
کاپیتان آلن
@CptAllenHistory · حمایتگری از اسرائیل و محتوای توضیحی
کاپیتان آلن یک وکیل و مربی مستعار است که بر تاریخ و هویت یهودی تمرکز دارد.
این تحلیل کامل حقوقی و تاریخی «کرانه باختری» است که بریتانیا دوست دارد شما نادیدهاش بگیرید. آنها یهودیان را به خاطر زندگی در سرزمینی تحریم میکنند که طبق قیمومت فلسطین، موظف بودند در آن «... اسکان نزدیک یهودیان را تشویق کنند»؛ قیمومتی که جامعه ملل آن را بهاتفاق آرا از طریق یک معاهده بینالمللی اعطا کرد. این سرزمین سه هزار سال است که یهودیه و سامره نامیده میشود. اصطلاح «کرانه باختری» تا سال ۱۹۵۰ در هیچ سندی در هیچجا ظاهر نشده است. زمانی که این سرزمین ۱۹ سال تحت کنترل عربها بود، اردن آن را بهطور غیرقانونی ضمیمه کرد. در تاریخ سیاره زمین هرگز یک کشور عربی فلسطینی وجود نداشته است. تنها دلیل اینکه پس از ۱۹۴۸ هیچ یهودی در آنجا زندگی نمیکرد این است که آنها توسط لژیون عرب اردن، که فرماندهی آن بر عهده افسران بریتانیایی بود و بریتانیا آن را مسلح کرده بود، پاکسازی قومی شدند (واقعاً همه آنها، تکتکشان، کشته یا اخراج شدند). این فقط گوشهای از ماجراست. میخواهید تاریخ واقعی را همراه با یک تحلیل کامل حقوقی بدانید؟ مقالهام را در زیر بخوانید.
ترجمهشده از انگلیسیآن زمان که «کرانه باختری» و غزه کاملاً تحت کنترل عربها بودند، نخستین رئیس سازمان آزادیبخش فلسطین حرفی را که همه در خفا میگفتند آشکارا بیان کرد. یک هفته پیش از جنگ ۱۹۶۷، احمد شقیری توضیح داد که «پیروزی» به چه معناست، در حالی که نزدیک به ۵۰۰٬۰۰۰ سرباز عرب در مرزهای باریک اسرائیل گرد آمده بودند: «اگر جنگ با اسرائیل آغاز شود، یهودیان کمی زنده خواهند ماند.» هر یهودیای که باقی میماند، «به خارج از کشور فرستاده میشد». اما شقیری گفت: «برآورد من این است که هیچیک از آنها زنده نخواهند ماند.» The Troy Record، ۲ ژوئن ۱۹۶۷ هرگز مسئله مرزها نبود. هرگز مسئله شهرکها نبود. همیشه مسئله از میان بردن یهودیان از سرزمین بوده است.
ترجمهشده از انگلیسیدر چنین روزی—۹ سپتامبر ۱۹۷۰، چهارمین هواپیمای مسافربری ربودهشده در بیابان اردن فرود آمد. سپس افراد مسلح فلسطینی شروع کردند یهودیان را از بقیه جدا کنند. سه روز پیش از آن، جبهه خلق برای آزادی فلسطین پیشتر یک هواپیمای آمریکایی TWA و یک هواپیمای سوئیسایر را تصرف کرده و آنها را در نوار خاکیای پارک کرده بود که نامش را «فرودگاه انقلابی» گذاشته بودند. آنها تلاش کردند یک پرواز اسرائیلی العال را از آمستردام بربایند، اما یک مأمور امنیتی پرواز یکی از هواپیماربایان را با شلیک گلوله کشت. دو مردی که العال از سوار کردنشان خودداری کرده بود، با مواد منفجرهای که به بدنشان چسبانده بودند سوار یک پانام ۷۴۷ آمریکایی شدند، آن را به بیروت بردند، مواد بیشتری بار زدند و پس از فرار مسافران، هواپیمای جت غولپیکر خالی را در قاهره منفجر کردند. هواپیماربای العال که زنده ماند لیلا خالد بود. بریتانیا او را زندانی کرد و سپس با او مبادله انجام داد. در روز نهم، آنها یک هواپیمای بریتانیایی BOAC را از بحرین ربودند و به سوی همان نوار خاکی هدایت کردند. چهار شرکت هواپیمایی از آمریکا، سوئیس و بریتانیا. شورای امنیت به آنها گفت مردم را آزاد کنند. آنها ۵۶ یهودی و همه خدمه را نگه داشتند و بقیه را آزاد کردند. بهای این کار هفت زندانی در سلولهای سوئیسی، آلمانی و بریتانیایی بود. در روز دوازدهم، هواپیماها را تخلیه کردند و TWA، سوئیسایر و BOAC را جلوی دوربین منفجر کردند. در همین حال، تا سال ۱۹۷۰، سازمان آزادیبخش فلسطین و جبهه خلق برای آزادی فلسطین دولتی بهشدت مسلح در دل یک دولت ایجاد کرده بودند. آنها در سراسر کشور ایستهای بازرسی خودشان را با تهدید اسلحه اداره میکردند. ملک حسین از آشوب هواپیمارباییها بهعنوان فرصتی برای خلاص کردن کشورش از گروههای تروریستی فلسطینی استفاده کرد. او مستقیماً سراغ اسرائیلیها نرفت. در عوض، از بریتانیا خواست از اسرائیل درخواست حمله هوایی کند. سپس ارتش اردن را به اَمان فرستاد. درگیریهای پس از آن «سپتامبر سیاه» نامیده میشود. چندین هفته جنگ شهری که طی آن نیروهای اردنی هزاران جنگجو و غیرنظامی فلسطینی را کشتند. در پایان، اردن سازمان آزادیبخش فلسطین را از کشور بیرون راند و به لبنان فرستاد—کشور بعدیای که تروریستهای بزرگ آن را به ویرانی میکشاندند.
ترجمهشده از انگلیسیحوثیهای نیابتی ایران، سربازان کودک را در حالی که نشئهٔ قات هستند به جنگ میفرستند. این به پخش گزارشی در رسانههای غربی منجر نخواهد شد. هیچ جلسهای از سازمان ملل نخواهید دید. هیچ اردوگاه اعتراضی در دانشگاهها برپا نخواهد شد. همه ما میدانیم چرا.
ترجمهشده از انگلیسیدر چنین روزی—۹ سپتامبر ۱۹۴۰، یک سال پس از آغاز جنگ جهانی دوم، بمبافکنهای ایتالیایی سه دقیقه بر فراز تلآویو بودند و ۱۳۷ نفر را کشتند. در آسمان صاف تابستانی، پنج هواپیمای Savoia-Marchetti ظاهر شدند و ۶۲ بمب بر شهر فرو ریختند. حتی یک هدف نظامی هم مورد اصابت قرار نگرفت؛ فقط سازههای غیرنظامی و خیابانها هدف قرار گرفتند. تا صبح، پیکرها در حیاط مدرسه شهری بالفور بودند. ۵۳ نفر از کشتهشدگان کودک بودند. مراسم تشییع جنازه نزدیک به هفت ساعت طول کشید. کمیسر عالی بریتانیا آمد. چرچیل تلگرافی فرستاد. پوسترهای جذب نیرو برای یک یگان یهودی در کنار آگهیهای درگذشتگان نصب شد. رم به مردم خود گفت که بندر یافا را زده است. بندر دستنخورده مانده بود. تلآویو توپهای ضدهوایی نداشت. بریتانیا همچنان اجازه نمیداد یهودیان مسلح شوند.
ترجمهشده از انگلیسیایدن در سال ۱۹۴۱: «اعراب را به یهودیان ترجیح میدهم.» بریتانیا امروز: ممنوعیت تجاری علیه یهودیانی را که در سرزمین تاریخی خود زندگی میکنند اعلام میکند؛ سرزمینی که بخشی از قیمومیتی بود که زمانی بریتانیا در اختیار داشت. این همان ترجیح، همان مماشات و همان سیاستی است که برای سال ۲۰۲۶ بهروزرسانی شده است.
ترجمهشده از انگلیسیمنابع: بلودان، سوریه، ۸–۹ سپتامبر ۱۹۳۷. کنفرانس پانعرب. سخنرانیای با عنوان «اسلام و یهودیان» در غیاب امین الحسینی قرائت شد. نمایندگان او را رئیس افتخاری نامیدند. نسخه آلمانی در سال ۱۹۳۸ در برلین چاپ شد. نسخه عربی در سراسر جهان عرب توزیع شد. زوی الپِلگ، مفتی اعظم. جفری هرف، تبلیغات نازی برای جهان عرب: رادیوی عربی الحسینی برای رایش، ۱۹۴۱–۴۵. یادداشت OSS، ژوئن ۱۹۴۵: بعید بود دولتهای عرب همکاران کشورهای محور را محاکمه کنند؛ نگرش عمومی «بیشتر همدلی بود تا محکومیت». اتو دیتریش، رئیس مطبوعات رایش: در یک محاکمه پس از نورنبرگ بهدلیل تبلیغات یهودستیزانه محکوم شد. از الحسینی در ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه یا یوگسلاوی کیفرخواست صادر نشد.
ترجمهشده از انگلیسیدر چنین روزی—۸ سپتامبر ۱۹۳۷ در بلودان سوریه، امین الحسینی، مفتی اعظم اورشلیم، اسلام را جنگی علیه یهودیان تعریف کرد. این چهار سال پیش از آن بود که او به برلین هیتلر برسد. او پس از آغاز شورش ۱۹۳۶ از دست بریتانیاییها پنهان شده بود. آن ۴۰۰ نماینده او را رئیس افتخاری کردند. عنوان سخنرانی «اسلام و یهودیان» بود. «نبرد میان یهودیان و اسلام زمانی آغاز شد که محمد از مکه به مدینه گریخت … در آن روزگار روشهای یهودیان دقیقاً همان روشهایی بود که امروز هست. آن زمان و اکنون، تهمت سلاح آنان بود … آنان کوشیدند مسلمانان را نابود کنند. همانگونه که یهودیان توانستند به محمد خیانت کنند، امروز نیز به مسلمانان خیانت خواهند کرد … آیات قرآن و حدیث گواهی میدهند که یهودیان سرسختترین دشمن اسلام بودهاند و افزون بر آن میکوشند آن را نابود کنند». الحسینی بهخاطر همکاریاش با نازیها بدنام خواهد شد. اما این متن نازیها نبود. رایش هنوز او را استخدام نکرده بود. در عوض، مفتی ادعا کرد که جنگیدن با یهودیان وظیفه دینی هر مسلمانی است. در سال ۱۹۳۸، مطبوعات آلمان سخنرانی مفتی را در برلین چاپ کردند. نسخهای عربی در سراسر خاورمیانه فرستاده شد. از ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵، الحسینی همان تبلیغات نفرتپراکنانه مبتنی بر دین را در رادیوی عربی نازی پخش کرد؛ رادیویی که از شمال آفریقا تا بغداد میرسید. پس از جنگ، اوتو دیتریش، رئیس مطبوعات رایش، بهخاطر تبلیغات یهودستیزانه و تحریکگریاش در نورنبرگ محاکمه شد. عملیات عربی حسینی دقیقاً همان جنایت در زبانی دیگر بود. اما OSS آمریکا گزارش داد که دولتهای عرب هرگز او را محاکمه نخواهند کرد؛ و بریتانیا، فرانسه، یوگسلاوی و ایالات متحده او را به دادگاه نکشاندند. الحسینی هرگز بهخاطر تحریک به قتل یهودیان محاکمه نشد. بنابراین خطابه نفرتانگیز او بهجای آنکه یک مدرک باشد، به متنی بنیانگذار تبدیل شد. یهودستیزی مفتی مدتها پیش از رسیدنش به برلین وجود داشت. اما این برلین بود که بلندگویی دوربرد بر فراز بلودان گذاشت.
ترجمهشده از انگلیسییک یهودی میخواهد زمینش را به یک فلسطینی بفروشد؟ مشکلی نیست. یک فلسطینی میخواهد زمینش را به یک یهودی بفروشد؟ مجازات، اعدام است. در آوریل ۲۰۰۹، یک دادگاه نظامی تشکیلات خودگردان فلسطین، انور بریغیث ۵۹ ساله را به اعدام از طریق دار زدن محکوم کرد. جرم او؟ فروش زمین به یهودیان. سه قاضی که افسران امنیتی تشکیلات خودگردان بودند، از قوانینی استفاده کردند که فروش به «دشمن» را ممنوع میکند. تصمیم به اتفاق آرا گرفته شد و هیچ گزینهای برای تجدیدنظر وجود نداشت. ملک مصادره شد و حکم به امضای محمود عباس نیاز داشت. قاضی ارشد اسلامی تشکیلات خودگردان بهتازگی فتوای دیگری صادر کرده بود که فروش زمین یا خانه به یهودیان را ممنوع میکرد. حاتم عبدالقدیر، قانونگذار فتح از اورشلیم، به جروزالم پست گفت که کاملاً از حکم اعدام علیه «خائنان»ی که زمین به یهودیان میفروشند حمایت میکند و خواهان موارد بیشتری از این دست است. اعدامهای رسمی بهندرت انجام شدهاند. اجرای معمول، بیسروصداتر است: آدمربایی، شکنجه و قتل. نکته حکم همین است: هر سند مالکیت یهودی در هر نقطه از این سرزمین، جرمی وجودی تلقی میشود. یهودیان یک قرن را صرف خرید زمین کردند، اغلب با قیمتهای گزاف، از فروشندگان عربی که مایل به فروش بودند. تشکیلات خودگردان فلسطین خودِ معامله را به جرمی مستوجب اعدام تبدیل کرد. جنبشی که مردم خودش را به خاطر یک مبایعهنامه میکشد، درباره مرز بحث نمیکند. این جنبش اصلی را علیه هرگونه مالکیت یهودیان بر زمین اعمال میکند.
ترجمهشده از انگلیسیدر چنین روزی—۷ سپتامبر ۲۰۱۶، نیویورک تایمز گزارش داد که آرشیو میتروخین، محمود عباس را بهعنوان مأمور کاگب در دمشق فهرست کرده است. نام رمزی: کروتوف («موش کور»). این مدخل دو سطر است و تاریخ آن به اوایل دهه ۱۹۸۰ برمیگردد: «عباس، محمود، متولد ۱۹۳۵، کمیته اجرایی فتح/ساف، دمشق — مأمور کاگب.» واسیلی میتروخین آن را با دست درون آرشیو کاگب رونویسی کرد. آرشیوهای چرچیل در کمبریج این پرونده را معتبر دانستند. مقامهای فلسطینی آن را افترا خواندند و گفتند ساف صرفاً «با مسکو همکاری کرده است». بله، آن «همکاری» شغل بود. در همان سالها، عباس در مسکو و در مؤسسه مطالعات شرقی، رسالهای درباره اطلاعات گمراهکننده تهیه میکرد: «ارتباط میان نازیها و رهبران جنبش صهیونیستی، ۱۹۳۳–۱۹۴۵». نسخه کتاب شمار یهودیان کشتهشده را کمتر از یک میلیون اعلام کرد، وجود اتاقهای گاز را زیر سؤال برد و خط شوروی را تکرار کرد که صهیونیستها و نازیها شریک بودند. همان سرویسهای شوروی که در دمشق مأمورانی را اداره میکردند، فتح و جبهه خلق برای آزادی فلسطین را مسلح و آموزش میدادند. همان مسکو که شعار «صهیونیسم نژادپرستی است» را از طریق سازمان ملل پیش میبرد. عباس «انجمن دوستی فلسطین و شوروی» را اداره میکرد. این همان «میانهرو»یی است که بسیاری در غرب مشتاقاند او را بهعنوان رهبر یک «کشور فلسطینی» به رسمیت بشناسند.
ترجمهشده از انگلیسیژاپن میتواند ژاپنی باشد. ایرلند میتواند ایرلندی باشد. ارمنستان میتواند قانون بازگشت داشته باشد. همین که یهودیان همان کار را انجام میدهند، به «دولت قومی» تبدیل میشود. این استاندارد دوگانه نیست. این استاندارد اسرائیل است.
ترجمهشده از انگلیسیدر چنین روزی—۶ سپتامبر ۲۰۲۳، پاریس مدالی را که به مردی داده بود که گفته بود هیتلر یهودیان را بهخاطر بانکدار بودنشان کشت، پس گرفت. آن مرد؟ محمود عباس، رهبر «معتدل» تشکیلات خودگردان فلسطین. آن هیدالگو نشان گراند ورمِیِ عباس را لغو کرد؛ افتخاری که او را شهروند افتخاری شهری کرده بود که مقامها و پلیس فرانسه در سال ۱۹۴۲ کودکان یهودی را در ول دِیْو برای نازیها در آن جمع کردند. علت لغو این نشان؟ سخنرانیای که او همین اواخر برای فتح ایراد کرده بود. او به حزب خودش گفت هیتلر یهودیان را به این دلیل نکشت که یهودی بودند. «درست نیست.» سپس به خطابهای سرشار از کلیشههای یهودستیزانه و نظریههای توطئه پرداخت. اروپا با آنان بهخاطر «نقش اجتماعیشان» جنگید. رباخواری. پول. خرابکاری. یهودیان اشکنازی «سامیت نیستند». آنها «خزَر» بودند. بنابراین نمیتوانستند قربانیان یهودستیزی باشند. این همان پروتکلهاست. زهر کلام او نیز کاملاً در ادامه سابقهاش بود. رساله عباس در دانشگاه شورویاش (که «دانشگاه کاگب» لقب گرفته بود) انکار هولوکاست را ترویج میکرد. او در سال ۲۰۱۸ همان حرف را زد: هیتلر یهودیان را بهخاطر بانکها کشت، نه بهخاطر خونشان. سپس در سال ۲۰۲۲، در حالی که کنار صدراعظم آلمان ایستاده بود، عباس با شرم ادعا کرد اسرائیل «۵۰ هولوکاست» مرتکب شده است. هر بار، عباس عذرخواهی کرد. به زبان انگلیسی. هر بار، نسخه عربی بدون تغییر باقی ماند. هیدالگو گفت هولوکاست بخشی از تاریخ پاریس است. او به عباس گفت دیگر نمیتواند بالاترین نشان آن شهر را داشته باشد. او همچنین گفت پاریس به همکاری با بیتلحم، اریحا و جنین ادامه خواهد داد. مدال برداشته شد. الهیات باقی ماند. این همان «معتدلی» است که غرب همچنان او را با هواپیما به ژنو میبرد.
ترجمهشده از انگلیسیاتهام «توسعهطلبی» یا «اسرائیل بزرگ» صرفاً یاوهگوییِ بیپایه تاریخی است. با یک شریک صلحِ مایل، اسرائیل تمام سینا را به مصر واگذار کرد — شبهجزیرهای که سه برابر اسرائیل وسعت دارد. بدون یک شریک صلحِ مایل، اسرائیل در سال ۲۰۰۰ بهسادگی از لبنان و در سال ۲۰۰۵ از غزه عقبنشینی کرد. زمین در برابر پیمان صلح پابرجا مانده است. زمینی که به کسانی واگذار شد که در وهله اول در پی نابودی اسرائیل هستند، به ریشهدواندن ایران از طریق حزبالله، دو جنگ در شمال، دهها هزار راکت و ۷ اکتبر انجامیده است. اسرائیل «توسعهطلب» نیست. اسرائیل نمیتواند با مردمی صلح کند که اصل نخستشان این است که دولت یهودی نمیتواند در هیچ مرزی وجود داشته باشد.
ترجمهشده از انگلیسیآنها کسانی را که از «نسلکشی اسرائیل» میگویند، همانطور به یاد خواهند آورد که زمینتختباورها را به یاد میآورند.
ترجمهشده از انگلیسیدر چنین روزی—۵ سپتامبر ۱۹۷۸، کمپ دیوید گشایش یافت. سادات دو خواسته را روی میز گذاشت. سینا را به مصر بدهید. به سازمان آزادیبخش فلسطین در امتداد خطوط آتشبس ۱۹۴۹ یک کشور بدهید. اسرائیل اولی را پذیرفت. دومی را رد کرد. شعار امروز این است که اسرائیل «توسعهطلب» است و در پی «اسرائیل بزرگتر» است. اما پرونده آن اتاق خلاف این را میگوید. سینا سه برابر اسرائیل وسعت دارد و میدانهای نفتی عظیمی را در خود جای داده است. در سالهای ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ مسیر جنگ بود. بگین پذیرفت همه آن را پس بدهد. هر «شهرک» را. حاکمیت کامل مصر را. در مقابل: یک پیمان صلح، باز بودن تنگه تیران، و کنار گذاشتن بزرگترین ارتش عرب از کار نابودی اسرائیل. کنست با رأی ۸۴ در برابر ۱۹ موافقت کرد. صلح سرد بوده است. اما مصر و اسرائیل از آن زمان تاکنون وارد جنگ نشدهاند. یهودا، سامریه و غزه خواسته دیگر بودند. سازمان آزادیبخش فلسطین در قاهره تأسیس شده بود و کاگب آن را مسلح و آموزش داده بود. در سال ۱۹۷۸، این سازمان وانمود نمیکرد چیزی جز یک سازمان تروریستی است که منشورش نابودی اسرائیل بود. هیچ سادات فلسطینیای وجود نداشت. هنوز هم هرگز چنین کسی وجود نداشته است. بگین حاضر بود درباره خودمختاری اعرابی که آنجا زندگی میکردند گفتوگو کند. اما حاضر نبود یک سکوی پرتاب حاکمیتی در کمر نهمایلی اسرائیل بسازد و آن را صلح بنامد. دههها امتناع رهبران فلسطینی از پذیرفتن کشور در «کرانه باختری» و غزه بهجای تروریسم، حقانیت او را ثابت کرد. معامله زمین در برابر صلح با کشوری که صلح میخواست، پابرجا ماند. زمینی که به کسانی واگذار شد که نابودی اسرائیل را میخواستند، غزه است. آنها کشور نساختند. آنها مستحکمترین دژ تروریستی جهان را ساختند و ۷ اکتبر را اجرا کردند. اسرائیل شبهجزیرهای عظیم را با یک پیمان صلح و مرزی آرام معاوضه کرد. اسرائیل خودکشی نخواهد کرد فقط چون یک اتاق استادان شب و روز مشغول بازنویسی تاریخ بوده است.
ترجمهشده از انگلیسیدر چنین روزی—۵ سپتامبر ۱۹۷۳، یک سال تمام پس از آنکه ۱۱ ورزشکار اسرائیلی را در المپیک مونیخ قتلعام کردند، تروریستهای فلسطینیِ سپتامبر سیاه تلاش کردند یک هواپیمای جت غولپیکر العال را بر فراز رم منفجر کنند. پنج مرد مسلح به دو موشک زمینبههوای شوروی از نوع SA-7 در خانهای در اوستیا منتظر هواپیما بودند. یک موشک برای انجام کار کافی بود. دومی برای این بود که اگر اولی خطا رفت، پشتیبان باشد. این بار، از یک قتلعام جلوگیری شد. پلیس ایتالیا بر اساس اطلاعاتی از دستگاه اطلاعاتی اسرائیل به آپارتمان یورش برد و آن پنج نفر را همراه موشکهایشان پیدا کرد. ایتالیا آنها را آزاد کرد. آنها معاملهای پیچیده به نام لودو مورو انجام دادند: تروریستهای فلسطینی میتوانستند آزادانه در ایتالیا رفتوآمد کنند، به شرط آنکه به اهداف ایتالیایی آسیبی نرسد. اهداف یهودی و اسرائیلی ایتالیایی محسوب نمیشدند. سه تروریست بازمانده از مونیخ پیشتر به شیوهای مشابه به خانه بازگشته بودند. همرزمانشان پرواز ۶۱۵ لوفتهانزا را ربودند. بن تسلیم شد و قاتلان را آزاد کرد؛ از آنها در لیبی مانند قهرمانان استقبال شد. رم حتی منتظر هواپیماربایی بعدی هم نماند. سه ماه بعد، در ۱۷ دسامبر ۱۹۷۳، پنج تروریست فلسطینی دیگر در ترمینال فرودگاه فیومیچینو در رم به سوی مردم آتش گشودند. سپس بمبهای فسفری و نارنجک به داخل پرواز ۱۱۰ پانام پرتاب کردند. بخش درجهیک بهطور کامل از بین رفت — مسافرانش سوختند یا خفه شدند. مهمانداران توانستند یکی از درهای اضطراری را برای فرار مسافران باز کنند. ۳۲ انسان بیگناه کشته شدند. ایتالیا تنها کشوری نبود که با تروریستهای فلسطینی معاملههای پشتپرده میکرد. آلمان غربی قاتلان مونیخ را مبادله کرد. فرانسه بعدها ابوداوود، یکی از طراحان مونیخ، را بازداشت کرد، اما چند روز بعد آزادش کرد. سوئیس پس از حملاتی در خاک خود به توافقی بیسروصدا با سازمان آزادیبخش فلسطین رسید: ما را در امان بگذارید تا به شما پوشش دیپلماتیک بدهیم و کمک کنیم شبیه یک دولت به نظر برسید. آنها نمیخواستند به پایان دادن به جنگ علیه یهودیان کمک کنند. آنها فقط میخواستند آن جنگ را از باندهای فرودگاههایشان دور کنند.
ترجمهشده از انگلیسیدر چنین روزی—۵ سپتامبر ۱۹۷۲، تروریستهای فلسطینی از روی حصاری وارد دهکده المپیک مونیخ شدند و کشتن یهودیان را در تختهایشان آغاز کردند. ۲۷ سال پس از هولوکاست، یهودیان دوباره در آلمان کشته میشدند. هشت مرد از واحد سپتامبر سیاه فتح، پیش از سپیدهدم به زور وارد اتاقهای اسرائیلیها شدند. موشه واینبرگ، مربی کشتی، با چاقوی میوه با آنها جنگید. او را تیر زدند و جسدش را به خیابان انداختند. یوسف رومانو، وزنهبردار، نیز به آنها حمله کرد. او را تیر زدند و جسدش را پای مردانی گذاشتند که به تختها بسته بودند. نه گروگان باقی ماندند: یوسف گوتفروند، کهات شور، امیتزور شاپیرا، آندره اشپیتزر، یاکوف اشپرینگر، الیعزر حلفین، مارک اسلاوین، دیوید برگر و زئِو فریدمن. بهای درخواستی تروریستها صدها همرزم زندانی و یک هواپیما برای خروج بود. پاسخ اسرائیل نه بود. قرار بود اینها «بازیهای بیدغدغه» باشند؛ پاسخ آلمان غربی به المپیک ۱۹۳۶ هیتلر. امنیتی سبک. آلمانی جدید. بدون تفنگ روی حصار. حتی برخی ورزشکاران به قاتلان کمک کردند از سیم عبور کنند، چون فکر میکردند مهمانانی هستند که دیرهنگام آمدهاند. اسرائیل پیشنهاد کرد نیروهای ویژهای را بفرستد که پیشتر گروگانهای یهودی را از حملات تروریستی نجات داده بودند. بن گفت نه. خاک آلمان، عملیات آلمان. آلمان، پس از تاریکی، تروریستها و اسرائیلیهای بستهشده را به یک فرودگاه منتقل کرد و کوشید کمین بزند. اما آمادهسازی آنها بهطرز فاجعهباری ناکافی بود. تیراندازانشان بسیار کم بودند و تصویر روشنی از تعداد تروریستها نداشتند. پس از نیمهشب، در حالی که نه اسرائیلی هنوز درون بالگردها بسته شده و قادر به فرار نبودند، تروریستهای فلسطینی سلاحهایشان را به سوی گروگانها گرفتند. آنها در هواپیما به گروگانها تیراندازی کردند. در یکی از بالگردها نارنجک انداختند و مردان داخل آن را سوزاندند. گوتفروند، شور، شاپیرا، اشپیتزر، اشپرینگر، حلفین، اسلاوین، برگر و فریدمن همانجا کشته شدند. یک پلیس آلمانی نیز کشته شد. سه نفر از هشت تروریست زنده دستگیر شدند. ساعتها به جهان خبر خلاف آن گفته میشد: گروگانها در امان هستند و تروریستها مرده یا دستگیر شدهاند. سپس اصلاحیه آمد. جیم مککی، زنده روی آنتن: «همهشان رفتهاند.» یازده اسرائیلی کشته شدند: دو نفر در اتاقها و نه نفر روی باند فرودگاه. شش هفته بعد، گروه فلسطینی دیگری یک هواپیمای لوفتهانزا را ربود. بن سه قاتل مونیخ را با مسافران معاوضه کرد. لیبی با جمعیت، دوربینها و تشریفات، از مردانی که تازه تیم المپیک یک کشور را قتلعام کرده بودند استقبال قهرمانانه کرد. با نابودی تیم اسرائیل، المپیک تقریباً متوقف نشد. یک تیم ملی کامل فقط بهخاطر یهودی بودن قتلعام شده بود، و این برای پایان دادن به بازیها کافی نبود. حرکت نمادین، نیمهافراشته کردن پرچمها بود. بهجز پرچمهای ۱۰ کشور عربی که نپذیرفتند. آنها حاضر نشدند برای یهودیانی که در بازیها کشته شده بودند پرچمی را نیمهافراشته کنند. ۲۷ سال پس از آزاد شدن یهودیان از اردوگاهها، یهودیان در آلمان کشته شدند؛ این بار به دست تروریستهای فلسطینی. و بازیها ادامه یافتند، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است.
ترجمهشده از انگلیسی«اول مردم شنبه، بعد مردم یکشنبه.» یهودیان اول بودند. حالا نوبت مسیحیان است. یهودیان جهان عرب بیرون رانده شدند. وقت برای مسیحیان رو به پایان است. یک قرن پیش، مسیحیان حدود ۱۳٪ از جمعیت خاورمیانه را تشکیل میدادند. امروز حدود ۳٪ هستند. عراق: پیش از ۲۰۰۳، ۱.۵ میلیون نفر؛ اکنون کمتر از ۲۵۰٬۰۰۰ نفر. سوریه: پیش از جنگ نزدیک به ۲ میلیون نفر؛ پس از آن تنها مشتی باقی ماندهاند. بیتلحم: در سال ۱۹۵۰، ۸۶٪ مسیحی؛ زیر حاکمیت تشکیلات خودگردان فلسطین، حدود ۱۰٪. غزه: پیش از جنگ اخیر، زیر حاکمیت حماس ۱٬۰۰۰ مسیحی باقی مانده بود. لبنان در حال خالی شدن است. در مصر، قبطیها کتک خوردهاند و کلیساهایشان به آتش کشیده شده است. در عربستان سعودی، عبادت عمومی مسیحیان همچنان غیرقانونی است. تنها یک کشور در منطقه وجود دارد که جمعیت مسیحی آن در حال افزایش است، آزاد است و از آنجا نمیگریزد. اسرائیل. ۱۸۴٬۰۰۰ مسیحی بهعنوان شهروندان برابر در آن زندگی میکنند. شمارشان در حال افزایش است. کلیساهایشان باز است. دسترسی به اماکن مقدسشان ممکن است. مسیحیان عرب در کنست مینشینند. کلیساهای غربی درباره اورشلیم مقاله مینویسند و سکوت میکنند، در حالی که مردم خودشان در منطقهای که ایمان در آن آغاز شد از نقشه محو میشوند. مردم شنبه اخراج شدند. مردم یکشنبه نفر بعدی هستند. در سراسر خاورمیانه، بهجز کشور یهودی که در آن میتوانند رشد کنند و شکوفا شوند و چنین نیز میکنند.
ترجمهشده از انگلیسیدر چنین روزی—۴ سپتامبر ۱۹۹۰، تروریست فلسطینی ابوعباس همه اهداف آمریکایی را تهدید کرد. او عضو کمیته اجرایی سازمان آزادیبخش فلسطین بود. او ربودن کشتی آکیله لائورو را هدایت کرد؛ عملیاتی که طی آن افرادش به لئون کلینگهوفر (یک یهودی آمریکایی ۶۹ ساله روی ویلچر) شلیک کردند و او را به دریا انداختند. او همان روز به رویترز گفت اگر ایالات متحده به عراق حمله کند، «هر هدف آمریکایی آسیبپذیر خواهد شد». گروه خود او پیشتر فلسطینیهایی را برای کمک به نیروهای عراقی به کویت اشغالشده فرستاده بود. عرفات نیز در همان تاریخ، نیروهای آمریکایی در عربستان سعودی را «یک جنگ صلیبی جدید» خواند. او گفت سازمان آزادیبخش فلسطین «تنها میتواند در سنگر مخالف صهیونیسم و متحدان امپریالیست آن باشد». صدام کویت را تصرف کرده بود. مصر، سوریه و کشورهای خلیج فارس در برابر او موضع گرفتند. سازمان آزادیبخش فلسطین یکپارچه از او حمایت کرد. عرفات به بغداد پرواز کرد و برای دوربینها در کنار او لبخند زد. عباس بعدتر در سال ۲۰۰۳، در جریان جنگ دوم عراق، در بغداد دستگیر شد. او سال بعد در بازداشت آمریکا درگذشت.
ترجمهشده از انگلیسیبهاصطلاح «مرزهای ۱۹۶۷» غیرقابل دفاعاند. ریگان در سال ۱۹۸۲ این را به کشور گفت. بگین در سال ۱۹۷۷ این را رو در رو به کارتر گفت. در آن خطوط، تلآویو فقط بهاندازه یک ستون تانک فاصله دارد. آبا ایبان آنها را «خطوط آشویتس» نامید. سوگند بگین روشن بود: در هولوکاست، مردان یهودی مجبور بودند زنان و کودکان خود را به جلادانشان بسپارند. هرگز دوباره. خطوط آتشبس ۱۹۴۹ عریضتر نشدند. نه در ۱۹۷۷. نه در ۱۹۸۲. نه امروز.
ترجمهشده از انگلیسیدر چنین روزی—۳ سپتامبر ۱۹۳۹، بریتانیا به آلمان اعلان جنگ کرد. یهودیان فلسطینِ تحت قیمومت برای جنگ داوطلب شدند. با این حال، بریتانیا دروازهها را به روی یهودیانی که میخواستند از دست نازیها بگریزند بسته نگه داشت. آن صبح، هیئت اجرایی آژانس یهود در اورشلیم تشکیل جلسه داد. آنها بیانیهای تهیه کردند: این جنگ ماست. کاغذ سفید ضربهای نابخشودنی بود. با این همه، آنها در کنار بریتانیاییها به جنگ با هیتلر ادامه میدادند. منظورشان جدی بود. ۲۶٬۰۰۰ یهودی از ییشوف یونیفورم بریتانیایی پوشیدند. یکونیم میلیون یهودی در سراسر جهان در ارتشهایی خدمت کردند که رایش را نابود کردند. روز پیش از آن، یک قایق گشتی بریتانیایی به دو پناهنده یهودی در نزدیکی تلآویو شلیک کرده بود، چون به ساحل رسیده بودند. گواهیهای مهاجرت بهشدت سهمیهبندی شده بود. پناهندگان یهودی «غیرقانونی» بودند. آنها علیه کشوری جنگیدند که خانوادههایشان را میکشت. امپراتوریای که برایش میجنگیدند همچنان با سرزمینشان مانند یک سهمیه رفتار میکرد.
ترجمهشده از انگلیسیدر چنین روزی—۲ سپتامبر ۱۹۳۵، ۸۰٬۰۰۰ یهودی برای یک تشییع جنازه اورشلیم را پر کردند. راو آبراهام اسحاق کوک، نخستین خاخام اعظم اشکنازیِ دوران قیمومت، روز پیش از آن درگذشته بود. او به پیشگامان برکت داد و بازگشت یهودیان را آغاز رستگاری آنان خواند. یکچهارم تمام ییشوف پیاده راه افتادند. کارگرها و حسیدیم. کشاورزان و دانشجویان یشیوا. کسانی که در زمان حیات با او بحث میکردند، وقتی زمان ادای احترام به او در مرگش فرا رسید، غایب نماندند. هنوز کشوری وجود نداشت. ارتشی هم نبود. و مفتی سرگرم سازماندهی شورش خشونتآمیز ضدیهودی بعدی بود. با این حال، از هر چهار یهودی در این سرزمین، یک نفر شهر را متوقف کرد تا خاخامی را به خاک بسپارد که به آنان گفته بود بازسازی میهن مقدس است.
ترجمهشده از انگلیسیدر چنین روزی—۲ سپتامبر ۱۹۳۹، بریتانیا نخستین گلولههای خود در جنگ جهانی دوم را شلیک کرد … و هدفشان یهودیان بودند. آنها به کشتی تایگر هیل که مملو از ۱٬۴۰۰ پناهنده یهودی از لهستان، رومانی، بلغارستان و چکسلواکی بود، شلیک کردند. آنها میکوشیدند به سرزمین مادریِ بهرسمیتشناختهشده بینالمللی خود برسند؛ تنها جایی روی زمین که هنوز خواهان حضورشان بود. اما بریتانیاییها ماهها پیشتر با کتاب سفید غیرقانونی دروازهها را بسته بودند. یک ناوچه بریتانیایی آتش گشود. زوی بیندر کشته شد. دکتر رابرت اشنایدر کشته شد. کشتی را به ساحلی در تلآویو راندند. یهودیان روی شنها زندهها را از دریا بیرون کشیدند. دویست نفر توانستند در میان جمعیت ناپدید شوند. بریتانیاییها ۱٬۲۰۰ نفر دیگر را به بازداشتگاه صرفند بردند و در آنجا زندانی کردند. بریتانیاییها قطعاً اردوگاهها را نساخته بودند. اما آنها به مردمی شلیک کردند که میکوشیدند به آخرین راه نجاتشان برسند.
ترجمهشده از انگلیسیدر چنین روزی—۱ سپتامبر ۱۹۸۲، ریگان آن حرفی را زد که طرحهای صلح بعدی کوشیدند از آن عقبنشینی کنند. «در مرزهای پیش از ۱۹۶۷، عرض اسرائیل در باریکترین نقطهاش بهزحمت به ده مایل میرسید. بخش عمده جمعیت اسرائیل در تیررس توپخانه ارتشهای عرب دشمن زندگی میکردند. من حاضر نیستم از اسرائیل بخواهم دوباره چنین زندگی کند.» آن کمر باریک از نتانیا تا خط قدیمی است. یک ستون تانک به لشکرکشی نیاز ندارد. به یک بعدازظهر نیاز دارد. با یک یورش، کشور به دو کنده تبدیل میشود: حیفا از تلآویو جدا میشود، ساحل از اورشلیم، دریا پشت سرتان است و یک توپ روی خطالرأس. آبا ایبان آنها را «خطوط آشویتس» نامید. مرزی که میتوانی در حالی که بلندیها را در اختیار داری و شهرهای اسرائیلی را از پیش در مشت گرفتهای، با یک تف به آن سویش برسی. میتوانی درباره «شهرکها» بحث کنی. میتوانی درباره نقشهها بحث کنی. نمیتوانی درباره کمتر از ده مایل بحث کنی. هرکس خطوط آتشبس ۱۹۴۹ را مقدس بداند، از اسرائیل میخواهد فرزندانش را در ساحلی روی هم بچیند و نامش را صلح بگذارد. ریگان نپذیرفت. این سرزمین پهنتر نشد.
ترجمهشده از انگلیسیدر چنین روزی — ۱ سپتامبر ۱۹۵۱ همه هرمز را میفهمند. یک گلوگاه دستی بر گلوی یک کشور است. مصر پیشاپیش دستش را بر گلوی اسرائیل گذاشته بود. مصر در سال ۱۹۴۹، پس از آتشبس، کانال سوئز را به روی کشتیهای عازم اسرائیل بست. در چنین روزی، شورای امنیت به قاهره دستور داد آن را باز کند. قطعنامه ۹۵. هشت رأی. صفر رأی مخالف. اسرائیل سه بود. چیزی به نام «صحرای سینای اشغالشده» وجود نداشت. مصر گفت نه. این سرودی در ستایش سازمان ملل نیست. مجمع عمومی بعدها به ماشینی برای هدفگرفتن وسواسگونه دولت یهودی تبدیل شد. در سال ۱۹۵۱، شورا آن ماشین نبود. شورا به قاهره گفت: پس از آتشبس گلوی یک کانال را نمیفشارید و نامش را دفاع از خود نمیگذارید. قاهره دستش را بر گلو نگه داشت. پنج سال بعد همان سیاست مصر بود، اما با تفنگ. تروریستهای فدایی مسلح از غزه و سینا بیرون آمدند و غیرنظامیان اسرائیلی را در جادهها کشتند. در سال ۱۹۵۶، ناصر کانال را ملی کرد و محاصره را ادامه داد. این شعار میگوید اسرائیل در سال ۱۹۵۶ «شروع کرد»، چون بریتانیا و فرانسه به حمله پیوستند. ماجرا از اینجا آغاز میشود: مصر یک آبراه را بست، دستور باز کردن آن را نادیده گرفت و شش سال را صرف فرستادن قاتلان از آن سوی خط آتشبس کرد.
ترجمهشده از انگلیسی