
ندیم کوتیچ
@NadimKoteich · کشورهای خلیج فارس و جهان عرب
ندیم کوتیچ مدیر کل اسکای نیوز عربی و مفسر لبنانی است که به شدت از حزب الله انتقاد می کند.
ندیم قطيش در داغترین گفتوگو درباره سودان.. ایران و "حزبالله" - تنش بالا via @YouTube
ترجمهشده از عربیعلی عزیز، @alimouinjaber از تو سپاسگزارم. بیش از یک نسل است که ما، کسانی که در جهان عرب وارد تلویزیون، روزنامهنگاری و سرگرمی شدیم، کارمان را با سنجیدن خود در برابر معیارهایی که تو تعیین کردی آغاز کردیم و مسیر حرفهایمان را در تلاش برای رسیدن به آنها گذراندیم. تو مرجع برجسته این صنعت بودی. مهمتر از آن، تو مهمترین عامل تحول آن بودی. غریزههای یک خبرنگار جنگی را گرفتی و آنها را به نهاد تبدیل کردی. Future TV، زمانی که تلویزیون لبنان نیاز داشت بازسازی و مدرن شود. شبکههای دبی، زمانی که به چشمانداز و ساختار نیاز داشتند. سپس بیش از پانزده سال در MBC، جایی که محتوا، پلتفرمها، استعدادها و خودِ تصور اینکه تلویزیون پانعربی چه میتواند باشد را شکل دادی. با خبر مانند داستان رفتار کردی. با سرگرمی مانند یک هنر حرفهای. با جوانان مانند انسانهایی که ارزش کشف شدن، پرورش یافتن، سرمایهگذاری کردن روی آنها و شرط بستن روی آنها را دارند. نسل من با تماشای جهانی بزرگ شد که تو کمک کردی روی صفحه نمایش بیاید. سپس تلاش کردیم درون آن کار کنیم. حرفهایگری. بیقراری. نپذیرفتن اینکه «همیشه همینطور انجام شده است». اینها معیارهایی بودند که تو تعیین کردی. ما هنوز خودمان را با آنها میسنجیم. برای فصل بعدی تبریک میگویم. یک نقش مشاورهای شیوه خدمت تو به صنعتی را که به تعریفش کمک کردی تغییر میدهد. این نقش به هیچوجه از آنچه ساختهای کم نمیکند. آن صنعت همچنان به تو مدیون است.
ترجمهشده از انگلیسیسقوط کامل المخا و آغاز گسترش حوثی/سپاهی به سوی جزایر مقابل ساحل المخا، خطرناکترین تحول امنیتی و ژئواستراتژیک از سال ۲۰۱۵ و تهدیدی مستقیم برای امنیت بابالمندب و سراسر دریای سرخ است … این امر پس از موفقیت در گشودن تنگه هرمز با نیروی نظامی و احیای حدود ۴۰٪ از صادرات نفتی که پیش از جنگ از آن عبور میکرد، رخ میدهد. از هر نظر یک فاجعه راهبردی است، هرچند پدیدهای نیست که از امروز آغاز شده باشد.
ترجمهشده از عربیچه کسی از اینکه امارات امروز خواستار کنار گذاشتن هر دو طرف مناقشه از انحصار آینده سیاسی سودان است، ناراحت میشود؟ چه کسی واقعاً از گروگان ماندن سودان میان دو فک برهان و حمیدتی سود میبرد؟ و چه کسی از بازتأسیس مشروعیت بر مبنایی مدنی که نظامیان را به پادگانهایشان بازگرداند، بیم دارد؟ با آغاز درگیری میان دو ژنرال در سال ۲۰۲۳، هر پایتخت بر اساس معیار خاص خود برای تعریف خطر عمل کرد. از نظر مصر، نهاد نظامی سودان همچنان نزدیکترین ضامنِ برداشت آن از دولت بود. اما از نظر امارات، فوریترین نگرانی همچنان این بود که ارتش به وسیلهای تبدیل شود که جنبش اسلامگرا و شبکههای نظام قدیم از طریق آن دوباره به قدرت بازگردند. از تابستان ۲۰۲۴، تغییر راهبردی امارات بهروشنی شکل گرفت. ابوظبی از زبانِ جستوجوی توازن قوا در داخل جنگ، یا ترتیباتی برای ایجاد پل میان دو ژنرال، به گزینهای روی آورد که از پویاییهای کل جنگ فراتر میرود: درخواست برای گسترش تحریم تسلیحاتی به سراسر سودان، محکوم کردن نقضها از سوی هر دو طرف، و فشار قدرتمند برای پیشبرد روندی سیاسی به رهبری یک دولت غیرنظامی.
ترجمهشده از عربیبا آغاز درگیری میان البرهان و حمیدتی در سال ۲۰۲۳، پایتختهای منطقهای هر کدام بر اساس معیار خاص خود برای تعریف تهدید، وارد عمل شدند. از نظر مصر، نهاد نظامی سودان همچنان نزدیکترین ضامنِ برداشت آن کشور از دولت بود. اما برای امارات متحده عربی، فوریترین نگرانی همچنان این بود که ارتش به وسیلهای تبدیل شود که جنبش اسلامگرا و شبکههای رژیم قدیم از طریق آن به قدرت بازگردند.
ترجمهشده از عربیخاورمیانه بر اساس منطق اردوگاههای کاملاً مجزا عمل نمیکند. کشورهای درگیر در منازعات آن، بر فراز جغرافیایی سیال و از طریق شراکتهای موقت و گاه بداهه، با یکدیگر تلاقی و برخورد میکنند؛ شراکتهایی که در بیشتر موارد قادر به ایجاد هویتهای سیاسی باثبات نیستند. سودان امروز فشردهترین نمونه این آشوب منطقهای است. حمیدتی، که برخی روایتها اصرار دارند او را از ابتدا تا انتهای پروژهاش یک نیابتی تمامعیار اماراتی معرفی کنند، همان کسی است که نیروهایش در یمن در چارچوب ائتلاف به رهبری عربستان سعودی جنگیدند. بر اساس برخی گزارشها، نیروهای حمیدتی همچنان در مرز جنوبی، در امتداد مرز با یمن، مستقر هستند. عبدالفتاح البرهان کسی بود که روند عادیسازی سودان با اسرائیل را در چارچوب محیط منطقهایای پیش برد که امارات متحده عربی و ایالات متحده در سال ۲۰۲۰ به شکلدهی آن کمک کردند.
ترجمهشده از عربیهرچه صحنه سودان پیچیدهتر میشود، روایتها بیشتر برای تقلیل آن به نقشهای سیاه و سفید با یکدیگر رقابت میکنند: ارتش به رهبری ژنرال عبدالفتاح البرهان، یا اردوگاه فرشتگانِ نماینده مشروعیت که ریاض و قاهره از آن حمایت میکنند، و نیروهای پشتیبانی سریع به رهبری حمیدتی، یا اردوگاه شیاطین که ابوظبی از آن حمایت میکند.
ترجمهشده از عربیچه ارتش ملیای در سودان!!؟؟ نیویورک تایمز گزارشی تحقیقی منتشر کرده است که بر پایه نزدیک به ۱۵۰ سند، عکس، ویدئو و یک فایل صوتی، علاوه بر هزاران پیام متنی، جزئیات برنامهای برای سلاحهای شیمیایی در ارتش سودان طی سال ۲۰۲۴ را آشکار میکند. برجستهترین نام در این پرونده سرتیپ طارق حسین است که بر پروژه بمبهای کلر نظارت داشت، استفاده از آن را در نبردهای خارطوم پیشنهاد کرد و طرحهای مهماتی را منتشر کرد که مواد منفجره را با حدود ۱۵ کیلوگرم کلر ترکیب میکرد. او تا اکتبر ۲۰۲۴ گفت که حدود ۳۰۰ مهمات شیمیایی تولید شده است. اسناد حاکی از استفاده این مهمات در چندین محل است؛ به گفته حسین، یکی از این موارد تلفات انسانی سنگینی به بار آورد، بدون آنکه رقم یا تأیید مستقلی وجود داشته باشد. اسناد همچنین نشان میدهند که عبدالفتاح البرهان از این پروژه اطلاع داشته و بخشی از کلر از ایستگاه تصفیه آب المناره در امدرمان برداشته شده است؛ این ایستگاه کمکهای امدادی برای مقابله با وبا دریافت میکرد. پس از تحریمهای آمریکا، دستورهایی برای از بین بردن آثار پروژه صادر شد و سپس کمیتهای برای تحقیق تشکیل شد که خود حسین یکی از مشاوران آن بود. این مقاله اشاره میکند که جنگ از سال ۲۰۲۳ موجب آوارگی بیش از ۱۲ میلیون نفر شده است، علاوه بر قحطی، بیماری و نقض گسترده حقوق.
ترجمهشده از عربیاین وعده او بود.. و بر اساس وعده او.. آنچه اکنون در حال وقوع است، شکست مطلق حزبالله است.. و هر تأخیری در بهرسمیت شناختن شکست و عمل کردن بر اساس واقعیتهای آن، جنایتی مستمر علیه لبنان و لبنانیهاست.
ترجمهشده از عربیآنها از تحویل دادن آن به دولت خودداری کردند و پذیرفتند که تسلیم اسرائیل شوند.
ترجمهشده از عربیروسیه بهطور مخفیانه به ایران برای توسعه موشکهای کروز مافوق صوت کمک میکند @ft
ترجمهشده از انگلیسیاینگونه امارات متحده عربی در بازگرداندن سطح صادرات نفت پیش از جنگ، در منطقه پیشتاز شد و از تله هرمز عبور کرد 1/ شش ماه پس از آغاز جنگ، TankerTrackers میگوید ایران عملاً دیگر قادر نیست نفت خام خود را به بازارها برساند، در حالی که امارات متحده عربی اکنون تقریباً همان مقدار پیش از جنگ را صادر میکند. در حالی که عراق و کویت هر کدام حدود دو سوم صادرات پیشین خود را بازیابی کردهاند، عربستان سعودی، بهطور نسبی، همچنان آسیبدیدهترین صادرکننده عرب است؛ با توجه به حجم عظیم صادراتش و فشار همزمان بر مسیرهای آن در خلیج و دریای سرخ. خودِ بحران تنگه، تفاوتهای بنیادین در سطح تابآوری را آشکار میکند. 2/ ایران: –100٪ یا صادرات صفر: نفت، تأسیسات و نفتکش دارد، اما دسترسی به بازار را تقریباً بهطور کامل از دست داده است. تهران جغرافیای انرژی و تجارت بینالمللی را نظامی کرد و در نهایت در محاصره همان جغرافیا قرار گرفت. 3/ امارات متحده عربی: –0.02٪. بازیابی تقریباً کامل سطح صادرات نفت خام پیش از جنگ. بندر فجیره فقط یکی از مجموعه عوامل بود. 4/ مزیت واقعی امارات متحده عربی در برخورداری از یک سامانه صادراتی یکپارچه بود: خط لولهای که هرمز را دور میزند، بنادر متعدد، سفرهای محافظتشده و تقویتشده نفتکشها، عملیات انتقال کشتی به کشتی STS، ظرفیت ذخیرهسازی در خارج، انعطافپذیری در کشتیرانی و ساختار پیشرفته قراردادهای تجاری. 5/ تابآوری همچنین یک انتخاب نظامی بود. امارات متحده عربی زودهنگام وارد عمل شد تا نفتکشهایش با اتکا به قدرت نظامی از هرمز عبور کنند؛ تجهیزات دفاعی به کشتیها افزود و گاهی با هواپیماهای جنگنده پوشش هوایی فراهم کرد. بعدتر، ایالات متحده در عملیات گستردهتر اسکورت نظامی برای تأمین امنیت عبور از تنگه مشارکت کرد. امارات متحده عربی مسیری جایگزین برای هرمز ساخت و همچنین به شکستن توانایی ایران برای کنترل تنگه کمک کرد 6/ عراق و کویت، با رقم –36٪، شاخص روشنگر عمق تحولات در بحران عرضه و نقش ابوظبی هستند. این دو کشور حدود دو سوم صادرات پیش از جنگ خود را بازیابی کردند، با وجود آنکه زیرساختشان برای دور زدن تنگه بسیار کمتوانتر از بزرگترین سامانههای منطقه است. این بهبود به بازگشت هرمز به سطحی از قابلیت استفاده وابسته بود؛ فرایندی که امارات متحده عربی با راهبردهای استثنایی برای انتقال نفت به بندر فجیره و از طریق آن، و مهمتر از همه از راه عملیات آمریکایی-اماراتی، به تحققش کمک کرد؛ عملیاتی که (طبق گزارش Axios) کانال جنوبی را در برابر حملات ایران ایمن کرد. 7/ عربستان سعودی، با حدود –48٪ بر اساس برآوردهای TankerTrackers، در دستهای متفاوت قرار میگیرد. برآورد شرکتهای ردیابی دیگر به دلیل شکافهای دادههای AIS و کشتیرانی پنهان متفاوت است، اما ابعاد اختلال همچنان چشمگیر است. عربستان سعودی همچنین از پایه صادراتی بسیار بزرگتری آغاز میکند؛ یعنی بهبود این درصد مستلزم بازگرداندن میلیونها بشکه اضافی به بازار، همراه با پذیرش خطرات بیشتر در کشتیرانی است. هرچند خط لوله شرق-غرب و ینبع انعطافپذیری زیادی برای دور زدن هرمز فراهم میکنند، این گذرگاه جایگزین نیز با حملات حوثیها در دریای سرخ تحت فشار قرار گرفته است. 8/ دستاورد امارات متحده عربی در همینجاست: گذار از ایجاد چندین جایگزین زیرساختی به مهندسی یک سامانه صادراتی انعطافپذیر و یکپارچه، از چاه تا خریدار. • جغرافیا کمک کرد. فجیره مستقیماً به خلیج عمان، بیرون از هرمز، گشوده میشود و مسیر بازارهای آسیایی را تأمین میکند. • برنامهریزی پیش از جنگ خطوط لولهای مانند خط حبشان-فجیره را افزود، بنادر جایگزین فراهم کرد، توانایی امارات متحده عربی برای دسترسی به مشتریانش از ذخایر راهبردی خارج از کشور را تقویت کرد و با سرمایهگذاری در ناوگان اختصاصی نفتکشها، ظرفیت کشتیرانی را افزایش داد؛ ناوگانی که وابسته به ارائهدهندگان خدمات و شرکتهای بیمه نباشد. این روند با ترتیبات تجاری انعطافپذیر و مالکیت زیرساختهای جهانی در صنعت انرژی و مشتقات آن تکمیل شد؛ زیرساختهایی که فارغ از درآمد صادرات ملی، از درآمدهای دولت پشتیبانی میکنند. • با آغاز جنگ، اراده سیاسی و تعهد نظامی قاطع، توان عملیاتی این سامانه را در هرمز و اطراف آن حفظ کرد. نتیجه: ابوظبی زیرساخت صادراتی یکپارچهای مهندسی کرد که برای ادامه کار حتی هنگام مختل شدن مسیرهای طبیعی طراحی شده است.
ترجمهشده از عربیچگونه امارات متحده عربی در بازگرداندن صادرات پیش از جنگ، منطقه را رهبری کرد و تله هرمز را شکست 1/ شش ماه پس از آغاز جنگ، TankerTrackers میگوید ایران عملاً قادر نیست نفت خام خود را به بازار برساند، در حالی که امارات متحده عربی تقریباً دقیقاً به اندازه پیش از جنگ صادرات دارد. عراق و کویت توانستهاند صادرات خود را به حدود دو سوم سطح پیش از جنگ برسانند. عربستان سعودی همچنان، در مقایسه، آسیبدیدهترین صادرکننده عرب است؛ ناکامیای بهویژه مهم با توجه به مقیاس عظیم نظام صادراتی آن و این واقعیت که هم مسیرهای خلیج فارس و هم مسیرهای دریای سرخ آن تحت فشار هستند. همان گلوگاه، اما تابآوری کاملاً متفاوت. 2/ ایران: –100%. نفت، پایانهها و نفتکشها را داشت، اما مسیر رسیدن به خریدار را از دست داد. جغرافیا را به سلاح تبدیل کرد و سرانجام در دام همان جغرافیا گرفتار شد. 3/ امارات متحده عربی: –0.02%. صادرات نفت خام پیش از جنگ تقریباً بهطور کامل حفظ شد. فجیره فقط لایه نخست بود. 4/ مزیت واقعی، یک نظام صادراتی یکپارچه بود: خط لوله دورزن، پایانههای متعدد، عبورهای کنترلشده شاتلوار، انتقال کشتیبهکشتی، ذخیرهسازی، انعطافپذیری کشتیرانی و کنترل تجاری. 5/ تابآوری همچنین یک انتخاب نظامی بود. امارات متحده عربی زود دست به کار شد تا نفتکشهایش همچنان از هرمز عبور کنند و دفاعهای دریایی و، در مقاطعی، حفاظت جنگندهها را اضافه کرد. بعدتر، در عملیات گستردهتر برای تأمین عبور از تنگه، با ایالات متحده مشارکت کرد. امارات مسیر دورزن را ساخت و به شکستن توانایی ایران برای کنترل خودِ مسیر کمک کرد. 6/ عراق و کویت با کاهش 36 درصدی، نکته تعیینکنندهاند. هر دو، با وجود داشتن زیرساخت دورزن بسیار کمتر از بزرگترین نظامهای منطقه، حدود دو سوم صادرات پیش از جنگ را بازگرداندند. بهبود آنها به قابلاستفاده شدن دوباره هرمز وابسته بود؛ فرایندی که امارات از طریق اکوسیستم انتقال کشتیبهکشتی فجیره و، مهمتر از آن، عملیات آمریکا و امارات برای تأمین امنیت کانال جنوبی در برابر حملات ایران، به تحقق آن کمک کرد. 7/ عربستان سعودی، با حدود 48 درصد کاهش در برآورد TankerTrackers، در دستهای جداگانه قرار میگیرد. ارقام ردیابهای دیگر بهدلیل شکافهای AIS و کشتیرانی پنهان متفاوت است، اما اختلال همچنان قابلتوجه است. عربستان همچنین از پایه صادراتی بسیار بزرگتری آغاز میکند، بنابراین بهبود درصدی به معنای جابهجایی میلیونها بشکه اضافی و پذیرفتن ریسک بیشتر کشتیرانی است. خط لوله شرقـغرب و ینبع، افزونگی مهمی فراهم میکنند، اما آن کریدور جایگزین نیز بر اثر حملات حوثیها مورد مناقشه قرار گرفت. 8/ این دستاورد امارات متحده عربی است: گذار از افزونگی زیرساختی به تابآوری نظام صادراتی. • جغرافیا کمک کرد. فجیره مستقیماً به خلیج عمان و بازارهای آسیایی فراتر از هرمز راه دارد. • برنامهریزی پیش از جنگ، خطوط لوله، پایانهها، ذخیرهسازی برونمرزی، ظرفیت کشتیرانی، ترتیبات تجاری انعطافپذیر و مالکیت زیرساختهای جهانی را اضافه کرد. • با آغاز جنگ، اراده سیاسی و تعهد نظامی نظام را در حرکت نگه داشت. نتیجه: معماری صادراتی یکپارچهای که برای کارکردن حتی هنگام از کار افتادن مسیرهای معمول ساخته شده است.
ترجمهشده از انگلیسیبه یک عروسی ایرانی حمله میکنی و فقط چهار نفر میمیرند؟ عروس و داماد اصلاً کسی را جز یکدیگر میشناسند؟ صف معمولی بوفه قبل از اینکه کسی حتی زرشكپلو را پیدا کند، جانهای بیشتری میگیرد. تبلیغات سپاه پاسداران بالاخره واقعاً خندهدار شده است @BarakRavid
ترجمهشده از انگلیسیروزنامه فلاکتبار یتیمان خامنهای. اولاً من دو سال در رأس اسکاینیوز عربی بودم، نه کمتر از یک سال.. و همچنان بخشی از گروه رسانهای هستم، همانطور که این مؤسسه در روز استعفایم اعلام کرد.. اطلاعاتی که اگر این نوشته اصلاً متعلق به یک روزنامه بود… یا اگر گردانندهاش روزنامهنگار بود.. یا اگر منظور نوشتن یک مقاله بود… تنها به کمی تلاش برای رسیدن به دقت نیاز داشت… بعد باید تصمیم بگیرند.. آیا ندیم قطیش با خواری تمام اخراج شد.. یا یکی از بازوهای رسانهای امارات است… این دو جمله چطور میتوانند در یک خط کنار هم بیایند؟ وقتی به یاد میآورید که آنها از کسانی هستند که بر فراز ویرانهها و اجساد، پیروزیهای الهی و غیرب الهی را به شادی مینشینند، شگفتی از میان میرود… واقعاً جای تعجب نیست… ادامه بده باب .. ادامه بده عزیزم.. @AlakhbarNews
ترجمهشده از عربیواقعیت امر این است که تصمیمم برای متوقف کردن نوشتن را به مدیریت وبسایت «اساس مدیا» ــ که برای آن نهایت احترام و قدردانی را قائلم ــ اطلاع دادم. این تصمیم پس از انتشار مقالهای با عنوان "اتاق بازرگانی یا اتاق عادیسازی" با امضای "اساس" گرفته شد؛ به نظر من، این مقاله حاوی اهانتهای مستقیم به امارات متحده عربی بود، در پی سفر هیأتی از بازرگانان اماراتی به بیروت و پیوند دادن این سفر با موضوع «عادیسازی»؛ در چارچوبی که آن را دور از ماهیت و واقعیتهای این سفر میدانم و به شکلی که حاکی از تسویهحسابهای منطقهای است که در آن هیچ منفعتی برای لبنان نمیبینم. بدیهی است که حق دوست من نهاد المشنوق برای بیان نظر و موضع خود کاملاً محفوظ است. همچنین این حق را برای خود محفوظ میدانم که دریابم این موضع تا آنجا از باورهایم فاصله گرفته است که ادامه همکاری من با وبسایت مناسب نیست. اختلاف نظر درباره یک مسئله، هرقدر هم اساسی باشد، رابطه شخصیای را که برایم ارزشمند است خراب نمیکند. نهاد برای من همچنان دوستی عزیز و برادری گرامی خواهد ماند؛ او نظر و باورهای خود را دارد و من نیز نظر و باورهای خود را دارم. تمام ماجرا همین است. @asasmedialb
ترجمهشده از عربیایران روی کارت هرمز بازی کرد. امروز دیگر این کارت در دست ایران نیست: جریان نفت کشورهای خلیج از تنگه هرمز، که در اوج بحران تقریباً به صفر رسیده بود، امروز به حدود نیمی از میزان عبوری پیش از جنگ و نزدیک به دو سوم کل صادرات پیشین منطقه بازگشته است. در مقابل، نفت ایران همچنان در محاصره است. این داستان به زبان بشکههاست. پیش از جنگ، روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی از تنگه هرمز عبور میکرد؛ رقمی معادل تقریباً یکپنجم تجارت جهانی نفت از راه دریا. معادله ایران روشن بود: هرمز را ببند، هزینه را برای همه بالا ببر و جریان نفت ایران را حفظ کن. سپس جنگ آغاز شد و معادله فروپاشید. روند در اواخر فوریه ۲۰۲۶: ایران روی کارت هرمز بازی میکند. تهران با تنگه مانند یک کلید برق رفتار کرد که میتوانست آن را خاموش کند. به محض مختل شدن عبور و مرور، یکی از مهمترین شریانهای نفتی جهان فلج شد. اوایل مارس: عبور و مرور به صفر نزدیک میشود. حجم نفت عبوری از تنگه به حدود ۰٫۵ میلیون بشکه در روز کاهش یافت؛ یعنی حدود ۹۸٪ افت. محمولههای غیرایرانی به حدود ۰٫۴ میلیون بشکه در روز رسید. عملاً هرمز برای تقریباً همه، جز ایران، بسته شد. مجموع صادرات نفت خام و فرآوردههای نفتی از کل منطقه (از طریق هرمز و دیگر خطوط لوله) به ۵ تا ۶ میلیون بشکه در روز کاهش یافت؛ یعنی حدود یکچهارم سطح پیش از جنگ. این اوج موفقیت طرح ایران بود: ما صادر میکنیم، اما شما نه. مارس–آوریل: طرح فقط به نفع ایران کار میکند. تهران همچنان روزانه حدود ۱٫۲ تا ۱٫۹ میلیون بشکه نفت خام خود را صادر میکرد، در حالی که نفت دیگر کشورهای خلیج در بنادر گیر کرده بود یا از طریق خطوط لوله به دنبال مسیر خروج میگشت. به نظر میرسید کارت هرمز همانطور که ایران میخواست عمل میکند. اواسط آوریل–اواسط ژوئن: آغاز چرخش. آمریکا بنادر ایران را محاصره کرد. صادرات دریایی نفت خام ایران فروپاشید و بارگیریهای ماه مه به سطوح ناچیز رسید. دولتی که دروازه را بسته بود، دیگر قادر به استفاده از آن نبود. ۱۷ ژوئن: یک گشایش موقت. پس از آنکه واشنگتن و تهران به یک یادداشت تفاهم رسیدند، پنجره کوتاهی گشوده شد و محاصره بنادر ایران برداشته شد. نفتکشهایی که گیر افتاده بودند حرکت کردند و ایران بهسرعت صادرات خود را افزایش داد. برای چند هفته، تصویر پیش از محاصره بازگشت. اما دوام نیاورد. ژوئیه: کارت هرمز میشکند. ۲۶ روز پس از یادداشت تفاهم، محاصره بازگشت. در ۲۵ ژوئن، نفتکش Ever Lovely در مسیر عمان مورد حمله قرار گرفت. واشنگتن ایران را مسئول دانست، در حالی که تهران مسئولیت را نپذیرفت. در ۲۷ ژوئن، آمریکا به مواضع ساحلی ایران حمله کرد و تنها ده روز پس از یادداشت تفاهم، نبرد از سر گرفته شد. در ۷ ژوئیه، سه نفتکش در نزدیکی عمان هدف حمله قرار گرفتند، معافیت نفتی اعطاشده به ایران لغو شد و واشنگتن بیش از ۸۰ حمله انجام داد؛ در حالی که ترامپ اعلام کرد توافق «تمام شده است». بین ۸ تا ۱۱ ژوئیه، ایران مواضع آمریکایی را در خلیج هدف گرفت و سپس بسته شدن تنگه را اعلام کرد. در ۱۳ ژوئیه، محاصره آمریکایی بنادر ایران بازگشت. صادرات نفت خام ایران تقریباً متوقف شد. بندر خارک، که معمولاً حدود ۹۰٪ صادرات نفت ایران را انجام میداد، محاصره شد. جاسک و چابهار در شرق تنگه قرار دارند، اما همچنان بنادر ایرانی و مشمول محاصره آمریکا هستند. تا ماه اوت، بارگیری نفت ایران به حدود ۰٫۲۵ میلیون بشکه در روز کاهش یافته بود. اواخر اوت: نقشهای جدید. ایران گرفتار شده، در حالی که بقیه خلیج توان صادراتی خود را بازمییابد. امروز حدود ۸ تا ۱۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآورده در روز از خود تنگه هرمز عبور میکند؛ یعنی حدود ۴۰ تا ۵۰٪ سطح پیش از جنگ. درباره نفت خام بهتنهایی، برآورد فعالان بازار حاکی از عبور حدود ۶ تا ۸ میلیون بشکه در روز از تنگه است که آن هم معادل حدود ۴۰ تا ۵۰٪ سطح پیش از جنگ است. با احتساب همه خروجیها، یعنی تنگه + خطوط لوله، فجیره، ینبع، جیهان و عملیات جایگزین انتقال محموله، مجموع صادرات نفت خام و فرآورده منطقه به حدود ۱۵ تا ۱۶ میلیون بشکه در روز میرسد. این رقم نزدیک به دو سوم صادرات منطقه پیش از جنگ و حدود سه برابر کف ثبتشده در ماه مارس، یعنی ۵ تا ۶ میلیون بشکه در روز، است. این سطح همچنان حدود ۷ تا ۸ میلیون بشکه در روز کمتر از جهان پیش از جنگ است. اوضاع به حالت عادی بازنگشته و این دعوتی برای جشن گرفتن نیست. اما خلیج دیگر کاملاً گروگان بسته شدن هرمز نیست. کارت هرمز برای تحمیل انتخابی سخت به جهان طراحی شده بود: یا شرایط ایران را بپذیرید، یا شوک جهانی نفت را تحمل کنید. اما جهان گزینه سومی پیدا کرد: دور زدن تهدید از مسیرهای جایگزین. اسکورت محمولههایی که امکان تأمین امنیتشان وجود دارد. محاصره طرفی که دروازه را بست. و همزیستی با تنگهای که با نیمی از ظرفیت خود کار میکند، بهجای تنگهای که کاملاً بسته باشد. و اینجا بزرگترین طنز ماجراست: ایران از هرمز برای زندانی کردن جهان در بیرون از خلیج استفاده کرد، اما در پایان خود به منزویترین طرف در داخل آن تبدیل شد.
ترجمهشده از عربیایران کارت هرمز را بازی کرد. این کارت دیگر در دسته نیست. نفت خلیج فارس که از مسیر هرمز تقریباً به صفر رسیده بود، اکنون دوباره به حدود نیمی از حجم پیش از جنگ در هرمز و دو سوم حجم منطقهای پیش از جنگ بازگشته است، در حالی که نفت خام ایران محبوس مانده است. این داستان بر حسب بشکه است. پیش از جنگ، تنگه سلاح آماده شلیک ایران بود: حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآورده در روز، یعنی تقریباً یکپنجم نفت دریابرد جهان، باید از گلوگاهی ۲۱ مایلی عبور میکرد که تهران میتوانست آن را تهدید کند. نقشه همین بود. دروازه را ببند. بگذار همه دیگران خون بدهند. نفت خودت را در حرکت نگه دار. بعد جنگ شروع شد. و نقشه شکست خورد. مسیر اواخر فوریه ۲۰۲۶: کارت بازی میشود ایران با هرمز مانند یک کلید رفتار میکند. آن را خاموش کن. شریان اصلی نفت جهان از حرکت میایستد. اوایل مارس: نزدیک به صفر از دروازه عبور میکند نفت قابل مشاهده از تنگه به حدود ۰٫۵ میلیون بشکه در روز سقوط میکند. این یعنی حدود ۹۸٪ کاهش. محمولههای غیرایرانی به حدود ۰٫۴ میلیون بشکه در روز میرسند. برای همه بهجز تهران، هرمز عملاً بسته است. مجموع نفت خام و فرآوردههای خلیج فارس که از کل منطقه خارج میشوند به کف ۵ تا ۶ میلیون بشکه در روز میرسد؛ حدود یکچهارم جریان منطقهای پیش از جنگ. این اوج برنامه ایران است: ما صادر میکنیم، شما نمیکنید. مارس–آوریل: برنامه برای ایران، و فقط ایران، کار میکند تهران همچنان حدود ۱٫۲ تا ۱٫۹ میلیون بشکه در روز از نفت خام خودش را روانه میکند. همسایگان در خلیج گرفتار شدهاند یا برای رسیدن به خطوط لوله تقلا میکنند. کارت هرمز، آنگونه که ایران در ذهن خود طراحی کرده بود، فعال است. اواسط آوریل تا اواسط ژوئن: نخستین وارونگی ایالات متحده بنادر ایران را محاصره میکند. نفت خام دریابرد ایران فرو میریزد. بارگیریهای ماه مه به چکهای ناچیز کاهش مییابد. سلاح شروع میکند به نشانه رفتن به عقب: کشوری که دروازه را بست دیگر نمیتواند از آن استفاده کند. ۱۷ ژوئن: شکافی در دیوار بازه کوتاهی گشوده میشود. ایالات متحده و ایران بر سر یک تفاهمنامه توافق کردند و واشنگتن محاصره دریایی بنادر ایران را برداشت. نفتکشهای سرگردان فرار میکنند. ایران نیز صادراتش را افزایش میدهد. برای چند هفته، الگوی قدیمی دوباره چشمک میزند. اما دوام نمیآورد. ژوئیه: کارت میشکند محاصره ۲۶ روز پس از تفاهمنامه بازمیگردد. ایران بیش از حد روی دست خود بازی کرد. ۲۵ ژوئن، نفتکش Ever Lovely در مسیر عمان آسیب دید؛ آمریکا ایران را مقصر میداند؛ ایران مسئولیت آن را نپذیرفت. ۲۷ ژوئن، آمریکا به سایتهای ساحلی ایران حمله میکند؛ درگیریها ۱۰ روز پس از تفاهمنامه از سر گرفته میشوند. ۷ ژوئیه، سه نفتکش نزدیک عمان هدف قرار میگیرند، معافیت نفتی لغو میشود، بیش از ۸۰ حمله آمریکا انجام میگیرد و ترامپ میگوید توافق «تمام شده است». ۸ تا ۱۱ ژوئیه، ایران به مواضع آمریکا در خلیج حمله میکند و سپس مدعی میشود تنگه بسته است. ۱۳ ژوئیه، محاصره آمریکا علیه بنادر ایران، ۲۶ روز پس از تفاهمنامه، بازمیگردد. نفت خام ایران دیگر خارج نمیشود. خارک، پایانهای که حدود ۹۰٪ نفت خام عادی ایران را جابهجا میکرد، در داخل خلیج گرفتار شده است. جاسک و چابهار در شرق تنگه قرار دارند، اما همچنان بنادر ایران هستند. جغرافیا بر محاصره غلبه نمیکند. اوت بارگیریهای ایران به حدود ۰٫۲۵ میلیون بشکه در روز کاهش مییابد. اواخر اوت: نقشه جدید در حالی که ایران گرفتار است، باقی خلیج گرفتار نیست. نفت، شامل نفت خام و فرآوردهها، از خود هرمز عبور میکند: ۸ تا ۱۰ میلیون بشکه در روز، یعنی حدود ۴۰ تا ۵۰٪ جریان ۲۰ میلیونبشکهای هرمز پیش از جنگ. طبق گفته معاملهگران، فقط نفت خام عبوری از تنگه ۶ تا ۸ میلیون بشکه در روز است؛ حدود ۴۰ تا ۵۰٪ نفت خام هرمز پیش از جنگ. مجموع نفت خام و فرآوردههایی که از کل منطقه خارج میشوند، از مسیر تنگه بهاضافه خطوط لوله، فجیره، ینبع، جیهان و انتقالهای رفتوبرگشتی، ۱۵ تا ۱۶ میلیون بشکه در روز است. این دو سوم صادرات منطقهای پیش از جنگ و تقریباً سه برابر کف مارس، یعنی ۵ تا ۶ میلیون، است. هنوز ۷ تا ۸ میلیون بشکه در روز با جهان قدیم فاصله دارد. جای جشن پیروزی نیست. عادی نیست. اما دیگر وضعیت گروگانگیری نیست. ایالات متحده مالک آبراه نیست. اما فعلاً تعیین میکند چه کسی خارج شود. دست بالا تغییر کرده است. معنای آن ایران کلیدی میخواست که نفت خودش را روشن و نفت همه دیگران را خاموش کند. چیزی که اکنون دارد برعکس آن است. قرار بود کارت هرمز یک کار مشخص انجام دهد: جهان را وادار کند میان شرایط ایران و یک شوک نفتی انتخاب کند. جهان گزینه سومی پیدا کرد. دور زدن تهدید. اسکورت کردن هرچه ممکن است. محاصره کردن بازیگری که دروازه را بست. کنار آمدن با تنگهای نیمهباز بهجای تنگهای بسته.
ترجمهشده از انگلیسیرئیسجمهور ایران اعلام کرد که دیگر تلویزیون رسمی را دنبال نمیکند. (ویدئو در نخستین پاسخ به پست است.) پزشکیان، سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران (IRIB) را متهم کرد که او و دیگر حامیان تفاهمنامه با ایالات متحده را سانسور میکند، در حالی که این سازمان رویکردی تندروانه در پیش گرفته است که «به وحدت خدمت نمیکند». بدین ترتیب، رئیسجمهور کنونی اکنون دستگاه رسانهای رسمی رژیم را بهعنوان جناحی متخاصم تلقی میکند. هر نظام اقتدارگرای کارآمدی مراقب است ماشین تبلیغاتی و قوه اجرایی خود را همدل و همجهت نگه دارد، یا دستکم وانمود کند که چنین است. اما هنگامی که خصومت میان آن دو علنی میشود، معمولاً بازتابدهنده سه واقعیت است: • ضعف مرکز: یا مرکز تصمیمگیری (دفتر رهبر) ضعیفتر از حد لازم است، یا تازه شکل گرفته، یا چنان دچار شکاف است که نمیتواند انضباط را تحمیل کند. واقعیت این است که از زمان مرگ علی خامنهای، مسئله جانشینی شخصیتی با اقتداری همسنگ اقتدار او پدید نیاورده است. • لجاجت تندروها: تندروهایی که بر نهادهای امنیتی و رسانهای مسلطاند، ادامه رویارویی و رنج اقتصادی را به انعقاد هر توافقی ترجیح میدهند که بتواند ثبات را در کشور برقرار کند و در عین حال خطر تضعیف نفوذ سیاسی آنان را به همراه داشته باشد. • ناتوانی رئیسجمهور: با وجود داشتن سمت ریاستجمهوری، او اختیار برکنار کردن مسئولان تدوین روایت رسمی را ندارد و تنها میتواند آشکارا از آنان شکایت کند. این ترکیب نشاندهنده وضعیتی از فلج سیاسی است. دولت نمیتواند گشایش اقتصادی ایجاد کند، زیرا ایدئولوگها تلاشهای دیپلماتیک لازم برای تحقق آن را مختل میکنند؛ در مقابل، ایدئولوگها نیز از کنار زدن کامل دولت ناتواناند، چون بیم دارند چنان به نظر برسد که علیه نظام خودشان کودتا کردهاند. در این میان، شهروند عادی ایرانی که زیر فشار تورمی با نرخ ۱۳۰ درصدی کمر خم کرده است، تلویزیون رسمی را میبیند که درباره تورم در آمریکا، که از ۲ درصد فراتر نمیرود، به او درس میدهد و درمییابد که نخبگان بهجای اداره امور کشور، بر سر تحمیل کنترل بر روایت با یکدیگر میستیزند. علنی کردن اینکه تلویزیون دولتی مورد اعتماد نیست، مانند گل به خودی زدن است، زیرا این پیام را به مردم میفرستد که روایت رسمی چیزی جز تبلیغات جناحی نیست و اجماع ملی محسوب نمیشود. در نظامی که بقای خود را با ادعای وحدت سیاسی و الهی تأمین میکند، این اعتراف برای اعتبار و تصویر رژیم، از بیشتر بیانیههای مخالفان فرسایندهتر و ویرانگرتر است. درست است که رژیم فردا فرو نخواهد پاشید، اما آشکارا توانایی خود برای سخن گفتن با یک صدا را از دست میدهد، آن هم در زمانی که زیر فشارهای شدید نظامی و اقتصادی قرار دارد.
ترجمهشده از عربیرئیسجمهور ایران همین الان گفت که دیگر تلویزیون دولتی را تماشا نمیکند. پزشکیان، صداوسیمای جمهوری اسلامی را متهم کرد که او و دیگر حامیان تفاهمنامه با آمریکا را سانسور میکند و همزمان خطی تندرو را پیش میبرد که «وحدت ایجاد نمیکند». اکنون رئیسجمهور مستقر، پخشکننده رسمی خود رژیم را همچون یک جناح دشمن تلقی میکند. یک نظام اقتدارگرای کارآمد دستگاه تبلیغاتی و قوه اجرایی خود را در یک مسیر نگه میدارد، یا دستکم وانمود میکند که چنین است. وقتی این دو در ملأعام با هم درگیر میشوند، معمولاً سه چیز درست است: • مرکز، یعنی دفتر رهبر، یا بیش از حد ضعیف است، یا بیش از حد تازه است، یا بیش از حد دچار اختلاف است که بتواند انضباط تحمیل کند. پس از مرگ علی خامنهای، جانشینی شخصیتی با اقتدار قابل مقایسه پدید نیاورده است. • تندروهایی که نهادهای قهری و رسانهای را کنترل میکنند، رویارویی ادامهدار و فشار اقتصادی را به هر توافقی که بتواند کشور را ثبات بخشد و اهرم سیاسی خودشان را کاهش دهد ترجیح میدهند. • رئیسجمهور، با وجود داشتن عنوان، قدرت برکنار کردن افرادی را که روایت رسمی را اداره میکنند ندارد. او فقط میتواند در ملأعام از آنها شکایت کند. این ترکیب نشانه فلج است: دولت نمیتواند گشایش اقتصادی ایجاد کند، چون ایدئولوگها دیپلماسی لازم برای آن را تخریب میکنند؛ با این حال ایدئولوگها هم نمیتوانند دولت را کاملاً کنار بزنند، بدون اینکه چنین به نظر برسد که نظام خودشان را سرنگون میکنند. ایرانیان عادی که تورم ۱۳۰ درصدی را میبینند، در حالی که تلویزیون دولتی درباره تورم ۲ درصدی آمریکا برایشان موعظه میکند، میبینند که نخبگان به جای حکومت کردن بر سر کنترل از راه دور دعوا میکنند. تبلیغ علنی اینکه نباید به تلویزیون خود دولت اعتماد کرد، یک گل به خودی است. این به مردم میگوید روایت رسمی تبلیغات جناحی است، نه اجماع ملی. در نظامی که با ادعای وحدت الهیـسیاسی دوام میآورد، این اعتراف از بیشتر بیانیههای مخالفان مخربتر است. رژیم فردا فرو نمیپاشد، اما زیر فشار نظامی و اقتصادی، آشکارا توان سخن گفتن با یک صدا را از دست میدهد.
ترجمهشده از انگلیسیزیرا چشمانداز امارات متحده عربی، آن را به بازار مالی و تجاری پیشرو و نخست منطقه تبدیل کرده و در زمره کارآمدترین بازارهای جهان قرار داده است. این واقعیت سرمایهگذاران بزرگ، صندوقهای پوشش ریسک، بازرگانان و شرکتهای جهانی را جذب میکند و همچنین کسانی را جذب میکند که میکوشند از سازوکارهای تحریمهای بینالمللی اجتناب کنند. از همین رو، همانطور که میبینید، بازبینیها بهطور مستمر انجام میشوند تا انعطافپذیری این مدل تضمین شود و از آن در برابر عوارض جانبی گشایش گسترده و سرعت بالای کار محافظت شود.
ترجمهشده از عربیایران اعلام کرد درآمدهای نفتی به ارزش ۷٫۵ میلیارد دلار «وارد حسابهای بانک مرکزی شده است» و تأکید کرد که این نقدینگی برای تأمین نیازهایش تا فرارسیدن زمستان کافی است. تصویر واقعی، یک فریب تبلیغاتی ایرانی را آشکار میکند. آیا ایران به این میزان نفت فروخته است؟ این امر ممکن است. آیا ۷٫۵ میلیارد دلار را نقداً دریافت کرده است؟ این موضوع با واقعیت فاصله زیادی دارد. بخش عمده درآمد حاصل از فروش نفت ایران در چین و در حسابهای محدودشده سپرده میشود و اجازه استفاده از آن فقط برای خرید کالاهای چینی وجود دارد. به بیان دیگر، بیشتر این مبلغ چیزی جز یک «کارت هدیه» نیست که فقط در فروشگاههای چینی قابل خرج کردن است. تنها بخش کوچکی از این درآمدها از طریق عملیات دور زدن و فرار، که آغازشان پایانی ندارد، به دلار واقعی تبدیل میشود. در شرایط عادی در سالهای تحریم، این بخش از یک دلار به ازای هر ده دلار بیشتر نبود. با این حال، ماه ژوئن یک استثنا بود، زیرا ایالات متحده به خریداران اجازه داد، بر اساس مجوزی موقت که فقط چند هفته اعتبار داشت، بهای نفت ایران را مستقیماً با دلار بپردازند، حتی به نفع بانک مرکزی ایران. در نتیجه، منطقی است که سهم نقدی و سیال این محمولهها بهطور چشمگیری افزایش یافته باشد. دادههای ردیابی نفتکشها نشان میدهد صادرات ژوئن به حدود ۴٫۵ میلیارد دلار رسید و منطقی است فرض کنیم که سهم بیشتری از فروش آن بشکهها، در مقایسه با میزان معمول در سالهای عادی تحریم، با دلار واقعی تسویه شده است. اما با وجود این گشایش موقت، بانکها ترجیح دادند جانب احتیاط را رعایت کنند و همین امر درآمد نقدی واقعی را ناچیز نگه داشت. از مجموع ارزش فروش، یعنی ۷٫۵ میلیارد دلار، سهمی که واقعاً به بانک مرکزی رسید تنها اندکی از مقداری که معمولاً در شرایط تحریم به ایران میرسد بیشتر بود. بنابراین، آنچه ایران در بهترین حالت دریافت کرده، به حدود ۱٫۵ میلیارد دلار نزدیک میشود. اگر تمام درآمدهای نفتی مورد اشاره ایرانیها بهطور کامل نقداً دریافت شده بود، قیمت نان و دارو و نیز نرخهای ارز به سطوح فاجعهبار کنونی نمیرسید؛ جایی که ارزش هر دلار از مرز دو میلیون ریال گذشته است. دولت همه درآمدهای نفتی را بهعنوان نقدینگی فوری محاسبه کرد و سپس رسانههایش با شتاب به فروش این دروغ پرداختند. واقعیت اکنون این است که محمولههای نفتی زیر فشار محاصره دریاییِ دوباره برقرارشده سقوط کرده و در ماه اوت جاری فقط به روزانه ۲۵۰ تا ۲۶۰ هزار بشکه رسیده است؛ کاهشی شدید که در مقایسه با ژوئیه بیش از ۷۰ درصد و در مقایسه با سال گذشته بیش از ۸۰ درصد است. زیادهروی در فخرفروشی درباره دستاوردهای مرحله گذشته و سخن گفتن از تحقق ۹۹ درصد بودجه، چیزی جز نمایش قدرت و تلاشی برای بالا بردن روحیه جهت رویارویی با «روز حساب اقتصادی» نیست. هرچه لحن دولت در بازاریابی گذشتهای بهتر بلندتر میشود، آشکارتر نشان میدهد که کاملاً از شدت سیاستهای جدید آگاه است و پیش از دیگران یقین دارد که روزهای دشواری در انتظار آن است.
ترجمهشده از عربیایران میگوید ۷.۵ میلیارد دلار از درآمد نفتی به «بانک مرکزی رسید» و آنها تا زمستان پوشش مالی دارند. این هم بلوف: فروش ۷.۵ میلیارد دلار نفت؟ ممکن است. به جیب زدن ۷.۵ میلیارد دلار نقد؟ نه. بیشتر این پول در چین، در حسابهای محدودشدهای گیر کرده که اجازه خرید کالاهای چینی را میدهند. بیشتر ۷.۵ میلیارد دلار یک کارت هدیه است که فقط در پکن کار میکند. بخش بسیار کوچکتری به دلار واقعی تبدیل میشود. در یک سال عادی، این مقدار حدود یک دلار از هر ده دلار است. بااینحال، مجوز ژوئن به خریداران اجازه داد چند هفتهای پول نفت ایران را به دلار بپردازند، حتی به بانک مرکزی، بنابراین سهم نقدی آن محمولهها احتمالاً بسیار بیشتر بوده است. شاید نصف یا بیشتر. ردیابها صادرات ژوئن را حدود ۴.۵ میلیارد دلار برآورد میکنند. منطقی است فرض کنیم سهمی اندکی بزرگتر از آن بشکهها نسبت به یک سال عادیِ تحریمشده با دلار واقعی تسویه شده باشد. بااینحال، بانکها همچنان مردد بودند، بنابراین افزایش نقدینگی ناچیز است. از معادل ناخالص کامل ۷.۵ میلیارد دلار، بخشی که واقعاً به بانک مرکزی رسیده فقط کمی بیشتر از یک سال معمولِ دور زدن تحریمهاست—در بهترین حالت حدود ۱.۵ میلیارد دلار، نه بسیار کمتر از ۱ میلیارد دلار. اگر تمام این پول در تهران نقد بود، وضعیت نان، دارو و نرخ دلار اینگونه نبود. ۱ دلار = ۲ میلیون ریال. آنها نفت فروختند، کارت هدیه را پول نقد حساب کردند و یک کنفرانس مطبوعاتی برگزار کردند. بارگیریهای کنونی زیر محاصرهای که دوباره اعمال شده سقوط کرده و در ماه اوت به حدود ۲۵۰ تا ۲۶۰ هزار بشکه در روز رسیده است؛ بیش از ۷۰ درصد کمتر از ژوئیه و بیش از ۸۰ درصد کمتر از سال گذشته. بزرگنمایی محموله قبلی و چاپ بودجه ۹۹ درصدی، رجزخوانیای است با هدف روزِ سرنوشت اقتصادی. هرچه آنها با صدای بلندتری دیروزِ بهتری را میفروشند، روشنتر میشود که از پیش میدانند سیاستهای جدید چقدر شدید ضربه خواهند زد و چه مقدار اندکی پول نقد پشت سر آنها وارد میشود.
ترجمهشده از انگلیسی@araghchi عزیز، تو فقط دروغگو نیستی، بلکه یک دروغگوی رقتانگیز و افتضاحی. •۷.۵ میلیارد دلار پول قدیمی است، نه جریان فعلی. آن دوره (اواخر مارس تا اواخر ژوئیه) پنجره کوتاه ژوئن–ژوئیه را هم شامل میشود؛ زمانی که آمریکا در جریان مذاکرات محاصره را برداشت و فروش نفت را مجاز کرد. ایران از این فرصت استفاده کرد تا نفت خام ذخیرهشده را، عمدتاً به سوی چین، به بازار عرضه کند. •واقعیت اوت: دادههای نفتکشها نشان میدهد بارگیریها حدود ۲۶۰ هزار بشکه در روز بوده است. بیش از ۸۰٪ کمتر از سال گذشته. محاصره دوباره برقرار شده است. رئیس بانک مرکزی ایران پیشتر گفته است که آنها نفت صادر نمیکنند. •«تأمین مالی تا ژانویه» فقط یعنی رژیم ادعا میکند ارز سخت کافی برای پرداخت صورتحسابهای رسمی دولت دارد. این به معنای آن نیست که مغازهها، دستمزدها یا اقتصاد گستردهتر وضعیت خوبی دارند. •در خیابان: هر دلار حدود ۲ میلیون ریال است، تورم حدود ۹۰٪ و تورم مواد غذایی بیش از ۱۲۰٪ است و مردم با صفهای بنزین چندکیلومتری روبهرو هستند. جایگاهها در حال خشکشدناند و با کمبود روزانه ۱۴–۱۵ میلیون لیتر بنزین مواجهاند. •ارقام فارس و وزارت نفت بهطور مستقل حسابرسی نشدهاند. تهران در حالی که کارزار فشار در جریان است، دلایل زیادی دارد که ادعا کند «ما خوبیم». •روز حساب اقتصادی پس از این پنجره چهارماهه آغاز شد. استفاده از یک موضع رسمی مطبوعاتیِ عقبمانده بهعنوان مدرکی برای اینکه خفهکردن پیشاپیش شکست خورده است، خودِ تحریف است. •فروشهای گذشته صادرات فعلی نیستند. پول نقد دولت روی دفاتر، اقتصاد مردم نیست. این دیگر نهایت مزخرف است.
ترجمهشده از انگلیسیهمراه با امارات متحده عربی، یک نیروی عملیاتی نظامی آمریکا هدایت کشتیها از کانال جنوبی تنگه را آغاز کرد و همزمان برای آنها پوشش هوایی فراهم میکرد و حملات پهپادی و موشکهای کروز ایران را رهگیری میکرد.
ترجمهشده از انگلیسی
داستانهای مرتبط
- Katz Says Israel Has Completed South Lebanon Security-Zone Control Phase
- U.S. Officials Say 20-30 Tankers Cross Hormuz Nightly Under Military Cover
- Hormuz Oil Flow Hits War-Era High of 17 Million Barrels, Wright Says
- Iranian Officials Say Four Killed, 50 Wounded at Wedding in U.S. Strike
- Iran Says Hormuz Corridor Deal Does Not Reopen the Strait
- Iran Oil Minister Says Reduced Crude Deliveries Continue Despite U.S. Blockade
- CENTCOM Says U.S. Cleared Iranian Mines From Strait of Hormuz Lanes
- IRGC Navy Claims Complete Control of Strait of Hormuz
- Satellite Imagery Suggests U.S. Dredged New Hormuz Corridor off Oman
- CENTCOM Says U.S. Eliminated Imminent IRGC Mine Threat in Hormuz
- Pezeshkian Says Iran-U.S. MoU Would Prevent U.S.-Israeli Regional Action