
مسیح علینژاد
@AlinejadMasih · ناظران ایران، کارشناسان هستهای و مخالفان
مسیح علینژاد یک مخالف ایرانی تبعیدی و مبارز حقوق زنان است که رژیم بارها برای ربودن و ترور او در خاک آمریکا نقشه کشیده است.
این پیام صوتی حسین شنبهزاده یا به قول خودش زندانی نقطه است. این پیام به مناسبت سالروز تولد ۳۸ سالگی او در کانال تلگرامی مهدی محمودیان منتشر شده است. حسین شنبهزاده ویراستار، مترجم و فعال فضای مجازی به جرم گذاشتن یک نقطه زیر توییت خامنهای مدتهاست که در زندان است. این پیام را سر صبر و حوصله گوش کنید. تیزهوشی، شوخطبعی و ذهن زیبای او را پس این جملات ببینید. از احساس مسئولیت او یاد بگیریم که خود در زندان است و بخش زیادی از این پیام صوتی صحبت از درد و رنج زندانیان مالیست و ظلمی که در سایه سکوت خبری و عدم توجه افکار عمومی به آنها میشود. و آخر این پیام هم با شعر و آوازی از خود او تمام میشود. جای او زندان نیست. #حسین_شنبه_زاده #زندانیان_سیاسی
چه کابوسی را زندگی کردند این مردم. چه جنایاتی جمهوری اسلامی در آن دو روز مرتکب شد تا در قدرت بماند و ابعادش هنوز پنهان است. صحبتهای تکان دهنده مادر جاویدنام مائده مرادیکیان را بشنوید. نو عروس بیست و دو ساله که فقط یک هفته از عروسیاش گذشته بود. نوزدهم دی، وقتی مردم ایران برای آزادی در قائمشهر به خیابان آمدند، ماموران جمهوری اسلامی با گلوله جنگی به سر این دختر شلیک کردند. عروس کوچک ایران، بر خاک خیابان افتاد. مادرش میگوید وقتی پیکر مائده را پیدا کردند، یکی از دستهایش را با قمه بریده بودند و پیکر او یک دست نداشت. هنوز نمیدانیم قبل از آنکه به سرش شلیک کنند دستش را قطع کردند یا بعد از آن. همین را میدانیم که این جنایت و مثله کردن بدن این زن جوان که با دست خالی به خیابان آمده بود، کار آدمکشان خامنهای بود. مادرش کنار مزار دخترش شمع روشن کرد و گفت مائده قهرمان من است. تا انتقامش را نگیرم، آرام نمیشوم. مادر، صدایت را میشنویم. او قهرمان همه ماست و تو تنها نیستی. قصه این جنایت و کشتن فجیع مائده را به تمام دنیا خواهیم رساند. #مائده_مرادی_کیان https://t.co/jTThpVwzNI
این صدای علی زارعی از داخل زندان است. بیایید صدای او باشیم و نگذاریم رژیم جان یک ایرانی بیگناه دیگر را بگیرد. #Alizarei #Iran
ترجمهشده از انگلیسیروایتی تکاندهنده و دلخراش. "وقتی جسد دخترم را پیدا کردیم، یکی از دستهایش با تیغ بریده شده بود. سرش با گلوله جنگی متلاشی شده بود. هنوز نمیدانیم اول چه اتفاقی افتاده است: آیا پیش از شلیک به سرش، دستش را بریدند و شکنجهاش کردند، یا اول به او شلیک کردند و بعد بدنش را مثله کردند؟ این مادر مائده است. او میگوید: "دخترم مائده فقط ۲۲ سال داشت. فقط یک هفته از ازدواجش گذشته بود. او یک قهرمان است، یک قهرمان واقعی. من صدای او هستم و هرگز اجازه نمیدهم داستانش خاموش شود." #Maedeh_moradikian #IranMassacre
ترجمهشده از انگلیسیاین ویدئو از داخل ایران برای من ارسال شده است. مادری میگوید برای لوازمالتحریر مدرسه دو فرزند خردسالش نزدیک به ۵ میلیون تومان هزینه کرده است. چیزهایی که قبلاً ساده و مقرونبهصرفه بودند، اکنون بار سنگینی بر دوش خانوادهها هستند. مردم هر روز فقیرتر میشوند، در حالی که وابستگان به حکومت همچنان ثروتمندتر میشوند. جهنمی که جمهوری اسلامی برای مردم ایران ساخته است، هر روز بدتر میشود. #Iran
ترجمهشده از انگلیسیA woman called me a prostitute simply because I wasn’t wearing a hijab. Another woman stepped in to defend me, and threw her out of the metro. This is what solidarity looks like. «سلام مسیح جون، به خاطر حجاب به من گفت فاحشه، این زن از مترو پرتش کرد بیرون.» این فقط یکی از هزاران ویدیوی زنانِ کمپینهای #دوربین_ما_اسلحه_ماست و #چهارشنبه_های_سفید است که بازنشر میکنم؛ تا هم نسل جدید بداند چه زنانی پیش از آنها علیه حجاب اجباری کوفتی و مأموران گشت ارشاد و آزارگران جنگیدهاند، هم شیوهی درست برخورد با آزارگران و فضولها را ببینیم و بیاموزیم. #mycameraismyweapon
این است آنچه حجاب اجباری به نظر میرسد. در یک درمانگاه، زنی از ارائه خدمات درمانی به زن دیگری خودداری میکند، چون او حجاب ندارد. «من اینجا مسئولم. باید حجاب داشته باشی»، به او میگوید. زن امتناع میکند، شماره نوبتش را میگذارد و بیرون میرود. حامیان رژیم اکنون این ویدیو را بهعنوان نمونهای از نحوه برخورد با زنانی که حجاب اجباری را رد میکنند، دستبهدست میکنند. اما هیچ میزان ارعابی نمیتواند آنچه را در سراسر ایران در حال وقوع است محو کند: میلیونها زن از اطاعت خودداری میکنند. زنان ایرانی به دلیل امتناع از تسلیم آزادی خود با بازداشت، خشونت، شکنجه و حتی مرگ روبهرو شدهاند. آنها عقب ننشستهاند. رژیم میتواند قوانین را اجرا کند. اما نمیتواند زنان را وادار کند به آنها باور داشته باشند. #Iran
ترجمهشده از انگلیسیبگذارید شما را با زن جوان و شجاعی از کشورم، ایران، آشنا کنم. نام او حدیث نجفی بود. او فقط ۲۲ سال داشت. گشت ارشاد در ایران مهسا امینی را به خاطر چند تار مو کشت. حدیث نجفی در پاسخ، حجابش را کاملاً برداشت و برای اعتراض به جمهوری اسلامی به خیابانها رفت. حدیث پیش از بیرون رفتن برای اعتراض، از خودش در حال راه رفتن در خیابان فیلم گرفت. او گفت: «امیدوارم سالها بعد بتوانم به گذشته نگاه کنم و خوشحال باشم که برای اعتراض بیرون رفتم، چون همهچیز تغییر کرد.» او هرگز آن سالها را ندید. در سپتامبر ۲۰۲۲، پس از آنکه گشت ارشاد ایران مهسا ژینا امینی را کشت، چون تصمیم گرفته بودند حجابش «نامناسب» است، حدیث برای پایان دادن به این رژیم وحشیانه به خیابانهای کرج رفت. او برای مهسا رفت. او رفت تا آزادی از یک رژیم آدمکش را مطالبه کند. حدیث مسلح نبود. صدایش تنها سلاحش بود. اما نیروهای امنیتی تیراندازی کردند. من با خانوادهاش صحبت کردم. آنها به من گفتند که چگونه زخمهای ساچمه را در سراسر بدنش، روی صورت، گردن و سینهاش دیدند. حدیث کشته شد. و کشتن او کافی نبود. مقامات خانوادهاش را تحت فشار گذاشتند تا بگویند او به مرگ طبیعی مرده است. آنها جسدش را تحویل ندادند و تلاش کردند آنها را ساکت کنند. خانوادهاش نپذیرفتند. حتی در مراسم خاکسپاریاش، نیروهای امنیتی آنها را محاصره کردند. آنها حتی نتوانستند در آرامش برای دختر ۲۲ سالهشان سوگواری کنند. به این فکر کنید: ابتدا آنها یک زن ۲۲ ساله، مهسا، را به خاطر چند تار مو کشتند. سپس زن ۲۲ ساله دیگری، حدیث، را به خاطر اعتراض به قتل او کشتند. آنها تلاش کردند حدیث را محو کنند. اما او به نماد تبدیل شد. امروز زنان بیشتری در سراسر ایران بدون حجاب اجباری در ملأعام راه میروند. حدیث رؤیا داشت که روزی به گذشته نگاه کند و ببیند همهچیز تغییر کرده و ایران از جمهوری اسلامی آزاد شده است. آن رؤیا نمرده است. چیزی که مرا شوکه میکند این است که چند جوانی که در دانشگاهها و کالجهای سراسر جهان آزاد میبینم هرگز نام او را نشنیدهاند. آنها قهرمانان زیادی را از تاریخ میشناسند، اما قهرمانانی را که همین حالا تاریخ میسازند نمیشناسند. به همین دلیل است که این داستانها را تعریف میکنم.
ترجمهشده از انگلیسیآخر همین ویدیو رو ببین چطور آزارگران رو انداخته بودید به جان زنان #چهارشنبه_های_سفید و چقدر ده سال پیش این زنان را مسخره و تحقیر میکردین و می گفتین به هیچ جا نمیرسید؟ دروغ چرا! لذت بخشه تماشای نتیجه دادن تلاش این زنان و تماشای تحقیر شدن شما آزارگران! هشتگ #دوربی_ما_اسلحه_ما را هم میگذارم اینجا تا تلاش هزاران زن معمولی را در این سالها ببینی و بفهمی که چطور در برابر فسیل مغزهایی مثل شما ایستادند تا برسند به اینجا و اینگونه شهرها را زیبا کنند و بیشتر حرص بخوری! بچرخ تا بچرخیم https://t.co/ziktxXEXS2
عرزشی عصبانی این روزها، که نمیداند با دیدن دهنکجی میلیونها زن ایرانی علیه قانون حجاب چه کند، نوشته کدوم تخریب…عجب! رهبر بیعرضه شما و هواداران سینه چاکش هزاران بار من و زنان کمپین #چهارشنبه_های_سفید رو تخریب و تمسخر و تهدید کردید. این یک نمونه در نماز جمعه کثیفتون بعد از آدمربایی و اعدام زم که فتوای آدمربایی و قتل مرا هم خامنهای صادر کرد و عرزشیها به به و چه چه کردن!
اتفاقا شما حسابی تلاش کردین جلوی این آزادی رو بگیرید و ادعاتون این بود که اکثریت هستید و هیچ زنی حجاب از سر بر نمیداره و همش پروپگاندای چهارشنبههای سفید و خارجنشینها بود! چی شد؟ حالا فهمیدین با تحقیر و تخریب و تهدید و ترور نمیشه جلوی سیل زنان شجاع ایستاد؟ بچرخ تا بچرخیم https://t.co/PO8IxzEvxC
دردناک است. یک رپر ۲۱ ساله را در زندان کشتند. هیچکس نمیداند چگونه. عرفان میرزایی، رپر ۲۱ سالهای که در جریان اعتراضات ژانویه ایران بازداشت شده بود. «جرمش»؟ ویدئویی در تلفنش که نشان میداد در اعتراضات شرکت کرده است. حکومت از آن ویدئو برای متهم کردن او به محاربه («جنگ با خدا») و صدور حکم اعدام برایش استفاده کرد. اکنون هیچکس نمیتواند با اطمینان بگوید عرفان چگونه مرد. برخی گزارشها میگویند او صبح زود یکشنبه، ۶ سپتامبر، بهطور مخفیانه اعدام شد، بدون آنکه خانوادهاش در جریان قرار بگیرند. برخی دیگر، به نقل از افراد نزدیک به او، میگویند پس از ماهها شکنجه و ضربوشتم با هدف وادار کردنش به اعتراف جان باخت. وقتی پیکرش تحویل داده شد، خانوادهاش طبق گزارشها دریافتند که دستها، پاها و لگنش شکسته بود و صورت و بدنش پوشیده از کبودی و تورم بود. خانوادهاش میگوید پیشتر تهدید شده بودند که درباره سرنوشت او صحبت نکنند. حتی مراسم دفنش نیز مخفی نگه داشته شد. بنا بر گزارشها، مقامها اجازه ندادند او در اصفهان دفن شود و او را تحت تدابیر شدید امنیتی در روستای قرقن در فریدن دفن کردند. ما نمیدانیم عرفان اعدام شد یا در زندان بر اثر ضربوشتم کشته شد. خانوادهاش هم نمیدانند. اما این را میدانیم: حکومت ایران برای همیشه صدای یک هنرمند ۲۱ ساله را خاموش کرده است. #Erfan_Mirzaei
ترجمهشده از انگلیسیبگذارید آیدا رستمی را به شما معرفی کنم، قهرمان دیگری از کشورم، ایران. او ۳۶ ساله بود. پزشک عمومی بود. در جریان خیزشی که در ژانویه ۲۰۲۶ آغاز شد، هنگامی که خیابانهای ایران پر از معترضان زخمی بود، آیدا تصمیم گرفت به آنها کمک کند. او پزشک بود. کارش نجات جان انسانها بود. او بیسروصدا و ناشناس به خانهها در غرب تهران میرفت تا به معترضانی خدمات پزشکی ارائه دهد که از رفتن به بیمارستان میترسیدند، چون از بازداشت، شکنجه یا بدتر از آن هراس داشتند. در ۱۲ دسامبر ۲۰۲۲، آیدا خانه یکی از معترضان زخمی را برای تهیه لوازم پزشکی ترک کرد. او هرگز برنگشت. روز بعد، خانوادهاش به یک کلانتری فراخوانده شدند و به آنها گفتند آیدا در یک تصادف رانندگی جان باخته است. اما وقتی خانوادهاش جسد او را دیدند، با چیزی کاملاً متفاوت روبهرو شدند. دستهایش شکسته بود. سمت راست صورتش له شده بود. بینیاش خرد شده بود. چشم چپش بهشدت آسیب دیده بود. سراسر بدنش کبود بود. خانوادهاش روایت رسمی را زیر سؤال بردند. و بعد داستان تغییر کرد. ابتدا گفتند تصادف رانندگی بوده است. بعدتر، مقامها ادعا کردند که او از روی یک پل عابر سقوط کرده است. خانوادهاش همچنان روایتهای رسمی را رد کردند. و بعدتر، برادرش یک فایل صوتی منتشر کرد که فشاری را که نیروهای امنیتی بر خانواده وارد کرده بودند روشن کرد. آنها جان آیدا را گرفتند. آیدا سلاح حمل نمیکرد، لوازم پزشکی حمل میکرد. او مجروحان را درمان میکرد. یک سؤال دارم: چند نفر خارج از ایران نام آیدا رستمی را میدانند؟ چند پزشک در سراسر جهان داستان پزشکی را میدانند که وقتی بیمارستانها دیگر امن نبودند، برای درمان معترضان زخمی همهچیز را به خطر انداخت؟
ترجمهشده از انگلیسیاین ویدیوییست از گلایه یک شهروند از وضعیت گرانیها. این زن میگوید که چند نوشیدنی و سالاد و سیبزمینی برایشان ۴ میلیون و صد هزار تومان فاکتور شده است. او میگوید سفارششان حتی شامل وعده غذای اصلی نبوده است. افزایش سرسامآور و بیقاعده قیمتها حالا عملا به شکلی شده است که بسیاری از شهروندان در ایران حالا دغدغه تهیه وعدههای غذایی روزانه خود را دارند. و این در حالیست که همه میدانیم ثروت ایران یا توسط آقازادهها تاراج میشود و یا خرج نیابتیهای منطقه و همچنین ساخت پناهگاه و شهرهای زیرزمینی موشکی میشود. #گرانی #ایران
فوری: در عرض تنها یک هفته، دو نفر از اعضای داغدار خانوادههای افرادی که در خیزش ژانویه ایران کشته شدند، بر اثر خودکشی جان باختند. این فقط یک تراژدی شخصی نیست. این یک هشدار است. در گفتوگوهایم با بازماندگان سرکوب جمهوری اسلامی و خانوادههای کسانی که کشته، اعدام یا زندانی شدهاند، مدام درباره همان زخم نامرئی میشنوم: آسیب روانی شدید، افسردگی، سوگ و ناامیدی. سلامت روان در حال تبدیل شدن به یکی از نادیدهگرفتهشدهترین پیامدهای خشونت اقتدارگرایانه است. از زندانیان سیاسی سابق، فعالان، قربانیان شکنجه و خانوادههای داغدار انتظار میرود بهنحوی از آنچه بر سرشان آمده جان سالم به در ببرند، آن هم اغلب با حمایت روانشناختی اندک یا بدون هیچ حمایتی. در افغانستان نیز داستانهای ویرانگری درباره دختران و زنان جوان میشنوم که پس از محروم شدن از آموزش، آزادی و امید، به زندگی خود پایان میدهند. دیکتاتوریها فقط نمیکشند، شکنجه نمیکنند و به زندان نمیاندازند. آنها ویرانی روانی بر جای میگذارند. باید شروع کنیم درباره سلامت روان بهعنوان بخشی از بحران حقوق بشر صحبت کنیم، پیش از آنکه جانهای بیشتری از دست برود.
ترجمهشده از انگلیسیباور کردنش سخت است. تنها در عرض چند روز، دو نفر که عزیزانشان را در اعتراضات ایران از دست داده بودند، خودکشی کردند. در ۶ سپتامبر، دانیال کریمی، پدر امیرمحمد کریمی، به زندگی خود پایان داد. پسر ۱۹ ساله او ورزشکار و عضو پیشین تیم ملی نوجوانان تکواندوی ایران بود. امیرمحمد در جریان اعتراضات در مرودشت در ۹ ژانویه ۲۰۲۶ هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد. تنها چند روز پیش از آن، عائده حیدری ۲۵ ساله، نامزد ابوالفضل سلیمانی الموتی، نیز خودکشی کرد؛ حدود هشت ماه پس از آنکه او کشته شده بود. قرار بود مراسم ازدواجشان این ماه برگزار شود. ابوالفضل ۲۷ ساله در جریان اعتراضات در زیباشهر، قزوین، در ۹ ژانویه توسط نیروهای امنیتی هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد. این تصویری است از سرکوب، مدتها پس از آنکه صدای تیراندازی متوقف میشود. جمهوری اسلامی فقط در خیابانها جان نمیگیرد. خانوادههایی را بر جای میگذارد تا اندوه، آسیب روانی و تنهایی تحملناپذیری را به دوش بکشند. گلولهها یک بار میکشند. پیامدها میتوانند همچنان به کشتن ادامه دهند.
ترجمهشده از انگلیسیقرار بود عروسیشان این ماه باشد. اما Aida نتوانست درد از دست دادن نامزدش بر اثر گلولههای رژیم را تحمل کند و سرانجام به زندگی خود پایان داد. Aida Heydari، ۲۵ ساله، با Abolfazl Soleimani، جوان ۲۷ سالهای، نامزد بود که نیروهای رژیم در جریان اعتراضات در Zibashahr، Qazvin، در ۹ ژانویه ۲۰۲۶ به او شلیک کردند و او را کشتند. Aida روز پنجشنبه، ۳ سپتامبر، در همان ماهی که قرار بود ازدواج کنند و زندگی مشترکشان را آغاز کنند، به زندگی خود پایان داد. چه تراژدیای. چه بسیار زندگیهای جوانی سرشار از عشق، امید و رویا که نابود شدند. #AidaHeydari #AbolfazlSoleimani #IranMassacre
ترجمهشده از انگلیسییک گلوله، دو قربانی. آیا تا به حال مکث کردهاید و فکر کردهاید بیدار شدن هر روز برای یک مادر یا پدر پس از از دست دادن فرزندش به دست گلولههای قاتلان خامنهای چه معنایی دارد؟ دانیال کریمی، پدر امیرمحمد کریمی ۱۹ ساله، هشت ماه با درد تحملناپذیر از دست دادن پسرش زندگی کرد. اکنون گزارشهای دلخراش میگویند دانیال به زندگی خود پایان داده است. اگر این خبر تأیید شود، جمهوری اسلامی با یک گلوله جان دو نفر را گرفته است. امیرمحمد فقط ۱۹ سال داشت. او ورزشکار و عضو پیشین تیم ملی جوانان تکواندوی ایران بود و در جریان اعتراضات در مرودشت، در ۹ ژانویه ۲۰۲۶، هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد. نباید خانوادههایی را که عزیزانشان را از دست دادهاند تنها گذاشت تا این درد را به دوش بکشند. سوگ آنها مسئولیت جمعی ماست. باید در کنارشان بایستیم و هرگز نگذاریم عزیزانشان فراموش شوند. #AmirMohammadKarimi #DanialKarimi #IranMassacre
ترجمهشده از انگلیسیاو را هنگام سحر به دار آویختند. جمهوری اسلامی روز یکشنبه، ۶ سپتامبر، هنگام اذان صبح، در زندان دستگرد اصفهان، عرفان میرزایی، خواننده رپ، را اعدام کرد. هیچ هشداری در کار نبود. هیچ تماس آخری با خانوادهاش نداشت. طناب و سکوت. او یک خواننده رپ جوان بود. جرمش ایستادن در برابر حکومتی بود که برای بقا آدم میکشد. او در کشوری از آزادی و امید میخواند که در آن یک ترانه میتواند به قیمت جانت تمام شود. کسانی که او را میشناختند، او را جوانی سرشار از آتش، هنر و رویاهای بزرگ به یاد میآورند. حکومت همه اینها را در یک سپیدهدم از او ربود، در حالی که جهان خواب بود. او در جریان اعتراضات ژانویه بازداشت و مخفیانه اعدام شد، در حالی که جمهوری اسلامی همچنان معترضان ژانویه را در زندانهای ایران، زیر خاموشی کامل خبری، قتلعام میکند. مراسم تشییع او امروز است. نامش را بگویید. نگذارید چوبه دار حرف آخر را بزند.
ترجمهشده از انگلیسیرژیمی که این زنان را نابینا کرد و مردان را به جرم مطالبه مسالمتآمیز آزادی به دار آویخت، باید در کشورهای دموکراتیک با دستبند روبهرو شود، نه با دستدادن. دقیقاً به همین دلیل بود که در شورای امنیت سازمان ملل ایستادم و مستقیماً از دبیرکل سازمان ملل انتقاد کردم. میلیونها نفر از ما ایرانیان باور داریم وقتی مقامهای سازمان ملل به همان جنایتکارانی تبریک میفرستند که در ایران کشتار به راه انداختهاند، صلاحیت اخلاقی خود را برای سخن گفتن درباره صلح و امنیت جهانی از دست میدهند. نمیتوانید به اعدامکنندگان تبریک بگویید و ادعا کنید از حقوق بشر دفاع میکنید. جمهوری اسلامی یک حکومت عادی نیست. آنها نماینده مردم ایران نیستند. ما درباره رژیمی صحبت میکنیم که هزاران معترض مسالمتجو را قتلعام کرده، با شلیک عمدی ساچمه به چشم زنان و مردان آنها را نابینا کرده، دختران دانشآموز را فقط به خاطر جرئت کردن برای دستیابی به آموزشی فارغ از ایدئولوژی با مواد شیمیایی مسموم کرده و مجروحان را در بیمارستانها از پا درآورده است. اینها ادعا نیستند. اینها جنایتهای مستندند. و این خشونت در مرزهای ایران متوقف نمیشود. رژیم سرکوب فراملی را اعمال میکند: توطئههای ترور در نیویورک، تلاشهای آدمربایی و شبکههای تروریستی در سراسر اروپا و خاورمیانه. مخالفان را در خارج شکار میکند و همزمان درباره حاکمیت ملی به جهان درس میدهد. اجازه دادن به وزیر خارجهاش برای سخنرانی در شورای حقوق بشر دیپلماسی نیست. این عادیسازی کشتار جمعی است. وقتی به رژیمی که زنان را نابینا میکند، دختران دانشآموز را مسموم میکند و معترضان را اعدام میکند میکروفن میدهید، از صلح محافظت نمیکنید. به آنها قدرت میدهید تا تعداد بیشتری از ما را بکشند. تاریخ فراموش نخواهد کرد چه کسی در کنار قربانیان ایستاد و چه کسی در کنار قاتلان آنها ایستاد.
ترجمهشده از انگلیسیجمهوری اسلامی به چشم علی زارعی شلیک کرد. حالا میخواهند او را اعدام کنند. علی در جریان اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» نابینا شد و بعداً به آلمان گریخت. پس از بازگشت به ایران، او را بازداشت کردند و به اعدام محکوم شد. نگذارید صدای علی خاموش شود. #AliZarei
ترجمهشده از انگلیسیدلشکستهام. فقط این ویدئو را از داخل ایران ببینید؛ ویدئویی که هزاران بار در ایکس دیده و به اشتراک گذاشته شده است. او برای یک جفت کفش گریه نمیکرد. او از سر استیصال فریاد میکشید؛ استیصالی که میلیونها ایرانی در آن سهیماند، میلیونهایی که دیگر حتی نمیتوانند برای آینده نزدیک برنامهریزی کنند. او مدت زیادی پسانداز کرده بود تا یک جفت کفش بخرد، اما یکشبه دید که قیمت آن پنج میلیون تومان دیگر افزایش یافته است. او وسط خیابان از پا درآمد و گفت که دیگر واقعاً نمیتواند تحمل کند. این واقعیت زندگی میلیونها ایرانی است: مردمی که گوشیهای خرابشان را با چسب کنار هم نگه میدارند، گوشت را از سفرهشان کم میکنند و با ترس از خراب شدن یخچال یا وسیله ضروری دیگری زندگی میکنند، چون میدانند دیگر توان خرید جایگزین آن را ندارند. هر بار که یک قدم کوچک به سوی زندگی عادی برمیدارند، تورم و بیثباتی اقتصادی آنها را به عقب میراند. حکومتی که میلیاردها دلار صرف موشکها و نیروهای نیابتی خود میکند، برنامهریزی یک زن جوان برای چیزی به عادیِ یک جفت کفش را ناممکن کرده است. این فروپاشی روانی نتیجه سالها غارت، فساد و مقدم دانستن ایدئولوژی بر زندگی مردم است. مردم ایران حق زندگی دارند، نه اینکه فقط زنده بمانند. #Iran
ترجمهشده از انگلیسیداستان دلخراش دو خواهر جوان که در ایران اعتراض کردند و بنا بر گزارشها در دوران بازداشت مورد آزار جنسی قرار گرفتند. خواهران دوقلو، ترانه و رومینا رحیمی، فقط ۲۰ سال داشتند. یکی از آنها رؤیای افتتاح باشگاه سوارکاری خودش را داشت. دیگری در یک کفشفروشی کار میکرد. امروز یکی از آنها با حکم اعدام روبهروست. دیگری به ۲۵ سال زندان محکوم شده است. این دو خواهر که اهل اصفهان هستند، نیمهشب بازداشت شدند. نیروهای امنیتی به خانهشان یورش بردند، دستها و پاهایشان را بستند، کیسههایی روی سرشان کشیدند و آنها را با خود بردند. چهار ماه هیچکس نمیدانست آنها کجا هستند. مادرشان شب پس از شب، ناامیدانه بیرون دادگاهها، زندانها و بیمارستانها به دنبال دخترانش میگشت. وقتی سرانجام آنها را در زندان دولتآباد دید، صورت هر دو کبود و متورم بود. بخشهایی از موهایشان ریخته بود یا بنا بر گزارشها کنده شده بود. ترانه گفت زمانی که در سلول انفرادی نگهداری میشد، میتوانست صدای فریاد و گریه خواهرش را در حالی که شکنجه میشد بشنود. بازجویان بارها به زانوی ترانه که پیشتر عمل شده بود ضربه زدند و تهدید کردند اگر از امضای اعترافات اجباری خودداری کند، به خواهرش تعرض جنسی خواهند کرد. به گفته ترانه، یک مقام پزشکی زندان به او گفت: «به هر حال قرار است بمیری. چه فرقی میکند با پای شکسته بمیری یا پای سالم؟» شکایتی با ادعای تعرض جنسی در دوران بازداشت رسماً ثبت شد. با این حال، دادگاه حتی یک جلسه هم برای بررسی این ادعا برگزار نکرد. در عوض، برای دو خواهر و دیگر متهمان پرونده حکم اعدام و دههها حبس صادر شد. اعترافاتی که زیر شکنجه گرفته شد. به وکلا فقط ده دقیقه فرصت داده شد تا پروندهای هشتهزارصفحهای را بررسی کنند. قاضیای که در جریان رسیدگی بیش از ۲۰ بار به متهمان توهین کرد. دو زن جوان ایرانی رؤیاهایی داشتند و به همین دلیل برای مطالبه آزادی به خیزش ژانویه پیوستند. اکنون یکی با طناب دار روبهروست و دیگری ممکن است بهترین سالهای زندگیاش را پشت میلههای زندان بگذراند. صدای آنها باشید. #TaranehRahimi #RominaRahimi
ترجمهشده از انگلیسیرژیم ایران او را برای اعدام میبرد که در راه دچار حمله قلبی شد. مجبور شدند او را به بیمارستان ببرند و مداوا کنند. حالا او را به سلول انفرادی منتقل کردهاند تا دوباره اعدامش کنند. نامش را بگویید: ALIREZA SEPAHI #Alirezasepahi #Iran
ترجمهشده از انگلیسیجمهوری اسلامی چشم او را هدف گلوله قرار داد. حالا میخواهد جانش را بگیرد. شعبه ۲۳ دادگاه انقلاب تهران، علی زارعی، از بازماندگان خیزش «زن، زندگی، آزادی» را به اتهام «افساد فیالارض» به اعدام محکوم کرده است. بنا بر گزارشها، این حکم در روزهای اخیر به او ابلاغ شده است. او اکنون در زندان قزلحصار نگهداری میشود. شرححال او در شبکههای اجتماعی بعدتر چنین بود: «چشمم را برای آزادی کشورم فدا کردم.» به گفته علی، بازجوی او به وی گفته است: «ما به چشمت شلیک کردیم و از این بابت خوشحالیم.» جمهوری اسلامی چشم او را به خاطر مطالبه آزادی گرفت. حالا میخواهد به دلیل سکوت نکردنش طنابی دور گردنش بیندازد. علی زارعی اکنون، پیش از آنکه خیلی دیر شود، به توجه جهان نیاز دارد. صدای او باشید.
ترجمهشده از انگلیسی