودند. در این لحظه وحشتناک، همه ما داستانهای خودمان را داریم؛ بعضی خوب و بعضی بد. این یکی از داستانهای من است.
ترجمهشده از انگلیسی