
کامران بخاری
@KamranBokhari · اندیشکدهها و تحلیلگران — آمریکا/بریتانیا
کامران بخاری تحلیلگر ژئوپلیتیک است.
تضعیف راهبردی ایران راه را برای شکلگیری معماری امنیتی جدیدی در خاورمیانه باز کرده است، اما گذار از جنگ به صلح ممکن است بیثباتکنندهتر از خود جنگ باشد. شکاف بعدی در خاورمیانه میان ترکیه و اسرائیل خواهد بود. با تضعیف تهران، آنکارا در حال تبدیل شدن به مهمترین رقیب جدید اسرائیل در سوریه و سراسر شام است. محیط راهبردی اسرائیل بهطور بنیادین در حال تغییر است. دوران نیروهای نیابتی مورد حمایت ایران بهعنوان تهدید اصلی اسرائیل، جای خود را به چشمانداز یک دولت کارآمد سوریِ مورد حمایت ترکیه، عربستان سعودی و ایالات متحده میدهد. واشنگتن در حال بازطراحی منطقه است. راهبرد تقسیم بار دولت ترامپ میکوشد مسئولیت بیشتری را بر دوش ترکیه، عربستان سعودی، پاکستان و دیگر قدرتهای منطقهای بگذارد. پیمان دفاعی ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان میتواند به پایه چیزی بسیار بزرگتر تبدیل شود. مصر و سوریه ممکن است بپیوندند، در حالی که اردن، کشورهای خلیج فارس، جمهوری آذربایجان و سرانجام آسیای مرکزی میتوانند این معماری را در سراسر جنوبغربی اوراسیا گسترش دهند. چالش اصلی دیگر صرفاً مهار ایران نیست. واشنگتن باید همزمان غزه، لبنان، سوریه، عراق و یمن را باثبات کند؛ ایرانی ضعیف اما غیرقابلپیشبینی را مدیریت کند؛ و مانع شود رقابت اسرائیل با قدرتهای منطقهای نوظهور به منبع جدید بیثباتی تبدیل شود. بنابراین روابط اسرائیل با ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان پرسشهایی راهبردی - و نه صرفاً دیپلماتیک - هستند. اگر این روابط اساساً خصمانه باقی بمانند، ایران میتواند حتی از موضع ضعف نیز از این شکافها بهرهبرداری کند. نظم در حال ظهور شبکهای منطقهای و انعطافپذیر خواهد بود که در آن واشنگتن معمار است نه تأمینکننده امنیت. اما چون نظام جدید همزمان با فروپاشی نظام قدیم ساخته میشود، بیثباتی پیش از شکلگیری توازن قدرتی توزیعشدهتر تشدید خواهد شد. مقاله من در ۲۴ اوت
ترجمهشده از انگلیسیحدود ۳۵ سال است که درباره ظهور جهانی «چندقطبی» بسیار صحبت شده است. اما اگر این راه نادرستی برای درک آنچه در حال رخ دادن است باشد چه؟ ➤ ایالات متحده از اوراسیا عقبنشینی میکند. بااینحال، هیچ قدرت واحد اوراسیایی در موقعیتی نیست که خلأ را پر کند. ➤ چین از وزن اقتصادی، صنعتی و فناوری لازم برای به چالش کشیدن برتری ایالات متحده برخوردار است. اما چین نمیتواند بر اوراسیا مسلط شود، زیرا روسیه، هند و ترکیه همگی انگیزههای قدرتمندی دارند تا مانع تبدیل قدرت نسبی پکن به هژمونی منطقهای شوند. ➤ روسیه ممکن است بر اثر جنگ اوکراین تضعیف شده باشد، اما همین امر مسکو را برای توازن اوراسیا مهمتر، نه کماهمیتتر، میکند. روسیه نمیتواند اجازه دهد چین از عقبه راهبردی تضعیفشدهاش بهرهبرداری کند، درحالیکه مسکو بر رویارویی با غرب تمرکز دارد. ➤ هند مشکل چینِ خودش را دارد. دهلی نو نمیتواند در سراسر پهنه اوراسیا با پکن برابری کند، بنابراین به بیرون نگاه میکند و روابطش را در سراسر اقیانوس آرام عمیقتر میسازد تا مانع سلطه چین بر محیط راهبردی هند شود و فشار بر اقیانوس هند را کاهش دهد. ➤ترکیه همین بازی را روی نقشهای متفاوت انجام میدهد. آنکارا در دریای سیاه، قفقاز، خزر و خاورمیانه در حال گسترش است؛ نه به این دلیل که میتواند بر اوراسیا مسلط شود، بلکه چون میتواند جاهطلبیهای روسیه، چین و هند را پیچیده کند. ➤این موضوع سازمان همکاری شانگهای و بریکس را نیز توضیح میدهد. شاید این دو، پایههای یک بلوک پساغربی به نظر برسند. در واقع، آنها مجامعی هستند که قدرتهای رقیب در آنها هماهنگ میشوند، از درگیریزدایی میکنند و چانهزنی میکنند، در حالی که حداکثر خودمختاری راهبردی را حفظ میکنند. ➤ بنابراین «چندقطبیگرایی» توصیفی گمراهکننده است. چندین مرکز قدرت لزوماً چند قطب ایجاد نمیکنند. آنچه در سراسر اوراسیا در حال شکلگیری است، چیزی آشفتهتر است: توازنی پراکنده که در آن چین، روسیه، هند و ترکیه همزمان با یکدیگر همکاری و رقابت میکنند و یکدیگر را محدود میسازند. ➤ این پراکندگی در واقع میتواند به نفع واشنگتن باشد. ایالات متحده لزوماً نیازی ندارد بر اوراسیا مسلط شود تا نظم آن را شکل دهد. همزمان با عقبنشینی، میتواند از رقابتهای قدرتهای بزرگ اوراسیا بهره بگیرد، بار مسئولیتها را به آنها منتقل کند و در عین حال اطمینان یابد که هیچیک هژمون نمیشود. هدف سلطه نیست. هدف توازن است. آخرین مقاله من
ترجمهشده از انگلیسیظهور هند به چیزی بیش از رشد اقتصادی و نوسازی نظامی وابسته بوده است. این روند همچنین بهواسطه معماری ژئوپلیتیکی مساعد امکانپذیر شده است. همسویی آمریکا و هند برای آن معماری نقشی محوری داشت، بهویژه هنگامی که واشنگتن میکوشید چین را مهار کند. اما راهبرد جدید واشنگتن برای تقسیم بار، وابستگی آن را به شرکای منطقهای منفرد، از جمله هند، کاهش میدهد. همزمان، آمریکا در پی ایجاد موازنهای باثباتتر با چین است و بدین ترتیب منطق راهبردی پشت همسویی قدیمی تضعیف میشود. همسایگی هند نیز خصمانهتر میشود؛ از گرایش بنگلادش به سوی چین و پاکستان گرفته تا تنشهای دوباره در امتداد مرزهای هیمالیا. جنگ ایران و همسویی در حال شکلگیری میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان، پیچیدگیهای بیشتری برای هند در غرب ایجاد میکنند. این فشارها توانایی هند را برای تبدیل وزن اقتصادی و جمعیتی خود به نفوذ راهبردی گستردهتر محدود میکنند. پاسخ دهلی نو، ایجاد شبکهای منطقهای و توزیعشدهتر با مشارکت ژاپن، استرالیا، اندونزی و دیگر قدرتهای هند-اقیانوس آرام است. جمعبندی: ظهور هند ادامه مییابد، اما محیط راهبردیای که آن را پرورش داده در حال تغییر است و دهلی نو را وادار میکند با پشتوانه راهبردی کمتر آمریکا، کار بیشتری انجام دهد. مقاله من در هفته گذشته
ترجمهشده از انگلیسیهمزمان با حرکت واشنگتن به سوی راهبردی برای تقسیم/انتقال بار که از متحدان انتظار دارد در مناطق خود رهبری را بر عهده بگیرند، فرانسه نمونهای هشداردهنده از شکاف میان بلندپروازی راهبردی و توانایی واقعی ارائه میدهد. در قفقاز جنوبی، پاریس شاهد فرسایش نفوذ خود بوده است، زیرا ارمنستان به سوی واشنگتن متمایل میشود و همزمان روابطش را با جمهوری آذربایجان و ترکیه عادی میکند. این الگو از ساحل تا خاورمیانه امتداد دارد؛ جایی که فرانسه همچنان از دسترسی دیپلماتیک برخوردار است، اما بیش از پیش برای تبدیل آن به اهرم راهبردی با دشواری روبهرو میشود. آخرین مطلب من برای @Forbes پارادوکس عمیقتر ژئواستراتژی جدید آمریکا را بررسی میکند: برخی از توانمندترین متحدان آن — فرانسه، آلمان و بریتانیا — ثابت میکنند که کمترین توانایی را برای ایفای نقشهای امنیت منطقهای دارند که واشنگتن بیش از پیش به اجرای آنها از سوی آنان نیاز دارد.
ترجمهشده از انگلیسیدر ارزیابی دیگری در اواخر همان ماه، تأکید کردم که تضعیف ایران و نیروهای نیابتیاش آغازگر دورهای جدید است که در آن اسرائیل بار دیگر باید با بازیگران دولتی، بهویژه ترکیه، دستوپنجه نرم کند.
ترجمهشده از انگلیسی