
دنی سیترینوویچ
@citrinowicz · تحلیلگران امنیتی و مقامهای پیشین اسرائیل
دنی سیترینوویچ محقق INSS در ایران و رئیس سابق شعبه ایران در اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل است.
جنگی که رژیم ایران را سرنگون نکرد. جنگی که چالش هستهای ایران را حل نکرد؛ همانطور که تداوم ابهام پیرامون فعالیتها در کوه پیکاکس بهطرزی دردناک این موضوع را روشن میکند. جنگی که توانایی ایران برای بازسازی زرادخانه موشکهای بالستیک خود را از بین نبرد. جنگی که روابط تهران با حوثیها، شبهنظامیان شیعه در عراق یا حزبالله را قطع نکرد. اما ظاهراً قرار است یک دستاورد را جشن بگیریم: اکنون حدود ۳۰ درصد از ترافیک نفت از تنگه هرمز عبور میکند؛ آبراهی که پیش از آغاز جنگ کاملاً باز بود. این موفقیت راهبردی نیست. این یک شکست راهبردی عظیم است که دستاوردهای تاکتیکی و عملیاتی آن، هرچه بیشتر، زیر سایه آنچه جنگ نتوانست به انجام برساند قرار میگیرند. پرسش بسیار بنیادیتری که واشنگتن و اورشلیم اکنون باید مطرح کنند این است: آیا واقعاً برای هیچیک از این چالشهای اصلی راهبردی راهحلهای نظامی وجود دارد؟ زیرا اگر جمهوری اسلامی دوام بیاورد، مشکل هستهایاش حلنشده باقی بماند، ظرفیت تولید موشکش دستنخورده باشد، شبکههای منطقهایاش همچنان فعال باشند و امنیت هرمز از گذشته کمتر باشد، در آن صورت جایگاه راهبردی ما پس از جنگ ممکن است بدتر از زمانی باشد که جنگ آغاز شد. و این تازه پیش از در نظر گرفتن شاید مهمترین پیامد همه است: دگرگونی دکترین در داخل خود ایران. به نظر میرسد ایرانِ بیرونآمده از این جنگ، آمادگی بیشتری برای ریسکپذیری دارد، بیشتر به اقدام مستقیم گرایش دارد، تردید کمتری نشان میدهد و بالقوه پیشبینیناپذیرتر است. دستاوردهای عملیاتی اهمیت دارند. اما در نهایت جنگها باید بر اساس واقعیت راهبردیای داوری شوند که از خود بر جای میگذارند. با این معیار، روزبهروز دشوارتر میشود که این کارزار را موفقیت بنامیم. آیا رژیم ایران سرانجام زیر فشار اقتصادی فروخواهد پاشید؟ شاید. هیچکس واقعاً نمیداند. اما دقیقاً نکته همین است. نمیتوان راهبردی را بر پایه نتیجهای بنا کرد که نمیتوان با اطمینان آن را پیشبینی کرد. رژیم ممکن است ماه آینده سقوط کند، پنج سال دیگر سقوط کند، یا دههها دوام بیاورد. فشار اقتصادی ممکن است آن را بهطور قابلتوجهی تضعیف کند، بیآنکه موجب فروپاشی سیاسی شود، و همزمان تهران را تشویق کند برای تحمیل هزینه به دشمنانش در خارج از کشور تنش را تشدید کند. بنابراین فروپاشی رژیم یک امکان است، نه یک راهبرد. سیاستی جدی در قبال ایران باید بر آنچه واشنگتن واقعاً میتواند بر آن اثر بگذارد و برایش برنامهریزی کند بنا شود، نه بر این امید که درد اقتصادی سرانجام نتیجهای سیاسی ایجاد کند که زمانبندی، سازوکار و پیامدهایش اساساً غیرقابل پیشبینی باقی میمانند. #IranWar
ترجمهشده از انگلیسیمتأسفم که این را میگویم، اما با توجه به عملکرد نیروی هوایی عربستان سعودی در کارزار قبلی آن در #Yemen، درباره این فرض که قدرت هوایی بهتنهایی میتواند پیشروی کنونی حوثیها را متوقف کند، بسیار محتاط خواهم بود. عربستان سعودی برخی از پیشرفتهترین هواپیماها و سامانههای تسلیحاتی منطقه را در اختیار دارد. اما سکوهای پیشرفته بهطور خودکار به اثربخشی در میدان نبرد منجر نمیشوند. آنچه در نهایت اهمیت دارد، یکپارچهسازی قابلیتهای اطلاعاتی و تهاجمی، آموزش خلبانان و تجربه عملیاتی، شناسایی هدف، ارزیابی خسارات نبرد و، از همه مهمتر، هماهنگی میان نیروهای هوایی و زمینی است. رها کردن مهمات هدایتشونده دقیق، راهبرد نیست. این چالش امروز حتی بزرگتر است، زیرا حوثیها همان نیرویی نیستند که عربستان سعودی یک دهه پیش با آن مواجه شد. آنها تجربه رزمی قابلتوجهی اندوخته و قابلیتهای دفاع هوایی هرچه پیشرفتهتری توسعه دادهاند؛ در نتیجه عملیات هوایی مستمر دشوارتر و بالقوه پرهزینهتر شده است. امیدوارم اشتباه کنم. اما اگر عملکرد گذشته نشانهای باشد، راهبردی برای متوقف کردن حوثیها بر پایه این فرض که قدرت هوایی عربستان تعیینکننده خواهد بود، بنا نمیکنم. حقیقت ناخوشایند این است که عربستان سعودی نمیتواند بهتنهایی با حوثیها مقابله کند. رویدادهای دیشب فقط این واقعیت را تقویت میکنند. این دیگر صرفاً رویارویی عربستان و حوثیها نیست. حوثیها قابلیتهایی ایجاد کردهاند که تهدیدی گستردهتر برای امنیت منطقهای، تجارت دریایی و آزادی کشتیرانی ایجاد میکند. اگر هدف مهار مؤثر این تهدید باشد، ریاض به چیزی بیش از قابلیتهای نظامی خود نیاز خواهد داشت. این کار به ائتلافی بینالمللی، گسترده و معتبر نیاز دارد که مایل باشد بار عملیاتی، اطلاعاتی و سیاسی را تقسیم کند. این درس دردناک است: عربستان سعودی نمیتواند این نبرد را بهتنهایی پیش ببرد و وانمود کردن به خلاف آن فقط فضای بیشتری برای گسترش اهرم فشار حوثیها در اختیارشان میگذارد. و باز هم، صمیمانه امیدوارم قابلیتهای نظامی عربستان سعودی را دستکم گرفته باشم. اما نمیتوانم از این نتیجهگیری رهایی یابم که وقتی پای حوثیها در میان است، سعودیها به کمک نیاز دارند و این کمک را سریعاً میخواهند. مسئله کیفیت سامانههای تسلیحاتی عربستان نیست. مسئله مقیاس، پیچیدگی و تحول تهدید حوثیهاست. نباید انتظار داشت ریاض بهتنهایی با این چالش مقابله کند. امیدوارم سعودیها خلاف آن را به من ثابت کنند. اما امید راهبرد نیست و نه واشنگتن و نه عربستان سعودی نباید سیاست خود را بر این فرض بنا کنند که ریاض میتواند بهتنهایی از عهده حوثیها برآید. #iranwar
ترجمهشده از انگلیسیحوثیها در حال تغییر قواعد بازی هستند و واشنگتن و ریاض به راهبردی تازه نیاز خواهند داشت زمان آن رسیده است که واقعیتی ناخوشایند را بپذیریم: عربستان سعودی برای این رویارویی با حوثیها آماده نبود. رویکرد ریاض سالها اساساً مهار بود. سعودیها میکوشیدند ثبات را بخرند، از ترتیباتی حمایت کنند که به دولت حوثیها در صنعا امکان فعالیت بدهد و بهتدریج به سوی نقشهراهی سیاسی حرکت کنند که از جنگی بزرگ دیگر جلوگیری کند. اما #حوثیها از رویدادهای اخیر درس کاملاً متفاوتی گرفتند. آنها بیش از پیش به این نتیجه رسیدند که عربستان آسیبپذیرتر، ریسکگریزتر و کمتر مایل به بازگشت به جنگی تمامعیار است. به جای تقویت بازدارندگی، به نظر میرسد خویشتنداری عربستان اعتماد حوثیها را به اینکه تشدید تنش میتواند دستاوردهای بیشتری به همراه داشته باشد، افزایش داده است. این موضوع برای واشنگتن اهمیت دارد، زیرا وسوسهای وجود دارد که باور کنیم مشکل را میتوان از طریق تهران حل کرد: به اندازه کافی بر ایران فشار بیاورید تا ایران حوثیها را وادار به عقبنشینی کند. این برداشت رابطه را درست درک نمیکند. ایران حوثیها را یکی از مهمترین شرکای راهبردی خود در منطقه میداند. تهران سلاح، فناوری، تخصص و دیگر اشکال کمک را فراهم کرده که تواناییهای حوثیها را بهشدت تقویت کرده است. اما نفوذ با کنترل یکسان نیست. حوثیها خود را صرفاً نیابتیهای ایران که منتظر دستورهای تهران هستند نمیدانند. آنها خود را شریک محور موسوم به مقاومت میدانند، با منافع، ایدئولوژی و فرایند تصمیمگیری مستقل خود. رویاروییهای قبلی با ایالات متحده محدودیت توانایی یا تمایل تهران برای مهار آنها را نشان داد. این وضعیت واشنگتن را با مشکلی هرچه دشوارتر روبهرو میکند. ایالات متحده پیشتر با هزینهای قابل توجه و نتایج راهبردی محدود، کارزار نظامی علیه حوثیها انجام داده است. دلیل چندانی وجود ندارد که باور کنیم دور دیگری از حملات بهتنهایی رفتار حوثیها را بهطور اساسی تغییر خواهد داد. کارزار تازه مهمات و منابع نظامی بیشتری مصرف میکند و بار دیگر داراییهای آمریکا، بهویژه در دریا، را در معرض حمله قرار میدهد. واشنگتن میتواند و باید اطلاعات و کمکهای دفاعی و نظامی در اختیار عربستان و شرکایش بگذارد. اما نمیتواند برای همیشه ضعف و پراکندگی جبهه ضدحوثی در یمن را جبران کند. در همین حال، حوثیها چیزی بسیار مهمتر از یک پیروزی دیگر در میدان نبرد را دنبال میکنند. پیشروی آنها به سوی بابالمندب بالقوه تواناییشان برای تهدید یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان را افزایش میدهد. این مسئله راهبردی واقعی است. حوثیها لازم نیست نیروی دریایی ایالات متحده را شکست دهند یا عربستان را فتح کنند. آنها فقط باید نشان دهند که میتوانند بارها کشتیرانی تجاری را تهدید کنند، هزینههای اقتصادی تحمیل کنند و واشنگتن و شرکای منطقهای آن را میان پذیرفتن واقعیتی جدید و ورود به رویارویی نظامی پرهزینه دیگری مجبور به انتخاب کنند. هیچیک از اینها به معنای شکستناپذیر بودن حوثیها نیست. آنها آسیبپذیریهایی دارند. زیرساخت نظامیشان را میتوان هدف قرار داد، تواناییهایشان را کاهش داد و هزینههای قابل توجهی بر آنها تحمیل کرد. اما نابود کردن پرتابگرها با ایجاد بازدارندگی یکسان نیست. چالش اصلی این است که چگونه باید جنبشی بهشدت ایدئولوژیک را بازداشت؛ جنبشی که حاضر است مجازات سنگین را تحمل کند و موشکها، پهپادها و تواناییهای دیگری را در اختیار دارد که با کمک ایران بهطور فزایندهای پیشرفته شدهاند. عربستان یک درس مهم دیگر را نیز آموخته است: پول ممکن است آرامش موقت بخرد، اما نمیتواند بازدارندگی راهبردی بخرد. بنابراین پاسخ نمیتواند همچنان مسئلهای سعودی با حمایت نظامی گاهبهگاه آمریکا باشد. حفاظت از بابالمندب و آزادی کشتیرانی به ائتلافی بینالمللی، گستردهتر و پایدار، نیاز دارد که امنیت دریایی، اطلاعات، فشار نظامی، تقویت شرکای محلی و دیپلماسی را ترکیب کند. این کارزار کوتاه نخواهد بود. و ایران همین حالا در حال بهرهبرداری است. تهران نیازی ندارد هر تصمیم حوثیها را کنترل کند. از دید ایران، جنبشی قدرتمند از حوثیها که بتواند بابالمندب را تهدید کند، عربستان را درگیر نگه دارد، منابع نظامی آمریکا را مصرف کند و هزینههای اقتصادی رویارویی منطقهای را بالا ببرد، خود یک دستاورد بزرگ راهبردی است. پرسش اصلی این است که چگونه باید مانع شد حوثیها واقعیت راهبردی پیرامون بابالمندب را برای همیشه تغییر دهند. زیرا وقتی بتوانند ایالات متحده و شرکایش را میان تشدید تنش پرهزینه و پذیرفتن محدودیتهای احتمالی بر آزادی کشتیرانی مجبور به انتخاب کنند، دیگر نیازی ندارند آمریکا را از نظر نظامی شکست دهند. آنها پیشاپیش به چیزی بسیار ارزشمندتر دست یافتهاند: تغییر قواعد بازی. پیشروی حوثیها و حملات به عربستان همچنین «ائتلاف مکه» موسوم به ائتلاف میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان را در معرض نخستین آزمون واقعی راهبردی خود قرار داده است — و نتایج تاکنون چندان چشمگیر نیست. اهمیت نهایی یک ائتلاف نه به اعلامیههایی که هنگام تشکیل آن صادر میشود، بلکه به کاری بستگی دارد که اعضایش هنگام حمله به یکی از آنها حاضرند انجام دهند. ریاض اکنون با تهدیدی مستقیم و فزاینده از سوی حوثیها روبهروست، اما به نظر نمیرسد آنکارا یا اسلامآباد علاقهمند باشند بهطور معنادار در مقابله با آن دخالت کنند. این پرسشی ناخوشایند ایجاد میکند: آیا ائتلاف مکه یک معماری امنیتی منطقهای نوظهور است، یا درست در زمانی که عربستان بیش از همیشه به آن نیاز دارد، به ببری کاغذی تبدیل میشود؟ حوثیها نخستین آزمون جدی فشار را فراهم کردهاند. اگر ترکیه و پاکستان حاضر نباشند هنگامی که خاک عربستان و منافع راهبردی آن زیر حمله است کمک معناداری ارائه کنند، ریاض باید درباره آنچه این ائتلاف فراتر از نمادگرایی سیاسی واقعاً فراهم میکند تجدیدنظر کند. این موضوع برای واشنگتن نیز اهمیت دارد. ایالات متحده بیش از پیش شرکای منطقهای را تشویق کرده است مسئولیت بیشتری برای امنیت خود بر عهده بگیرند. اما بحران کنونی شکاف میان اعلام چارچوبهای امنیتی جدید منطقهای و ایجاد واقعی ائتلافهایی را نشان میدهد که اعضایشان هنگام شکست بازدارندگی حاضر به تقسیم خطر باشند. ائتلافی که فقط در زمان صلح کار کند، چندان ائتلافی نیست. #جنگ_ایران #یمن
ترجمهشده از انگلیسیباید حقیقت را گفت: تحولات اخیر در یمن نهتنها ابعاد چالش حوثیها، بلکه عمق شکست راهبردی در برخورد با آن را نیز آشکار میکند. الف. عربستان سعودی ناآماده وارد این کارزار شد. ریاض از آمادگی حوثیها برای نقض عملی نقشه راه و ادامه کارزار تا رفع محاصره از آنها غافلگیر شد. این فرض سعودی که میتوان آرامش را برای مدتی طولانی از طریق توافقهای اقتصادی و سیاسی حفظ کرد، نادرست از آب درآمد. ب. سیاست مهار سعودی دیگر کارایی خود را از دست داده است. تا پیش از آغاز بحران کنونی، رویکرد سعودی تا حد زیادی بر مهار حوثیها استوار بود، از جمله انتقال پولهایی که قرار بود به تأمین هزینههای دولت حوثی کمک کند. اما جنگ با ایران در صنعا این دیدگاه را تقویت کرد که عربستان سعودی ضعیفتر و آسیبپذیرتر از آن چیزی است که پیشتر تصور میشد. این دیدگاه سهم مهمی در آنچه امروز میبینیم دارد. ج. ارسال پیام به تهران مشکل را حل نخواهد کرد. ایران حوثیها را یک دارایی راهبردی درجهیک میداند، اما تواناییاش برای کنترل روند تصمیمگیری آنها محدود است. پیشتر دیدیم که حوثیها چگونه با وجود تهدیدهایی که از واشنگتن به تهران منتقل شد، وارد رویارویی با ایالات متحده شدند. حوثیها خود را نیروهای نیابتی ایران که منتظر دستور هستند نمیدانند. از نظر آنها، آنها شرکای محور هستند و خودشان درباره جنگ و صلح تصمیم میگیرند. د. بسیار بعید است که واشنگتن بخواهد به کارزار مستقیم علیه حوثیها بازگردد. ایالات متحده پیشتر کارزاری علیه آنها انجام داده که دستاوردهای محدودی داشت، و دشوار است تصور کنیم برای ورود دوباره به درگیریای شتاب داشته باشد که مستلزم اختصاص نیرو و منابع بیشتر و در معرض آسیب قرار گرفتن داراییهای آمریکایی، بهویژه در دریا، باشد. واشنگتن میتواند کمک اطلاعاتی و نظامی قابلتوجهی به عربستان سعودی ارائه دهد، اما اینجا نیز مشکلی آشکار میشود: نیروهای مورد حمایت ریاض برای کارزار کنونی آماده نبودند. عربستان سعودی برای مدتی طولانی بیشتر سرگرم بیرون راندن حضور امارات از جنوب یمن بود تا آمادهسازی جبهه خود برای رویارویی مجدد با حوثیها. ه. در همین حال، حوثیها به دستاوردهای راهبردی میرسند. پیشروی آنها به سوی بابالمندب تواناییشان را برای تهدید یکی از مهمترین مسیرهای کشتیرانی جهان تقویت میکند. همزمان، «ائتلاف مکه» همچنان درباره چگونگی واکنش مردد است. حتی اگر تصمیم بگیرد بهطور قابلتوجهتری مداخله کند، اصلاً روشن نیست که این کار برای تغییر الگوی عمل حوثیها کافی باشد. و. بنابراین راهبرد در قبال حوثیها باید تغییر کند. نمیتوان این رویارویی را فقط بر دوش عربستان سعودی گذاشت. شاید این فرایندی طولانی، پرهزینه و پیچیده باشد، اما باید ائتلاف بینالمللی مهمی ساخته شود که در بلندمدت با تهدید حوثیها مقابله کند. این تهدیدی است که انتظار نمیرود بهزودی ناپدید شود، اگر اصلاً ناپدید شود. ز. حوثیها شکستناپذیر نیستند. آنها نقاط ضعف دارند و میتوان به آنها ضربه زد. مشکل این است که ساختن معادله بازدارندگی باثبات در برابر آنها بسیار دشوار است. ایدئولوژی آنها، آمادگیشان برای تحمل هزینه و تواناییشان برای استفاده از سلاحهای راهبردیای که ایران در اختیارشان گذاشته یا به تولید آنها کمک کرده است، ایجاد بازدارندگی کلاسیک را بسیار دشوار میکند. و آنچه تجربه سعودی تاکنون ثابت کرده این است که پول نیز نمیتواند راهحل راهبردی این مشکل را بخرد. در جمعبندی، هرچه بیشتر روشن میشود که این امر دستاورد مهمی برای محور مقاومت است. ایالات متحده و کشورهای «ائتلاف مکه» اکنون با دوراهی دشواری روبهرو هستند، زیرا بازگشت به وضعیت سابق هرچه کمتر ممکن به نظر میرسد. از دید ایران، این یک دستاورد راهبردی آشکار است: شاید ایران بر تصمیمهای حوثیها کنترل نداشته باشد، اما قطعاً از توانایی آنها برای تهدید آزادی کشتیرانی در بابالمندب و اعمال فشار بر ایالات متحده، عربستان سعودی و کل نظام بینالمللی سود میبرد.
ترجمهشده از عبریرئیسجمهور جوزف عون ممکن است برای اسرائیل به شخصیتی با اهمیت تاریخی تبدیل شود، با جایگاهی یادآور انور سادات: رهبری که پس از رویارویی دشوار و خونین با اسرائیل میآید، اما ممکن است در چشمانداز خود آیندهای کاملاً متفاوت برای روابط با آن ببیند. اگر تضعیف چشمگیر حزبالله به دست اسرائیل نبود، عون به جایگاه کنونی خود نمیرسید. حزبالله میخواست سلیمان فرنجیه را در کاخ ریاستجمهوری ببیند، و این تصادفی نبود. حسن نصرالله بهخوبی میدانست جوزف عون کیست و انتخاب او چه معنایی میتواند برای توازن قوا در داخل لبنان داشته باشد. اما دقیقاً از همینجا معضل اسرائیل آغاز میشود: اسرائیل توانست با استفاده از نیروی نظامی شرایط را برای تغییر سیاسی در لبنان ایجاد کند، اما نخواهد توانست این تغییر را تنها با نیروی نظامی کامل کند. تا زمانی که اسرائیل در خاک لبنان باقی بماند و به حملات ادامه دهد، کار عون و دولت لبنان را برای اثبات این امر به افکار عمومی لبنان دشوار میکند که میتوان از طریق دولت و دیپلماسی به دستاوردهایی در برابر اسرائیل دست یافت. همزمان، مهمترین استدلال حزبالله را در اختیارش میگذارد: اینکه فقط «مقاومت» قادر است ارتش اسرائیل را وادار به عقبنشینی از لبنان کند. اسرائیل نمیتواند هم حضور نظامی در لبنان را به سیاستی دائمی تبدیل کند و هم رؤیای توافق صلح با دولت لبنان را در سر بپروراند. بنابراین اسرائیل باید تصمیم بگیرد آینده روابطش با لبنان را چگونه میبیند. آیا هدف، جنگ فرسایشی و حضور نظامی طولانیمدت است، یا تلاش برای استفاده از پنجره نادر فرصتی که ایجاد شده تا واقعیتی متفاوت بنا شود؟ گزینه دوم بدون خطر نیست. این گزینه مستلزم عقبنشینی اسرائیل از بیشتر خاک لبنان در چارچوب یک روند سیاسی، تقویت ارتباط با دولت لبنان و برنامهای بلندمدت، همراه با ایالات متحده، عربستان سعودی و فرانسه، برای تقویت ارتش لبنان و توانایی دولت در گسترش حاکمیت خود خواهد بود. سود بالقوه روشن است و خطر نیز همینطور. اما ادامه سیاست کنونی هم هزینه دارد. اگر اسرائیل همچنان بدون دیپلماسی به سلاح متکی بماند، فقط مسئله زمان خواهد بود تا حزبالله تلاش کند الگویی از جنگ چریکی علیه حضور اسرائیل را دوباره بنا کند. یکی از بزرگترین دستاوردهای اسرائیل در کارزار علیه محور ایران فقط ضربه نظامی به حزبالله نیست، بلکه تغییر در واقعیت سیاسی لبنان است. اگر اسرائیل نداند چگونه این دستاورد نظامی را به اقدامی سیاسی تبدیل کند، ممکن است شاهد فرسوده شدن آن باشد و بار دیگر خود را در باتلاق لبنان فرو رفته بیابد. ما در سال ۲۰۰۰ نیستیم. این همان عقبنشینی یکجانبه در برابر حزبالله در اوج قدرتش نیست. حزبالله بهمراتب ضعیفتر است و مهمتر از همه، امروز در لبنان رئیسجمهور و نخستوزیری وجود دارند که ممکن است آماده باشند در روابط با اسرائیل از روبیکون عبور کنند. پرسش این است که آیا اسرائیل آماده است همراه با آنها از آن عبور کند. پیروزی نظامی فرصت را ایجاد کرد. اما فقط دیپلماسی میتواند آن را به واقعیتی راهبردی و جدید تبدیل کند.
ترجمهشده از عبریعمق تعهد ایالات متحده به امنیت اردن به این معناست که واشنگتن چاره چندانی جز این ندارد که برای رهگیری موشکهای ایرانیِ تهدیدکننده خاک اردن نهایت تلاش خود را به کار گیرد، حتی اگر این کار هزینه قابلتوجهی از نظر موشکهای رهگیر داشته باشد. این موضوع به توضیح ابعاد واکنش دفاعی به آخرین حمله موشکی ایران کمک میکند. اما تصویر راهبردی گستردهتر بهطور فزایندهای نگرانکننده است: واشنگتن و تهران هر دو در بازداشتن یکدیگر ناکام ماندهاند. به نظر میرسد هر طرف باور دارد که افزایش هزینه نظامی سرانجام طرف مقابل را وادار به عقبنشینی خواهد کرد. اما نتیجه برعکس است. به هر تشدیدی نه با خویشتنداری یا تسلیم، بلکه با تشدیدی دیگر پاسخ داده میشود. این مشکل اساسی مسیر کنونی است. هیچ مسیر حرکتی آشکاری برای بازگشت به وضع موجودی باثبات وجود ندارد. اگر ایالات متحده حملات خود به نفتکشهای ایرانی را تشدید کند، احتمال بیشتری دارد که تهران حملات خود به نفتکشها در خلیج فارس را گسترش دهد، نه اینکه آنها را کاهش دهد. و حملات بیشتر ایران نیز به نوبه خود فشار بر واشنگتن برای پاسخ دادن را افزایش خواهد داد. ایران ایالات متحده را بازنمیدارد و ایالات متحده نیز ایران را بازنمیدارد. در همین حال، رقابت دیگری در جریان است: میان وخامت اقتصاد ایران و افزایش قیمت جهانی نفت. تاکنون، به نظر نمیرسد هیچیک از دو طرف باور داشته باشد که این فشار اقتصادی دلیل کافی برای کاهش تمایلش به استفاده از زور است. بنابراین، پرسش حیاتی این است که آیا کسی راهی برای متوقف کردن این چرخه خطرناک تشدید و بازگرداندن طرفها به سمت دیپلماسی پیدا خواهد کرد، یا اینکه هر دو طرف به بالا رفتن از نردبان ادامه خواهند داد تا زمانی که کنترل تشدید بهطور فزایندهای دشوار شود. در این چارچوب، رویدادهای دیشب پایان یک چرخه تشدید نبودند. آنها گامی دیگر به سوی چرخه بعدی بودند. #IranWar #iran
ترجمهشده از انگلیسیارزیابی اولیه از واکنش ایران: ۱. ایران در حال تشدید تنش است و هیچ چیز در این مورد نباید تعجبآور باشد. تهران بارها علامت داده است که به افزایش فشار آمریکا با بالا رفتن از نردبان تشدید تنش پاسخ خواهد داد، نه با عقبنشینی. ۲. مقیاس و هماهنگی پرتاب موشکها اهمیت دارد. شلیک این تعداد موشک از چندین نقطه نشان میدهد که ایران در حال بازسازی توانمندیهای عملیاتی خود بوده است. این امر همچنین احتمالاً بازتابدهنده اعتماد فزاینده به اندازه ذخیره موشکی باقیمانده و توانایی آن برای ادامه دادن به دورهای بیشتری از حملات است. ۳. به نظر میرسد ایران بیش از ارسال پیام را هدف گرفته است. تهران احتمالاً محاسبه میکند که یک رگبار به اندازه کافی بزرگ و پیچیده، که بالقوه شامل موشکهای دارای کلاهک خوشهای باشد، میتواند پدافند هوایی آمریکا و متحدانش در اردن را اشباع یا از آن عبور کند. به عبارت دیگر، هدف صرفاً نشان دادن توانمندی نیست؛ هدف وارد کردن خسارت است. ۴. دلیلی برای فرض کردن پایان این دور وجود ندارد. با توجه به تهدیدهای پیشین سپاه پاسداران، ایران ممکن است واکنش خود را فراتر از حملات موشکی گسترش دهد، از جمله تلاش برای هدف قرار دادن نفتکشها زمانی که در بنادر خلیج فارس لنگر انداختهاند. ۵. هدف راهبردی ایران هرچه روشنتر میشود: تحمیل هزینهای بسیار بالاتر برای راهبرد «نفتکش در برابر نفتکش» آمریکا و نشان دادن اینکه فشار نظامی بازدارندگی را احیا نخواهد کرد. این موضوع حرکت پیوسته به سمت بالاتر در نردبان تشدید تنش ایران را توضیح میدهد. ۶. سرعت تصمیمگیری ایران نیز اهمیت دارد. به نظر میرسد تهران از پیش «منویی» از گزینههای تلافیجویانه آماده کرده است که به آن اجازه میدهد بهسرعت پاسخ دهد، به جای آنکه پس از هر اقدام آمریکا فرایند تازهای برای تصمیمگیری آغاز کند. ۷. این برای واشنگتن مشکلی اساسی ایجاد میکند. شناسایی نقطهای که در آن اقدام نظامی بیشتر آمریکا ناگهان بازدارندگی را احیا کند، بسیار دشوار خواهد بود. اگر واشنگتن تنش را تشدید کند، احتمالاً تهران نیز دوباره تنش را تشدید خواهد کرد. فشار به تشدید تنش منجر میشود، نه تسلیم. ۸. بنابراین، وضعیت موجود ذاتاً بیثبات است. ایران بهسادگی محاصره دریایی نامحدود را نخواهد پذیرفت و اجازه نخواهد داد واشنگتن بدون تحمیل هزینه از سوی ایران، هزینههای اقتصادی فزایندهای بر آن تحمیل کند. پرسش اصلی برای واشنگتن دیگر این نیست که آیا ایران به فشار بیشتر پاسخ خواهد داد، بلکه این است که هر دو طرف تا کجا آمادهاند از نردبان تشدید تنشی بالا بروند که به نظر میرسد هیچکدام توان کنترل آن را ندارند. #iran
ترجمهشده از انگلیسییک پله دیگر در نردبان تشدید تنش. برای مشکل تنگه هرمز راهحل نظامی وجود ندارد. هر تلاشی برای تحمیل چنین راهحلی، واشنگتن و تهران را فقط به تشدید تنشی نزدیکتر میکند که ممکن است مهار آن هرچه بیشتر دشوار شود. پویایی «نفتکش در برابر نفتکش» ایران را وادار به عقبنشینی نخواهد کرد. این وضعیت تقریباً بهطور قطع تلافیجویی بیشتر ایران را در پی خواهد داشت و در نهایت رئیسجمهور ترامپ را مجبور میکند دست به انتخابی دشوار بزند: تشدید قابلملاحظه یا یافتن راه خروج. مشکل اساسی این است که وضعیت موجود ذاتاً بیثبات است. این فرض که فشار اقتصادی میتواند بینهایت ادامه پیدا کند و در عین حال به ایالات متحده اجازه دهد از رویارویی نظامی گستردهتر اجتناب کند، بهسادگی با آنچه در میدان میبینیم پشتیبانی نمیشود. ایران به فشار مستمر پاسخ خواهد داد و هر دور اضافی از تلافی و ضدتلافی، خطر را برای بازارهای جهانی انرژی افزایش میدهد. قیمت نفت حتی اگر ایالات متحده به حمله یا غرق کردن نفتکشهای ایرانی ادامه دهد، افزایش خواهد یافت. اقدام نظامی ممکن است برای تهران هزینههایی ایجاد کند. اما مشکل هرمز را حل نمیکند. بدون یک راه خروج دیپلماتیک معتبر، این خطر وجود دارد که اجبار به چرخهای از تشدید تنش تبدیل شود که پایان روشنی ندارد. #iran
ترجمهشده از انگلیسیبار دیگر بر نکتهای اساسی تأکید میکنم: عربستان سعودی امروز درگیر نبردی نیست که فقط به خودش مربوط باشد، بلکه در یمن با تهدید حوثیِ مورد حمایت ایران روبهروست؛ تهدیدی که امنیت منطقه و کل جامعه بینالمللی را تحت تأثیر قرار میدهد. آنچه رخ میدهد فقط به امنیت مرزهای عربستان مربوط نیست. ادامه توانایی حوثیها برای تهدید کشتیرانی و مسیرهای تجارت و انرژی و تبدیل یمن به سکویی نظامی برای ایران، چالشی مستقیم برای ثبات منطقهای و بینالمللی است. بنابراین، نباید ریاض را در این رویارویی تنها گذاشت. شرکای آن در منطقه و خارج از آن باید در کنارش بایستند و حمایتی را که برای مقابله با این تهدید و بازگرداندن بازدارندگی نیاز دارد، ارائه کنند. آخرین چیزی که منطقه به آن نیاز دارد این است که حوثیها از این رویارویی بیرون بیایند و باور کنند که تشدید تنش و استفاده از زور برایشان دستاورد به همراه داشته است. چنین نتیجهای فقط مشکل عربستان نخواهد بود، بلکه حوثیها را تقویت میکند، در خدمت راهبرد منطقهای ایران قرار میگیرد و احتمال دورهای تازهای از تشدید تنش را در آینده افزایش میدهد. این موضوع به یک کشور یا طرف خاص محدود نمیشود. مسئولیت بر عهده همه کشورهای خلیج فارس، ایالات متحده، کشورهای اروپایی و همچنین اسرائیل است. اگر عربستان سعودی امروز بار اصلی مقابله با حوثیها را بر دوش دارد، نباید گذاشت این نبرد را بهتنهایی پیش ببرد. تهدید حوثیها علیه کشتیرانی، تجارت، انرژی و ثبات منطقهای از مرزهای پادشاهی فراتر میرود و نتایج این رویارویی بر منطقه و کل جامعه بینالمللی اثر خواهد گذاشت. بنابراین، حمایت از عربستان سعودی و جلوگیری از آنکه حوثیها از این رویارویی با این احساس بیرون بیایند که تشدید تنش و زور به آنها امکان تحمیل ارادهشان را داده است، به نفع همه این طرفهاست. این فقط نبرد عربستان نیست، بلکه چالشی منطقهای و بینالمللی است که به موضعی جمعی نیاز دارد. #اليمن
ترجمهشده از عربیسؤال بزرگتر پس از شب گذشته این است که آیا سرانجام شاهد هیچ حرکت معناداری از سوی ائتلاف مکه خواهیم بود، یا اینکه این ائتلاف چیزی بیش از توافقی روی کاغذ از آب درخواهد آمد. منطق عربستان سعودی برای ایجاد این چارچوب روشن بود: ریاض نمیخواست بهتنهایی با حوثیها رویارو شود. این کشور به دنبال شبکه گستردهتری از مشارکتها بود که بتواند بازدارندگی عربستان را تقویت کند و در درگیریای که حوثیها بیش از پیش پادشاهی را به آن کشاندهاند، حمایت سیاسی و احتمالاً نظامی فراهم آورد. اما تشدید تنش اخیر محدودیتهای این مفهوم را آشکار میکند. آنچه بیش از پیش روشن میشود این است که این، به هیچ معنای واقعی، ائتلافی برای دفاع جمعی نیست. بیمیلی شرکای عربستان سعودی به واکنش، ظاهراً از بیم آنکه به رویارویی ناخواسته کشانده شوند، شکاف میان امضای توافقهای امنیتی و پذیرفتن واقعی خطر به نمایندگی از یک متحد را برجسته میکند. این موضوع بسیار فراتر از عربستان سعودی اهمیت دارد. ریاض سرمایه سیاسی قابلتوجهی صرف کرده است تا معماری امنیتی منطقهایای بسازد که آسیبپذیریاش را کاهش دهد و بازدارندگی را تقویت کند. چارچوب امنیتیای که هنگام حمله به خاک عربستان منفعل بماند، ناگزیر پرسشهایی درباره اعتبار خود ایجاد میکند. این موضوع بُعد بینالمللی گستردهتری نیز دارد. عربستان سعودی و شرکایش صرفاً برای منافع عربستان نمیجنگند. آنها با راهبردی ایرانی-حوثی روبهرو هستند که آزادی کشتیرانی از مسیر گلوگاههای حیاتی دریایی را تهدید میکند و به تهران و حوثیها اهرم قابلتوجهی بر تجارت بینالمللی و بازارهای انرژی میدهد. دقیقاً به همین دلیل، میشد انتظار حمایت بینالمللی و منطقهای بسیار گستردهتری از ریاض داشت. بنابراین شب گذشته بیش از یک قسمت دیگر از رویارویی عربستان سعودی و حوثیها بود. این شب آزمونی بود برای اینکه آیا معماری امنیتی منطقهای جدید پیرامون عربستان سعودی میتواند تعهدات سیاسی را، زمانی که واقعاً اهمیت دارد، به اقدام تبدیل کند یا نه. تاکنون، پاسخ بههیچوجه اطمینانبخش نیست. #IranWar #yemen
ترجمهشده از انگلیسیجمال عزیز، میان رویارویی آمریکا و ایران و رویارویی فزاینده میان عربستان سعودی و حوثیها شباهت چشمگیری وجود دارد. حمله #الحوثي به عربستان سعودی در شب گذشته در شرایطی رخ داد که عملیات سعودی علیه این گروه بهشدت تشدید شده بود و پس از مجموعهای از موفقیتهای مهم میدانی انجام شد. منطق اینجا بسیار شبیه چیزی است که در رویارویی میان ایران و ایالات متحده شاهد آن بودیم: هرچه فشار بر تهران، از جمله محاصره دریایی، بیشتر شد، ایران عقبنشینی نکرد؛ بلکه پاسخ خود را تشدید کرد و حتی به جایی رسید که به سوی یک ناو هواپیمابر آمریکایی موشک شلیک کرد. نتیجه اصلی این است که افزایش فشار بر ایران یا حوثیها لزوماً به معنای واداشتن آنها به عقبنشینی نیست. برعکس، احتمالاً به تشدید متقابل منجر خواهد شد. در اینجا ریاض و واشنگتن خود را با معضل مشابهی روبهرو میبینند: یا سطح تنش را کاهش دهند و بکوشند راهحلی سیاسی پیدا کنند، یا عملیات نظامی را با هدف تضعیف بنیادیتر دشمن گسترش دهند. گزینه دوم ممکن است دستاوردهای نظامی مهمی ایجاد کند، اما هزینه سنگینی نیز دارد و هیچ تضمینی برای دستیابی به پیروزی قاطع وجود ندارد. همزمان، به نظر میرسد هر روزی که میگذرد استدلالی را که ابوظبی سالها درباره حوثیها مطرح کرده تقویت میکند: نمیتوان تنها برای تغییر رفتار راهبردی یک گروه مسلح که پروژهای سیاسی و نظامی بلندمدت دارد، به مشوقهای اقتصادی اتکا کرد. عربستان سعودی امروز تنها برای امنیت خود وارد نبرد نشده است. نتایج این رویارویی مستقیماً بر امنیت دریای سرخ، آزادی کشتیرانی بینالمللی و توانایی ایران و حوثیها برای تهدید یکی از مهمترین مسیرهای دریایی جهان تأثیر خواهد گذاشت. بنابراین، منافع واقعی منطقهای و بینالمللی در کمک به #الرياض برای تضعیف توانمندیهای نظامیای وجود دارد که به حوثیها اجازه میدهد کشتیرانی را تهدید کنند. اما هیچ گزینه نظامیای بدون هزینه نیست. ادامه تنش همچنین به معنای افزایش خطر هدف قرار گرفتن تأسیسات انرژی عربستان، افزایش قیمت نفت و گسترش دامنه رویارویی منطقهای است. بنابراین، اگر عربستان سعودی و متحدانش تصمیم بگیرند این کارزار را ادامه دهند، ضروری است که ریاض از حمایت واقعی بینالمللی برخوردار شود، اهداف کارزار روشن و واقعبینانه باشند و همزمان برای پیامدهای تشدید تنش آمادگی داشته باشد. آنچه در جریان است دیگر صرفاً دور دیگری از درگیری سعودی و حوثی نیست. این نبردی است که نتایج آن میتواند به تعیین آینده امنیت در بابالمندب و اینکه چه کسی توانایی تهدید یا حفاظت از آزادی کشتیرانی در این گذرگاه راهبردی را دارد، کمک کند.
ترجمهشده از عربیمیان رویارویی آمریکا و ایران و درگیری فزاینده عربستان و حوثیها شباهت چشمگیری وجود دارد. حمله شرورانه #houthi به عربستان سعودی در شب گذشته، در بحبوحه تشدید چشمگیر عملیات عربستان علیه این گروه و مجموعهای از دستاوردهای مهم در میدان نبرد رخ داد. منطق آن شبیه چیزی است که از تهران دیدهایم: با تشدید فشار آمریکا، از جمله محاصره دریایی، ایران به جای عقبنشینی تنش را تشدید کرد و سرانجام با شلیک موشک به سوی یک ناو هواپیمابر آمریکایی از آستانه دیگری عبور کرد. درس گستردهتر مهم است: نباید انتظار داشت فشار بیشتر بر ایران و حوثیها به تسلیم شدن منجر شود. احتمال بیشتری دارد که به تشدید تنش منجر شود. این وضعیت واشنگتن و ریاض را با یک معضل راهبردی مشابه روبهرو میکند. آنها میتوانند تنشها را کاهش دهند و در جستوجوی راه خروجی دیپلماتیک باشند، یا میتوانند در تلاش برای تضعیف اساسی دشمنانشان، عملیات نظامی را گسترش دهند. گزینه دوم ممکن است دستاوردهای عملیاتی مهمی به همراه داشته باشد، اما هزینههای قابلتوجهی نیز خواهد داشت و هیچ تضمینی برای پیروزی قاطع وجود ندارد. همزمان، هر روزی که میگذرد استدلالِ برخورد assertiveتر ابوظبی با حوثیها را تقویت میکند. سالها مشوقها، ترغیبهای اقتصادی و تلاش برای مدیریت تهدید، رفتار یا جاهطلبیهای راهبردی حوثیها را بهطور اساسی تغییر نداد. عربستان سعودی اکنون در حال اجرای کارزاری است که پیامدهای آن بسیار فراتر از امنیت خود این کشور امتداد دارد. نتیجه بر آزادی کشتیرانی از طریق یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان و توانایی ایران و حوثیها برای تهدید کشتیرانی بینالمللی تأثیر خواهد گذاشت. بنابراین ریاض شایسته حمایت معنادار بینالمللی برای تضعیف توانمندیهای حوثیهاست. اما هیچ گزینه نظامیِ بدون هزینهای وجود ندارد. ادامه تشدید تنش، زیرساخت انرژی عربستان را در معرض حملات بیشتر قرار خواهد داد و ممکن است فشار صعودی بیشتری بر قیمتهای جهانی نفت وارد کند. اگر ریاض و شرکایش قصد دارند این کارزار را ادامه دهند، باید آن را با حمایت مستمر بینالمللی، اهداف واقعبینانه و درکی روشن از خطرات تشدید تنش پیش ببرند. این دیگر صرفاً دور دیگری از رویارویی عربستان و حوثیها نیست. این وضعیت در حال تبدیل شدن به کشمکشی بر سر معماری امنیتی آینده بابالمندب و در نهایت بر سر این است که چه کسی میتواند آزادی کشتیرانی از این آبراه حیاتی را تهدید یا از آن محافظت کند. #IranWar #yemen
ترجمهشده از انگلیسیحوثیهای #Houthis قصد عقبنشینی ندارند. با وجود فشار عربستان از طریق نیروهای همسو با ریاض در یمن، به نظر میرسد حوثیها بر این باورند که بازگشتی به وضعیت موجود پیش از تشدید تنش وجود ندارد. هدف آنها صرفاً دوام آوردن در برابر کارزار فشار کنونی نیست، بلکه وادار کردن عربستان سعودی به عقبنشینی و لغو محدودیتهای اعمالشده علیه آنهاست. این موضوع ریاض را بار دیگر در موقعیتی راهبردی و فوقالعاده دشوار قرار میدهد. تشدید تنش خطرات قابلتوجهی دارد و در نهایت ممکن است نتیجه معکوس بدهد. اما امتیاز دادن نیز بدون هزینه نیست: این کار میتواند فضای سیاسی و اقتصادی بیشتری در اختیار حوثیها بگذارد تا حکومت خود را تحکیم کنند، توانمندیهای نظامیشان را بازسازی کنند و روابطشان با ایران را عمیقتر کنند. مشکل اساسی این است که وضعیت موجود قدیمی احتمالاً از بین رفته است. بنابراین هر دو گزینه پیش روی عربستان سعودی عمیقاً مشکلزا هستند. مگر آنکه نیروهای مورد حمایت عربستان سعودی بتوانند دستاوردهای چشمگیری در میدان نبرد به دست آورند که واقعاً کنترل حوثیها بر شمال یمن را تهدید کند، دشوار است تصور کنیم حوثیها بدون گرفتن امتیازات قابلتوجه از ریاض عقبنشینی کنند. حتی در آن سناریو نیز هنوز مشخص نیست که آیا فشار نظامی آنها را به سازش وادار میکند یا صرفاً آنها را به سوی تشدید بیشتر تنش سوق میدهد. برای عربستان سعودی، این وضعیت بیش از پیش به انتخابی تبدیل میشود نه میان یک گزینه خوب و یک گزینه بد، بلکه میان دو گزینه بالقوه پرهزینه. #yemen
ترجمهشده از انگلیسیبازسازی اعتمادِ درهمشکسته میان ایران و کشورهای خلیج فارس بسیار دشوار خواهد بود. اما رهبران خلیج فارس همچنین میدانند که به گوشه راندن تهران و تلاش برای منزوی کردن دیپلماتیک آن لزوماً امنیت بیشتری ایجاد نمیکند. رویکرد در حال شکلگیری آنها را بهتر میتوان نوعی تنوعبخشی دانست: حفظ کانالها با ایران و در همان حال تقویت چشمگیر بازدارندگی در برابر آن. کشورداری در خاورمیانه به ندرت دوگانه است. مسئله انتخاب میان تعامل و بازدارندگی، دیپلماسی و قدرت نظامی، یا ایران و اسرائیل نیست. کشورهای خلیج فارس میتوانند با دشمنان گفتوگو کنند، با شرکا همکاری کنند و همزمان توانمندیهای دفاعی خود را تقویت کنند. هرکس انتظار دارد کشورهای خلیج فارس پس از جنگ بهسادگی تعامل با ایران را کنار بگذارند و قاطعانه به اسرائیل نزدیکتر شوند، باید بار دیگر به اظهارات گرگاش نگاه کند. این اظهارات درس مهمی درباره نحوه اندیشیدن پایتختهای خلیج فارس به نظم منطقهای در خود دارد. و نکته آخر: ازسرگیری تعامل کشورهای خلیج فارس با تهران لزوماً به زیان اسرائیل تمام نمیشود. کشورهای خلیج فارس میتوانند روابط خود را با هر دو طرف حفظ کنند. اما تعمیق معنادار روابط با اسرائیل تا حد زیادی به تغییر قابلتوجه در سیاست اسرائیل، و بیش از همه در مسئله فلسطین، بستگی خواهد داشت. منطقه به سوی موازنهگری و تنوعبخشی حرکت میکند، نه بلوکهای سخت و انعطافناپذیر. واشنگتن و اورشلیم بهتر است این واقعیت را به رسمیت بشناسند. و در روزی که وزیر دفاع اسرائیل تهدید میکند «تشکیلات خودگردان فلسطین را در هم بکوبد»، دشوار است از این نتیجه فرار کنیم که اسرائیل دقیقاً در جهت مخالف حرکت میکند. #IranWar
ترجمهشده از انگلیسیاعداد بختآزمایی من هنوز درنیامدهاند - اما درخواهند آمد! در هر دو مورد، این ارزیابی نیست؛ راهبردی بر پایه گوی بلورین است. هیچ سیاست جدی امنیت ملی نباید بر پیشبینیهایی بنا شود که هیچکس نمیتواند با اطمینان مطرح کند. ممکن است فردا در ایران اعتراضات گستردهای شکل بگیرد، یا شاید سالها چنین اعتراضاتی رخ ندهد. در حال حاضر، رژیم باثبات به نظر میرسد. و حتی اگر اعتراضات گستردهای آغاز شود، رژیم بارها نشان داده است که برای بقا حاضر است علیه مردم خود به خشونتی افراطی متوسل شود. اگر راهبرد اسرائیل در نهایت بر این فرض بنا شده باشد که فشار اقتصادی ایرانیان را به خیابانها خواهد آورد و آن اعتراضات سپس رژیم را سرنگون خواهند کرد، این راهبرد نیست. در بهترین حالت، حدسی آگاهانه است. امید به فروپاشی رژیم راهبرد خروج نیست. #iran
ترجمهشده از انگلیسیو این خلاصه دیدگاه من درباره این موضوع است: هشداری به تصمیمگیرندگان اسرائیل درباره روابط با مصر. و اگر هشداری هست که واقعاً باید ما را نگران کند، خطاب آن به خود ماست: اگر اسرائیل به سیاست کنونی خود در منطقه ادامه دهد، بهویژه اگر همچنان ایده راندن فلسطینیها از غزه به سوی سینا را مطرح کند، ممکن است خود را در وضعیتی بیابیم که با دست خودمان یکی از مهمترین داراییهای راهبردی دولت اسرائیل را به خطر انداختهایم. پیمان صلح با مصر یک گشایش تاریخی در روابط اسرائیل با جهان عرب بود. آیا واقعاً میخواهیم به وضعیتی برسیم که بار دیگر مجبور شویم ارتش اسرائیل را حول یک جبهه جنوبی سازمان دهیم و دوباره درباره مفاهیم ایجاد یک سپاه نظامی جنوبی بیندیشیم؟ و دقیقاً با کدام سربازان؟ صلح برای هر دو طرف یک انتخاب راهبردی است. اما چیزی نیست که بتوان آن را برای همیشه تضمینشده دانست. بنابراین، هدف اسرائیل نباید جستوجوی نشانههای جنگ در هر اقدام مصر باشد، بلکه باید انجام هر کاری باشد که ممکن است تا اطمینان حاصل شود صلح در آینده نیز گزینه راهبردی قاهره و اورشلیم باقی میماند.
ترجمهشده از عربیپیشنهاد میکنم درباره روابط با مصر و بحث پیرامون «هشدار حقیقت» از زاویهای کاملاً متفاوت نگاه کنیم: الف. با وجود جنگ شمشیرهای آهنین، رئیسجمهور السیسی تقریباً در هر تریبون ممکنی بارها اعلام میکند که صلح یک انتخاب راهبردی مصر است. این سخنی بیمعنا نیست، بهویژه با توجه به بحران عمیق در روابط با اسرائیل. ب. برخلاف بحرانهای پیشین، مصر سفیر خود را فرا نخواند و حتی در سختترین دورههای جنگ، تداوم کانال دیپلماتیک با اسرائیل را حفظ کرد. ج. با همه احترامی که برای نزدیکی قاهره و آنکارا قائلیم، مصر به یک ائتلاف تهاجمی نپیوسته است. روابط با ترکیه واقعاً بهطور چشمگیری تقویت شده، اما همچنان با سوءظن و شکاف منافع همراه است. نباید هر نزدیکی منطقهای را به ائتلافی علیه اسرائیل تبدیل کرد. د. مصر احتمال راندن فلسطینیها از غزه به قلمرو خود را تهدیدی ملموس برای امنیت ملیاش میداند. از دید قاهره، این یک خط قرمز است. با این حال، السیسی نتانیاهو را به کنفرانس صلح در مصر دعوت کرد. این نتانیاهو بود که تصمیم گرفت در آن شرکت نکند. هـ. مصریها از حماس متنفرند و آن را برای خلع سلاح تحت فشار میگذارند. اما برخلاف بخشی از گفتمان در اسرائیل، آنها همچنین میفهمند که توانایی گفتوگو با حماس یک سرمایه است، زیرا بدون چنین کانالی تأثیرگذاری بر واقعیت غزه و میانجیگری برای توافقها بسیار دشوار است. حتی اسرائیل هم با حماس گفتوگو کرده است... و. امروز همچنین روشنتر شده که تلاشی برای تأثیرگذاری صورت گرفته بود تا مصر در چشم افکار عمومی اسرائیل بهعنوان تهدیدی فزاینده معرفی شود، از جمله از طریق گزارشهای دروغین یا اغراقآمیز درباره آنچه در سینا میگذرد. این واقعیت ایجاب میکند پیش از پذیرفتن هر گزارشی درباره «آمادگی مصر برای جنگ» بسیار محتاط باشیم. ز. مصر واقعاً از نظر نظامی قدرتمندتر میشود و اسرائیل باید این تقویت را زیر نظر داشته باشد. اما مصر، مانند تقریباً هر کشور مهم خاورمیانه، با فهرستی طولانی از تهدیدها و چالشهایی روبهروست که ارتباطی با اسرائیل ندارند: سد النهضه در اتیوپی، بیثباتی در سودان و لیبی، تهدید علیه مسیرهای کشتیرانی و پیامدهای فعالیت حوثیها، در کنار چالشهای سنگین داخلی و اقتصادی. هر تانک یا هواپیمایی که مصر میخرد برای جنگی آینده با اسرائیل در نظر گرفته نشده است. ح. برخلاف آشکار دورههای گذشته، با وجود جنگ سخت در غزه، در مصر تقریباً هیچ تظاهرات گستردهای در حمایت از فلسطینیها ندیدهایم. این واقعیت را نیز باید در محاسبات وارد کرد. اینها به آن معنا نیست که باید چشمهایمان را ببندیم. حکومت مصر مردم خود را برای صلح با اسرائیل آموزش نمیدهد، مخالفت با عادیسازی همچنان عمیق است، و اسرائیل قطعاً باید تقویت نظامی مصر را از نزدیک زیر نظر بگیرد. اما فاصله میان این واقعیت و سخن گفتن از «هشدار حقیقت» درباره مصر بسیار زیاد است. اگر در اینجا هشداری وجود داشته باشد که باید ما را نگران کند، دقیقاً متوجه خود ماست: اگر اسرائیل به سیاست کنونی خود در منطقه ادامه دهد، بهویژه اگر همچنان احتمال راندن فلسطینیها از غزه به سینا را مطرح کند، ممکن است با دستان خودمان یکی از مهمترین داراییهای راهبردی دولت اسرائیل را به خطر بیندازیم. پیمان صلح با مصر یک گشایش تاریخی در روابط اسرائیل با جهان عرب بود. آیا واقعاً میخواهیم به وضعیتی برسیم که بار دیگر مجبور شویم ارتش اسرائیل را حول یک جبهه جنوبی بازسازی کنیم و درباره ایجاد یک سپاه جنوبی بیندیشیم؟ و دقیقاً با کدام سربازان؟ صلح انتخاب راهبردی هر دو طرف است. این امر بدیهی نیست؛ بنابراین هدف اسرائیل باید این نباشد که در هر حرکت مصر نشانهای از جنگ جستوجو کند، بلکه باید هر کاری را که ممکن است انجام دهد تا صلح در آینده نیز انتخاب راهبردی قاهره و اورشلیم باقی بماند.
ترجمهشده از عبرییک نکته باید از آخرین مصاحبه با محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران و یکی از قدرتمندترین چهرههای تهران امروز، روشن باشد: ایران برای تشدید تنش آماده میشود، نه برای تسلیم. وضعیت اقتصادی ایران ممکن است بهمراتب بدتر از چیزی باشد که رضایی حاضر است به آن اذعان کند، یا شاید حتی بدتر از آن چیزی باشد که خودش کاملاً درک میکند. اما واشنگتن نباید درد اقتصادی را با تسلیم راهبردی اشتباه بگیرد. تهران هیچ نشانهای از قصد خود برای کنار گذاشتن اهرم فشارش بر تنگه هرمز نشان نداده است. تهدیدهای اخیر رضایی برای ایجاد یک «منطقه ممنوعه» جدید تنها این نکته را تقویت میکند. این وضعیت دولت ترامپ را به یک نقطه تصمیمگیری حساس نزدیک میکند. ایران و عمان در حال کار روی چارچوبی برای مدیریت رفتوآمد دریایی از تنگه هستند، در حالی که تهران همچنان اصرار دارد بازگشایی هرمز باید به امتیازدهی آمریکا، از جمله رفع محاصره دریایی، گره بخورد. اگر دولت آمریکا توافق ایران و عمان را مبنای ازسرگیری دیپلماسی بپذیرد، هنوز ممکن است راهی برای کاهش تنش وجود داشته باشد. اگر این چارچوب را رد کند و اصرار داشته باشد که فشار اقتصادی و نظامی سرانجام تهران را وادار به عقبنشینی خواهد کرد، اجتناب از دور دیگری از تشدید تنش روزبهروز دشوارتر میشود. مهمترین علامت هشدار این است که ایران پیشاپیش از آستانه دیگری عبور کرده است: شلیک موشکهای بالستیک به سوی داراییهای مهم دریایی آمریکا، از جمله یک ناو هواپیمابر. هر نتیجه تاکتیکی که آن حملات داشته باشند، پیام راهبردی مهم است. تهران نشان میدهد که حتی زیر فشار شدید اقتصادی، آماده است به جای تسلیم شدن و از دست دادن اهرم فشارش، از نردبان تشدید تنش بالا برود. #IranWar
ترجمهشده از انگلیسییکی از ویژگیهای تکرارشونده عملیات نفوذ ایران، که باید بهویژه ما را نگران کند، گذار از فضای دیجیتال به جهان فیزیکی است. این کار معمولاً از اینترنت آغاز میشود: ایرانیها وارد گروههای موجود میشوند یا گروههای جدیدی ایجاد میکنند، اغلب در تلگرام — پلتفرمی که انتقال نسبتاً آسانی از گفتوگوی گروهی به ارتباط مستقیم و شخصی با اعضای گروه را ممکن میکند. در مرحله بعد، آنها تلاش میکنند از اعتمادی که شکل گرفته سوءاستفاده کنند تا اسرائیلیها را به اقدام در دنیای واقعی وادار کنند. این روند میتواند با کارهایی آغاز شود که نسبتاً بیضرر به نظر میرسند، مانند نصب اعلامیه، و به فعالیتهای بسیار جدیتری از جمله جمعآوری اطلاعات و زیر نظر گرفتن افراد گسترش یابد. این روند به دلیل دو تحول که به نفع ایرانیهاست نگرانکنندهتر میشود: آشنایی عمیقتر و فزاینده آنها با جامعه اسرائیل، و بهبود چشمگیر تواناییهای فناورانهشان، از جمله استفاده از هوش مصنوعی، از جمله برای غلبه بر مانع زبان و تولید عبری قابلباورتر و طبیعیتر. محتمل است که این پدیده با نزدیک شدن انتخابات فقط وخیمتر شود. ایران در تلاش برای تعمیق شکافهای موجود در جامعه اسرائیل تردید نخواهد کرد و میتواند این کار را همزمان از هر دو سوی شکاف انجام دهد. از نظر ایران، هدف لزوماً پیشبرد یک طرف مشخص نیست — بلکه تشدید دوقطبی، تضعیف اعتماد و بهرهبرداری از اختلافاتی است که از قبل در میان ما وجود دارد. این پدیده از زمان آغاز جنگ شمشیرهای آهنین تشدید شده است و من پیشتر نیز در چارچوب @INSS درباره آن نوشتهام.
ترجمهشده از عبرینقلقول از @observer: حملات اخیر، دکترین نظامی نوظهور تهران را در دوران حاکمیت مجتبی، پسر علی خامنهای فقید، و حامیان تندرویش در سپاه پاسداران، بهخوبی نشان میدهند. این حکومت اکنون تا حد زیادی تحت کنترل سپاه پاسداران است و میخواهد از توانمندیهایش استفاده کند. مجتبی خامنهای قطعاً از پدرش رادیکالتر است و به همین دلیل شاهد این رفتار تهاجمیتر هستیم. تمایل ایران به بستن تنگه، و تلاشش برای بازسازی سریع توانمندیهای موشکی و پهپادی خود، بخشی از تلاشی گستردهتر برای افزایش هزینه جنگ برای ایالات متحده و کنترل سرعت درگیری به نفع خود است. تمایل تازه تهران برای رفتن به سمت حمله، در چارچوب این راهبرد قرار میگیرد. آنها دیوانه نیستند؛ از نظر خودشان، این کار عقلانی برای ایجاد بازدارندگی است… برای اینکه مطمئن شوند در آینده کسی حاضر نیست به آنها حمله کند. به همین دلیل این یک تغییر دکترین است، نه صرفاً تغییری تاکتیکی برای روزهای پیش رو. @msrmichaelson
ترجمهشده از انگلیسیهرچه فشار اقتصادی بر ایران مؤثرتر شود، خطر تشدید نظامی از سوی تهران بیشتر خواهد شد. این همان تناقضی است که دولت باید آن را درک کند. رهبری ایران قصد ندارد زیر فشار اقتصادی تسلیم شود. برعکس، این رهبری تواناییهای نظامی باقیمانده خود، بهویژه تواناییاش برای مختل کردن تردد دریایی، را مهمترین اهرم فشار خود برای وادار کردن ایالات متحده به کاهش محاصره دریایی میداند. بنابراین باید درباره جشن گرفتنِ تشدید فشار اقتصادی بر ایران بهعنوان نشانهای از «موفق بودن» راهبرد بسیار محتاط باشیم. درد اقتصادی بهطور خودکار به امتیازدهی سیاسی منجر نمیشود. در محاسبات کنونی ایران، شاید برعکس باشد: هرچه فشار اقتصادی بیشتر شود، انگیزه برای تحمیل هزینه به ایالات متحده و اقتصاد جهانی نیز بیشتر خواهد شد. رویدادهای چند روز گذشته باید هشداری باشند. اگر واشنگتن بدون فراهم کردن یک مسیر خروج دیپلماتیک معتبر فشار اقتصادی را افزایش دهد، باید خود را برای تشدید بیشتر از سوی ایران آماده کند، نه تسلیم ایران. این موضوع به پرسشی ناخوشایند میانجامد: اگر دولت واقعاً میخواهد از کشیده شدن دوباره به یک رویارویی نظامی گستردهتر با ایران اجتناب کند، باید از خود بپرسد آیا تشدید بیشتر فشار اقتصادی واقعاً به این هدف خدمت میکند. #IranWar #iran
ترجمهشده از انگلیسیدقیقاً به دلیل اظهاراتی از این دست، که فاقد امکانپذیری و پشتوانه هستند، این مقاله را نوشتم @Haaretz هیچ ادغام اسرائیلی در IMEC بدون پیشرفت چشمگیر در مسئله فلسطین امکانپذیر نیست. آخرین بار که بررسی کردم، عربستان سعودی بخش جداییناپذیر این پروژه بود — و ریاض به هیچ وجه قصد ندارد بدون اقدامات سیاسی مهم در قبال فلسطینیها، جایزه راهبردی عادیسازی و ادغام منطقهای را به اسرائیل اعطا کند. باید فروش توهم به افکار عمومی اسرائیل را متوقف کرد. تا زمانی که اسرائیل به سیاست کنونی خود ادامه میدهد، هیچ ادغام واقعی منطقهای وجود نخواهد داشت. نمیتوان در رابطه با مسئله فلسطین سر را در برف فرو برد، واقعیت سیاسی منطقه را نادیده گرفت و همزمان انتظار داشت IMEC، عادیسازی با عربستان سعودی و ادغام اسرائیل در منطقه خودبهخود حلوفصل شوند. راه ادغام منطقهای از مسئله فلسطین دور نمیزند. از میان آن میگذرد.
ترجمهشده از عبریمهم نیست چند تهدید از سوی سنتکام یا کاخ سفید مطرح شود، یا واشنگتن چند اقدام نظامی محدود انجام دهد: ایران وضعیتی را که در آن نتواند نفت خود را صادر کند، در حالی که نفتکشها همچنان از تنگه هرمز عبور میکنند، نخواهد پذیرفت. این مشکل اساسی رویکرد کنونی آمریکا است. تهدیدهای مکرر تأثیر چندانی بر رفتار ایران نداشتهاند. در واقع، وقتی رئیسجمهور آمریکا به تهران درباره پیامدهای ویرانگر هشدار میدهد اگر به حمله به نفتکشها یا، از آن هم جدیتر، به نیروهای آمریکایی ادامه دهد، و پس از این هشدارها یا هیچ پاسخی داده نمیشود یا فقط حملات محدودی انجام میگیرد، تهران احتمالاً نتیجه خواهد گرفت که بازدارندگی آمریکا در حال فرسایش است، نه تقویت. بنابراین واشنگتن در تله تشدید تنشی گرفتار شده که خودش ساخته است. این کشور خواهان جنگی گستردهتر با ایران نیست، اما وقتی ایران حمله میکند، خود را ناچار به واکنش میبیند. با این حال، یک واکنش عمده آمریکا خطر آغاز دور دیگری از تشدید تنش ایران را دارد، در حالی که واکنش محدود احتمالاً تهران را از ادامه حملاتش بازنخواهد داشت. دقیقاً به همین دلیل است که واشنگتن باید در راهبرد کلیتر خود در قبال ایران تجدیدنظر کند. موفقیتهای نظامی تاکتیکی نمیتوانند یک مشکل اساساً راهبردی را حل کنند. تا زمانی که تهران وضعیت موجود را غیرقابلتحمل بداند و واشنگتن هیچ راه خروج دیپلماتیک قابلعملی ارائه نکند، ایران به تلاش برای تغییر آن وضعیت با زور ادامه خواهد داد. در این شرایط، دور بعدی تشدید تنش یک احتمال دور از ذهن نیست. این دور بیش از پیش فقط مسئله زمان است. #IranWar
ترجمهشده از انگلیسیهمهچیز از پیش روشن بود، همانطور که اهداف راهبردی و عملیاتی رژیم ایران نیز روشن بود؛ رژیمی که بهدنبال تشدید تنش است، نه تسلیم. فقط مسئله زمان بود تا ایران آتش خود را بهسوی ناوهای هواپیمابر نشانه برود @n12 "آنها همیشه میتوانند دوباره به حمله به پایگاههای آمریکایی در خلیج فارس بازگردند"، سیتریونوویچ میگوید و اضافه میکند که احتمال حمله ایران به کشتیهای آمریکایی که محاصره ایران را اعمال میکنند نیز وجود دارد".
ترجمهشده از عبریوقتی امروز به حسن روحانی گوش میدهیم، سخت است به یکی از مهمترین هزینههای راهبردی خروج ایالات متحده از برجام فکر نکنیم: این خروج نیروهای درون ایران را که واقعاً در پی تغییر مسیر جمهوری اسلامی بودند، بهشدت تضعیف کرد. روحانی صهیونیست نبود و صلحطلب هم نبود. اما میدانست که ایران باید مسیر خود را تغییر دهد و تعامل اقتصادی و دیپلماتیکش با غرب، از جمله ایالات متحده، را عمیقتر کند. درباره پیامدهای هستهای خروج از برجام، بهدرستی مطالب زیادی نوشته شده است. پس از خروج آمریکا، ایران برنامه غنیسازی خود را بهشدت گسترش داد و بسیار فراتر از محدودیتهای اعمالشده در توافق پیش رفت. اما یک پیامد سیاسی عمیق در داخل ایران نیز وجود داشت که توجه بسیار کمتری دریافت میکند. در سال ۲۰۱۷، روحانی ابراهیم رئیسی را قاطعانه شکست داد؛ رئیسی نامزدی بود که بیش از همه با علی خامنهای و تشکیلات محافظهکار شناخته میشد. استدلال روحانی اساساً این بود که تعامل میتواند منافع ملموسی برای ایران به همراه داشته باشد. فروپاشی توافق هستهای بخش بزرگی از بنیان سیاسی این استدلال را نابود کرد و کسانی را تقویت کرد که همیشه اصرار داشتند واشنگتن قابل اعتماد نیست. امروز، بهجای سروکار داشتن با روحانی و کسانی که از تعامل بیشتر با غرب حمایت میکردند، با چهرههایی مانند احمد وحیدی، مجید موسوی و مجتبی خامنهای سروکار داریم. تاریخ خلافواقع همیشه خطرناک است. نمیتوانیم بدانیم اگر برجام دوام میآورد، ایران امروز چه شکلی داشت. اما وقتی به روحانی گوش میدهیم، کسی که تندروها و عناصری از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بیش از پیش با او مانند یک دشمن از درون رفتار میکردند—0، سخت است این پرسش را مطرح نکنیم: چه میشد اگر؟ #iran
ترجمهشده از انگلیسی
داستانهای مرتبط
- Satellite Analysis Finds Record 2026 Activity at Iran’s Pickaxe Mountain
- IAEA Detects Movement at Iran’s Pickaxe Mountain, Nuclear Work Unconfirmed
- IDF Weighs Pullback to New 3-4 Kilometer 'Gray Line' in Southern Lebanon
- Jordan Intercepts 18 of 20 Iranian Missiles in Renewed Attack
- U.S. Strikes Iranian Tankers After New Missile Attempt on Navy Warship
- Iran Claims It Targeted Six Vessels After U.S. Tanker Strikes
- U.S. Strikes Three Iranian Oil Tankers After IRGC Targets Navy Warships
- White House Says Iran Naval Blockade and Economic Pressure Remain in Force
- Iranian Command Threatens Harsher Strikes on U.S. Warships if Blockade Continues
- Netanyahu and Katz Order IDF War Plan if PA Forces Prepare October 7-Style Attack
- Netanyahu Says Israel Is Working to Bring Down Iran’s Regime
- Netanyahu Says Toppling Iran’s Regime Is Israel’s Main Remaining Task