
روان عثمان
@RawaneOsmane · حمایتگری از اسرائیل و محتوای توضیحی
روان عثمان، فعال، نویسنده و پژوهشگر سوری الاصل آلمانی است که روی آشتی اعراب و اسرائیل تمرکز دارد.
امروز صبح، همه در آلمان طعم زندگی در اسرائیل را چشیدند.
ترجمهشده از انگلیسییهودیان مغرور سخنرانیشان را با عبارت «بهعنوان یک یهودی مغرور» آغاز نمیکنند. غرور یک سبک زندگی است، نه یک شعار. غرور واقعی از درک میآید. بدون آن، غرور فقط خصلت یک نادان است. وزیر خارجه «یهودی مغرور» بریتانیا از اعمال تحریم علیه شهرکها در کرانه باختری خبر داد. او میخواهد آن سرزمین به یک کشور فلسطینی واگذار شود. شهرکنشینان آنجا را یهودا و سامره مینامند. آنها برای دهنکجی به عربها یا تحریک خشونت به آنجا نرفتند، بلکه چون داستان خود را میدانند و آن را زندگی میکنند. اینها بخشی از چیزهایی است که او میخواهد اسرائیل واگذار کند: غار پاتریارکها. تل حبرون. سوسیا. هیرودیون. مقبره راحیل. شیلو. بِیتئیل. نبی سموئیل. مقبره یوسف. شکیم باستان. کوه عیبال. سبسطیه. اریحای باستان. کاخهای حشمونی. قُمران. محکوم کردن شهرکنشینان خشونتطلبی که با عربها درگیر میشوند یک چیز است، اما غیرقانونی خواندن هر شهرک چیز دیگری است. وزیر خارجه دومی را انجام داد، اما قطعاً نه بهعنوان یک یهودی مغرور. پ.ن. در عکس، من در وین با دانیل کاپ هستم؛ یک استراتژیست سیاسی که خستگیناپذیر برای گروگانها مبارزه کرد. او کلاه ارتش اسرائیل را آشکارا و بدون عذرخواهی بر سر میگذارد، چون برای او نشان افتخار است. بدون ارتش، دقیقاً میدانیم چه بر سر یهودیان میآید. #israel @DanielKapp
ترجمهشده از انگلیسیحماس حمله ۷ اکتبر را «طوفان الاقصی» نامید. داستان الاقصی چیست؟
ترجمهشده از انگلیسیاینگونه بود که دیروز روزم را در وین گذراندم. بعضیها چشمهایشان را چرخاندند و بعضیها علامت تأیید نشانم دادند. ای کاش بهجای آن در بریتانیا بودم. بریتانیا پیشتر ۷۸ درصد از قیمومت بریتانیا بر فلسطین را به خاندان هاشمی حجاز واگذار کرده و با وجود بومی نبودن آنها در این منطقه، آنان را به خاندان سلطنتی در شام تبدیل کرده بود. همین بریتانیا اکنون به اسرائیلیهایی که کشورشان را برخلاف همه احتمالات ساختهاند، درباره سهیم شدن در ۲۲ درصد باقیمانده با فلسطینیهایی موعظه میکند که بارها از سهیم شدن در آن خودداری کردهاند. حالا که حماس نتوانسته به وعدههای خود برای آزادی عمل کند، جامعه بینالمللی وارد میدان میشود تا چیزی را تحویل دهد که حماس نتوانست. وزیر خارجه بریتانیا که «به یهودی بودن خود افتخار میکند» گفت مجبور بوده پیش از آنکه برای نجات راهحل دوکشوری دیر شود، اقدام کند. راهحل دوکشوری در ۷ اکتبر مرد. هرکس هنوز این را نمیفهمد، چه در اسرائیل و چه هر جای دیگر، دچار توهم است. از روزی که یهودیان ساختن کشور خود را آغاز کردند، جهان از فشار آوردن بر آنها دست نکشیده است. وقت آن است که دست از بچگانه تلقی کردن فلسطینیها برداریم. وقت آن است که آنها را پاسخگو کنیم. وقت آن است که آنها را وادار کنیم با واقعیت روبهرو شوند و بفهمند: دیگر بس است. #AmIsraelChai #uk #Israel #vienna #kerenhayesod
ترجمهشده از انگلیسیآیا پیروزی قاطع حزب AfD در روز یکشنبه غافلگیرکننده است؟ بهسختی. در ۶ سپتامبر، AfD از ۸۳ کرسی زاکسن-آنهالت ۳۹ کرسی را به دست آورد و فقط سه کرسی با اکثریت مطلق فاصله داشت. CDU که بیش از دو دهه بر این ایالت حکومت کرده بود، به ۱۵ کرسی سقوط کرد. AfD حزبی راست افراطی است که تقریباً همه سیاستمداران جریان اصلی آن را تحریم کردهاند. روز دوشنبه، صدراعظم مرتس اصرار کرد که هرگز با آن همکاری نخواهد کرد. در همین حال، روزنامه ایتالیایی لا رپوبلیکا رأیدهندگان AfD را به خیانت به عهد «دیگر هرگز» متهم کرد. البته صداهای لیبرال نگران درباره افراطگرایی چپ رادیکالی که ما را به اینجا رسانده است چیزی برای گفتن ندارند. غرور سیاستمداران لجباز حیرتانگیز است. در سال ۲۰۱۱ از خاورمیانه مهاجرت کردم و از انگ اجتماعیای که بهعنوان زنی مطلقه با آن روبهرو بودم گریختم تا پسرم را با ارزشهای غربی بزرگ کنم. وقتی پناهندگان از سوریه خارج شدند، مقصد اصلیشان آلمان بود. آنگلا مرکل، مانند دیگر رهبران اروپایی که از تماشای کشتار مردم خودش به دست اسد طی سالها شرمنده بودند، با آغوش باز از آنها استقبال کرد. او نمیدانست چه چیزی را به قاره دعوت میکند. چطور میتوانست بداند؟ در برلینِ بیدار، چه کسی میتوانست خلاف آن را به او توصیه کند؟ من این را پیشبینی کرده بودم. در سال ۲۰۱۵، مؤسسه واشنگتن مقاله من را منتشر کرد که در آن درباره ظهور اجتنابناپذیر راست افراطی، که به رویارویی میان چپ و راست میانجامید، هشدار داده بودم. هیچکس در آلمان از «لحن ملودراماتیک» من استقبال نکرد. حالا اینجا هستیم. بیش از ده سال است که افرادی مثل من به دنبال یک مرکز قدرتمند با برنامهای معقول بودهاند. چنین چیزی هرگز از راه نرسید. بنابراین اکثریت خاموش و سرخورده نارضایتی خود را پای صندوقهای رأی بیان میکند. و میانهروها هنوز متوجه نمیشوند. این پیروزی آغاز روندی است که در سراسر جهان تکرار خواهد شد. چیزی که آن را به راه انداخت بازگشت آلمان به گذشته نازیاش نیست. بلکه دههها ادعای برتری اخلاقی از سوی چپ جسورشده و کش دادن زبان حقوق برابر تا جایی است که مجرم و آدم خوب، عاقل و دیوانه، شهروند و بیگانه را برابر دانست و آرمانهای انتزاعی را بر واقعیت مقدم کرد. پیوند میان اسلامگرایی و چپ رادیکال آخرین ضربه بود. بازماندگان هولوکاست بهطور قابل درکی نگران راست افراطی آلمان هستند. این همان چرخش داستانی است که هیچکس انتظارش را نداشت: جنبش «Free Palestine» میتواند همان جایی باشد که جهان خط قرمز خود را ترسیم میکند. گرافیک: دویچهوله #DW #deutschland
ترجمهشده از انگلیسیاین هفته پنجاهوچهارمین سالگرد کشتار المپیک مونیخ است. در ۵ سپتامبر ۱۹۷۲، شبهنظامیان فلسطینیِ سازمان سپتامبر سیاه به دهکده المپیک یورش بردند، دو ورزشکار اسرائیلی را همانجا کشتند و نه نفر دیگر را گروگان گرفتند. تا روز بعد، هر ۹ نفر مرده بودند، همراه با پنج تن از مهاجمان و یک افسر پلیس، پس از آنکه عملیات نجات به درگیری مسلحانهای روی باند فرودگاه انجامید. در لبنان بزرگ شدم و به یاد دارم که فیلم «21 Hours at Munich» را بیش از یک بار در تلویزیون دیدم. بزرگسالان اطرافم شجاعت و قهرمانی فلسطینیها را میستودند. حتی یک بار هم کسی مکث نکرد تا بگوید مردانی که هدف قرار گرفته بودند ورزشکاران بااستعدادی بودند که تمام عمرشان تمرین کرده بودند تا آنجا باشند. کشتن آنها نادرست، غیرموجه، بیرحمانه و وحشیانه بود. هیچکس درنگ نکرد تا فکر کند این کار به بچههای حاضر در اتاق چه میآموخت. از زمانی که در سال ۲۰۱۱ به اروپا نقل مکان کردم و تصادف روزگار مرا به محلهای یهودی در شهری فرانسوی برد، تلاش کردهام بفهمم چه چیزی باعث شد فرهنگ ما — در سراسر جوامع جهان عرب و مسلمان — خشونت را glorify کند و به مرگ جلوهای رمانتیک بدهد. چه چیزی باعث میشود هر فرهنگی نفرت و پرخاشگری را به عقلانیت و مهربانی ترجیح دهد، در حالی که همین دومیها هستند که واقعاً ثبات، هماهنگی، همکاری، پیشرفت، رفاه و نوآوری میسازند؟ تاریخچهای را که ما را به اینجا رسانده میفهمم. هنوز منطقش را نمیفهمم. گسترش قلمرو و سلطه بر دیگران چه فایدهای دارد، وقتی این شهروندان خودت هستند که میگریزند و خانه اسلام را به مقصد خانه جنگ ترک میکنند؟ اگر پس از سالها اندیشیدن یک چیز آموخته باشم، باید همین باشد: نفرت خودویرانگر است. پ.ن. عکس در محل، در پنجاهمین سالگرد حمله، گرفته شده است.
ترجمهشده از انگلیسیآیا عربها میتوانند یهودستیز باشند؟ تا سال ۱۸۷۹ هیچ جنبش سیاسیای به نام «یهودستیزی» وجود نداشت؛ در آن سال یک تحریککننده آلمانی این اصطلاح را ساخت، مشخصاً برای اینکه مجبور نباشد از واژه ساده آلمانی برای نفرت از یهودیان، یعنی «Judenhass»، استفاده کند. ویلهلم مار، بنیانگذار «Antisemiten-Liga» (اتحادیه یهودستیزان)، واژه «Antisemitismus» را برای جایگزین کردن «Judenhass» ساخت. او نمیخواست نفرتش از یهودیان مذهبی به نظر برسد (مانند اتهام قدیمی «مسیحکشها»). میخواست علمی به نظر برسد. بنابراین واژه «سامی» را که اصطلاحی در زبانشناسی سده هجدهم برای طبقهبندی یک خانواده زبانی (عبری، عربی و آرامی) بود، وام گرفت و آن را به شکل «نژادی» بازبستهبندی کرد که گویا یهودیان به آن تعلق داشتند. او پیشتر در رسالهای از «Semitismus» استفاده کرده بود تا منظورش «یهودیت» و «روح یهودی» خیالی باشد؛ یک توطئه جهانی یهودیِ ساختگی که خودش اختراع کرده بود، نه مفهومی واقعی و بیطرف که در واکنش به آن قرار گرفته باشد. از همان لحظهای که «Antisemitismus» وارد واژگان سیاسی شد، فقط یک معنا داشت: نفرت از یهودیان بهعنوان یهودی. این اصطلاح هرگز درباره عربها یا «مردم سامی» بهطور کلی نبود. به همین دلیل نیز این اصطلاح هرگز نباید با خط تیره و به صورت «anti-Semitism» نوشته شود. خط تیره وجود یک «سامیگرایی» واقعی و مخالف را القا میکند که یهودستیزان در واکنش به آن هستند، گویی خصومت با یهودیان با نوعی هویت گستردهتر سامی تقارن دارد. چنین تقارنی وجود ندارد. پژوهشگران، یاد وشم و موزه یادبود هولوکاست ایالات متحده همگی آن را به صورت یک کلمه، «antisemitism»، مینویسند، دقیقاً برای اینکه روشن کنند این واژه نام یک نفرت مشخص است، نه یک مقوله زبانی. بنابراین وقتی مردم ادعا میکنند عربها نمیتوانند یهودستیز باشند چون «عربها هم سامی هستند»، نکتهای زبانشناختی مطرح نمیکنند. آنها نشان میدهند که تاریخ این اصطلاح را نمیدانند. سخن گفتن به یک زبان سامی هرگز معیار نبوده است. معیار، نفرت از یهودیان بهعنوان یهودی است. حالا، اگر کسی فکر میکند من از ارتباط نازیها با یهودستیزی در جهان عرب امروز بیخبرم، چنین نیست. مفتی اعظم اورشلیم، حاج امین الحسینی، به این دلیل که تبلیغات نازی بر او اثر گذاشته بود، نفرت از یهودیان را آغاز نکرد. دستورکار سیاسی او با دستورکار آنها تلاقی داشت. به همین دلیل همکاری کرد، به جذب مسلمانان در بالکان برای Waffen-SS کمک کرد و از زیرساخت نازیها برای مبارزه با یهودیان در جهان عرب استفاده کرد، در حالی که آنها یهودیان اروپا را هدف میگرفتند. رادیو برلین با هدایت او به زبان عربی علیه یهودیان عراق تحریک میکرد و مستقیماً به فرهود ژوئن ۱۹۴۱ دامن زد؛ زمانی که اکثریت مسلمان بغداد علیه همسایگان یهودی خود شوریدند و صدها نفر را کشتند. اما مدتها پیش از آنکه مفتی با هیتلر دیدار کند، او یک اختلاف سیاسی با صهیونیستها بر سر ادعاهای ملیگرایانه رقیب را به جنگی مقدس میان مسلمانان و یهودیان تبدیل کرده بود و کوه معبد را ابزار خود قرار داده بود. و مدتها پس از رفتن مفتی و هیتلر، خودم در دمشق نسخهای عربی از «نبرد من» را به کمتر از یک دلار خریدم. تبلیغات نازی هنوز در بخشهای بزرگی از جهان عرب آزادانه دستبهدست میشود. اما نفرت از یهودیان از زمانی آغاز نشد که آلمان نازی آن را رایج کرد. نازیها که در اروپا شکست خورده بودند، مشعل را به جهان عرب سپردند. در کنار آن نفرتِ وامگرفته، جریان قدیمیتر و جداگانهای وجود دارد که به درگیریهای خود پیامبر با قبایل یهودی شبهجزیره عربستان بازمیگردد. وقتی معترضان در خیابانهای غربی شعار «خیبر» سر میدهند، پژواک گوبلز نیستند. آنها پژواک چیزی هستند که ۱۳۰۰ سال پیش از او وجود داشته است. این تمام تصویر است: اصطلاحی مدرن، ابداعشده و مشخصاً ضدیهودی؛ اتحاد نازی ـ عرب در سده بیستم که دامنه نهادی تازهای به آن داد؛ و جریان مذهبی قدیمیتری که هیچ ارتباطی با هیچیک از آن دو ندارد. هر سه واقعیاند. هیچکدام عربها را از یهودستیز بودن مستثنا نمیکند. #Perth
ترجمهشده از انگلیسیزنی به نام استفانی بنشیمول در بروکلین پارک با ممدانی روبهرو شد. او کمی پیش از روش هشانا در ایچلرز مورد استقبال قرار گرفته بود تا برای یک عکس تبلیغاتی که به شکل حسننیت جلوه داده شده بود، حاضر شود. استفانی مثل یک ملکه این موضوع را افشا کرد. او یهودیانی را هم که کنار ممدانی ژست گرفته بودند مورد انتقاد قرار داد و به او گفت همه یهودیان حافظه ماهی قرمز ندارند. در عوض، برخی یهودیان حسیدی به خاطر «برهم زدن» برنامه شهردار و بیادبی، علیه او موضع گرفتند. نه به خاطر یهودستیزیای که استفانی آن را افشا میکرد، بلکه به خاطر برهم زدن برنامه. بیایید درباره اصطلاحات دقیق باشیم. یهودستیزی یعنی نفرت از یهودیان. ضدصهیونیسم یعنی نفرت از یهودیان که به هر کسی — یهودی یا غیریهودی — که از حاکمیت یهودی در تنها کشور یهودی روی زمین حمایت کند نیز گسترش مییابد. این تعریف، یهودیانی را که خودشان با آن حاکمیت مخالفاند، مستثنا میکند. از نظر روایت ضدصهیونیستی، اینها «یهودیان خوب» هستند. پس آیا کسانی که در ایچلرز با لبخند سلفی میگرفتند، از خودمتنفر بودند؟ لزوماً نه. برخی ممکن است واقعاً از اسرائیل حمایت کنند و در عین حال سازش و مماشات را انتخاب کنند، برای دوربین لبخند بزنند، صلح را حفظ کنند و از رویارویی با قدرت بپرهیزند. این چیز تازهای نیست. سال گذشته، یهودیان نیویورک در دمشق با جولانی دست دادند، به او کمک مالی کردند و به او اطمینان دادند که هیچ ارتباطی با اسرائیل ندارند. مماشات تاریخچهای طولانی و تحقیرآمیز دارد. مردم آزادند راهبرد بقای خود را انتخاب کنند. اما از ۷ اکتبر، زمانی که هزینه این «آرمان» با دهها هزار جان و موجی از یهودستیزی جهانی سنجیده شد، مماشات با کسانی که این agenda را پیش میبرند دیگر شبیه راهبرد به نظر نمیرسد و شبیه خیانت میشود. استفانی چیزی را گفت که تقریباً هیچکس نمیخواهد با صدای بلند بگوید: این کار اشتباه است. استقبال از ممدانی اشتباه است. رأی دادن به او اشتباه است. دست دادن با جولانی اشتباه است. مهم نیست چند نفر برای فلسطین راهپیمایی میکنند، از جمله خود شهردار نیویورک؛ این آرمان، در وضعیت کنونی، از هر چیزی دفاع میکند که نباید از آن دفاع شود. هر کسی که موضعش با حماس همسو باشد، دوست مردم یهود نیست و نمیتواند باشد. #Mamdani
ترجمهشده از انگلیسیسه هفته است که در استرالیا هستم و باید بگویم: این کشور با فاصله زیاد کشور محبوب من است. آیا آن را بیشتر از اسرائیل دوست دارم؟ نه. اما اسرائیل برای من فقط یک کشور نیست. یک معجزه است و خانه من است. استرالیاییها فوقالعاده صمیمی، خونسرد و مؤدب هستند. جای تعجب نیست که سارا ساسون یکی از عزیزترین دوستان من است. همیشه فکر میکردم او از خمیرمایهای متفاوت ساخته شده است. معلوم شد این جذابیت را از بزرگ شدن در اینجا گرفته است. موضوع فقط مردم نیستند. منظرهها هم با آنچه در اروپا و اطراف مدیترانه به آن عادت دارم زمین تا آسمان فرق دارند. و با اینکه تمام مدت مشغول کار بودهام، این نزدیکترین چیزی به تعطیلاتی بوده که در سالهای اخیر داشتهام. اینجا، ستاره داوود دور گردنم یک بیانیه نیست. عملاً نامرئی است، تا جایی که برای لحظهای فراموش کردم فعال هستم و ما در جنگیم. همین پرسش را پیش میکشد: یهودستیزی چگونه به این سوی دنیا رسید و جان پانزده نفر را در ساحل بوندای گرفت؟ اینجا، بهخصوص در پرت آرام و دورافتاده، زمان کند شد و به من اجازه داد واقعاً نفس بکشم. توانستم پسرم را سه هفته ببینم، برای نخستین بار از هفتم اکتبر، و درباره همه دعواها و گفتوگوهایی که از دست داده بودیم با هم صحبت کردیم. برای ما هیچ چیز از فرزندانمان ارزشمندتر نیست. البته به گفته دیگران، نوهها استثنا هستند. و ما به آنها جهانی بهتر بدهکاریم. با این انرژی، در آوسیلند تجدید قوا کردم و برای سپتامبری پرمشغله آمادهام: وین، زوریخ، شیکاگو، دنور و البته اورشلیم برای اعیاد. پیش از آنکه بعضی آدمهای بامزه بپرسند چه کسی هزینه «سفرهای لوکس» مرا میدهد: من سخنران عمومی هستم و سازمانها از من دعوت میکنند تا داستان و دیدگاههایم را به اشتراک بگذارم. بیشتر در مراسم جمعآوری کمک مالی برای اسرائیل سخنرانی میکنم و از خدا و صهیونیسم دفاع میکنم؛ سهم کوچک من در این جنگ میان خیر و شر. از نظر شخصی، «ارتباط استرالیایی» را به مشخصات مرد اسرائیلی صهیونیستی که قرار است با او ازدواج کنم اضافه کردهام. اینجا هم درست مثل اسرائیل، مردان هنوز مانند مردان رفتار میکنند. مانند جنتلمنها (با احتساب سبیل)، که متأسفانه این روزها کالایی کمیاب است.
ترجمهشده از انگلیسیمطالعه صبحگاهی من در سیدنی. دانیل، نوهٔ دختری ادی یاکو، چند روز پیش کتابش را به من هدیه داد. چند داستان دیگر دربارهٔ هولوکاست میتوانم بخوانم؟ هرچقدر که بتوانم. هر داستان جزئیاتی، رنگی، شهری، چهرهای، نامی، رازی، دستاوردی، فداکاریای، دروغی، دعایی، درسی، اشکی، فقدانی، الهامی، پیوندی و ترفندی به ما میافزاید. از خلال این داستانها میفهمیم چه بر سر جهان آمد. چگونه هیولاوارگی بر عقل غلبه کرد. چگونه سیاست واقعیت را تغییر میدهد. چگونه رهبران میتوانند تودهها را برای اجرای دستورکار خود دستکاری کنند، و چقدر آسان میتوانند برای پوشاندن شکستهای خود، اقلیتی را قربانی کنند. در دههٔ سی، هیتلر وعده داد پس از شکست تحقیرآمیز آلمان در جنگ جهانی اول، شکوه آن را بازگرداند. او میخواست ارزشهای یهودی-مسیحی را نابود کند و نظم طبیعی را دوباره برقرار سازد: بقای شایستهترین. شایستهترین و برترینها، کسانی که در رأس زنجیرهٔ غذایی بودند، آریاییهای برتر بودند. نظریهٔ نژادی او یهودیان را ناشایست میدانست. یهودیان، که در شمار ماهرترین متخصصان و درخشانترین ذهنها بودند، از نظر او قابل حذف بودند. با این حال، در میان عربها، که طبق منطق نژادی خودش از نظر فکری و فرهنگی حتی نزدیک به آن درجه از پیچیدگی هم نبودند، با حاج امین الحسینی همکاری کرد و اسلام را ستود. نه مسلمانان، نه عربها، بلکه اسلام بهعنوان یک ایدئولوژی. آلبرت اشپیر در کتاب درون رایش سوم گزارش میدهد که هیتلر گفت: «چنین اعتقادی کاملاً با خلقوخوی ژرمنی سازگار بود.» در واقع، این تاریخ بیرحمانه، سنگدلانه و توسعهطلبانه بود که رهبر نازی را تحت تأثیر قرار داد. هنگام بحث دربارهٔ نبرد تور (یا پواتیه) و اینکه اگر عربها در سال ۷۳۲ فرانکها را شکست میدادند چه اتفاقی میافتاد، بنا بر گزارشها هیتلر گفت دین محمدی با اروپا سازگارتر از مسیحیت میبود. او گفت: «چرا باید مسیحیت میبود، با این ملایمت و سستیاش؟» پس از شکست آلمان در غرب، جای شگفتی نیست که بسیاری از نازیهای ارشد در جهان عرب، بهویژه قاهره و دمشق، پناه گرفتند، به ارتشها مشاوره دادند و در ایجاد دستگاههای اطلاعاتی بدنامی کمک کردند که جمعیتهای محلی را سرکوب میکردند و علیه اسرائیل توطئه میچیدند و کار هیتلر را ادامه میدادند. از سال ۱۹۷۹، محور مقاومت به رهبری جمهوری اسلامی ایران آن مأموریت را به عهده گرفته است. هفتم اکتبر نخستین اقدامِ یک راهحل نهاییِ دوم علیه یهودیان و علیه هرکس که در کنار آنان میایستد بود. بهویژه آمریکاییها، که در هفت دههٔ گذشته دربارهٔ روابط نیرومندشان با اسرائیل عذرخواهی نکردهاند، و دموکراسیهای غربی که هنوز حاضرند از تمدن یهودی-مسیحی در برابر نیروهای تئوکراتیک، مارکسیست، کمونیست و اسلامگرا دفاع کنند؛ نیروهایی که جداگانه و در ائتلافی نامقدس برای برچیدن آن تلاش میکنند.
ترجمهشده از انگلیسیSababa Sydney شاورما و فلافل قابلقبولی ارائه میدهد، مزهای از خانه برای هر کسی که از خاورمیانه میآید. و اگر خودت را با هندوانه همهویت میدانی، این هم اذعان به آن: زمانی فلسطین بود. تا اینکه هاشمیها بیشتر آن را به اردن تبدیل کردند و یهودیان بقیهاش را به اسرائیل تبدیل کردند. تکه باریکی باقی مانده که در آن زمان از حرکت ایستاده است و مردم در برزخ زندگی میکنند و سوگند میخورند تاریخ را برگردانند. این کار درباره اردن نتیجه نداد. شاید وقت آن رسیده که شکست را بپذیریم، خسارت را مهار کنیم و بگذاریم افراد بهجای دنبال کردن یک خیال، زندگیهایشان را بسازند. هنوز حتی یک رهبر فلسطینی عرب نشنیدهام که بیش از آرمان به مردم اهمیت بدهد.
ترجمهشده از انگلیسیفلسطینیها، به خاطر فرزندان خودتان، دست از دروغ گفتن بردارید. #gaza #israel
ترجمهشده از انگلیسیایران آزاد #makeirangreatagain #irgcterrorists
ترجمهشده از انگلیسیدر محل کشتار بوندای در سیدنی، با چند انسان فوقالعاده دیدار کردم، از جمله یک قبطی مصری که در دانشگاهی در کالیفرنیا مغزش را شستوشو داده بودند تا از آرمان فلسطینیان حمایت کند. امروز، نامهای بیباس را روی بازویش خالکوبی کرده است.
ترجمهشده از انگلیسیمن با آرمان فلسطین مبارزه میکنم. این آرمان چیزی جز درد برای همه مردم خاورمیانه به همراه نداشته است. دیگر بس است. وقت آن است که این پروژه را متوقف کنیم.
ترجمهشده از انگلیسیعکسی از یک برند حمص با نامی برگرفته از اورشلیم منتشر کردم که آن را در یک سوپرمارکت در سیدنی دیدم. طبق معمول، بخش نظرات پر شد از کسانی که یهودیان را به "دزدیدن" حمص از فلسطینیها متهم میکردند. پس این پرسش را از کسانی دارم که چون در کنار یهودیان ایستادهام از من نفرت دارند: آیا میگویید یهودیان رژیم غذایی خود را از مردم بومی دزدیدهاند، یا دستورهای غذایی خود را از عربها؟ در هر صورت، پیش از آنکه درباره پستهایم نظر بدهید و ناآگاهی خود را پخش کنید، اول این کار را انجام دهید: صحیح بخاری ۵۶۸۶ را جستوجو کنید. سپس برگردید و برایم توضیح دهید چرا پیامبر محمد به آن مردان بیمار توصیه کرد شیر شتر و ادرار شتر بنوشند. راهنمایی: شبهجزیره عربستان عمدتاً بیابان بود. حمص در عربی literally به معنای "نخود" است. آیا یهودیان خوردن نخود را از عربها یاد گرفتند؟ گوگل میگوید: نخود از قدیمیترین غذاهای اهلیشده در تاریخ بشر است و نخستین بار حدود ۱۰٬۰۰۰ تا ۱۱٬۰۰۰ سال پیش در هلال حاصلخیز کشت شد — بهویژه در جنوبشرقی ترکیه و شمال سوریه امروزی. نخود بخشی از نخستین انقلاب کشاورزی، در کنار گندم، جو و عدس بود. از آنجا در سراسر مدیترانه و خاورمیانه گسترش یافت و سرانجام به هند رسید؛ جایی که به غذای اصلی تبدیل شد. یونانیان و رومیان نیز آن را میخوردند — واژه لاتین *cicer* منشأ چند نام اروپایی نخود شد. در عربی، نخود *ḥummuṣ* (حمص) است؛ غذایی که ما حمص مینامیم، دقیقتر *ḥummuṣ bi-taḥīna* است — نخود با تاهینی. بنابراین مدتها پیش از وجود اسلام (و اسلام ۱٬۴۰۰ سال قدمت دارد)، نیاکان من در آنچه بهاصطلاح خاورمیانه نامیده میشود، از قبل نخود میخوردند. در شام، هلال حاصلخیز و بینالنهرین — جایی که الفبا و چرخ literally اختراع شدند — کشاورزی این غذای اصلی را برای هزاران سال فراهم کرد. حمص فلسطینی نیست. دستورهای غذایی مدرن فلسطینی وجود دارد. لبنانی. ترکی. اسرائیلی. عراقی. سوری. و در هر یک از این کشورها، جغرافیا تنوع بیشتری ایجاد میکند؛ از کوه لبنان تا حلب، از ازمیر تا عکا، از موصل تا بغداد و آدانا. آنچه امروز "اسرائیلی" نامیده میشود، سبدی از طعمهایی است که از سراسر جهان گردآوری شده، از جمله سنت مدیترانهای. آیا لازم است یادآوری کنم که بیش از ۸۵۰٬۰۰۰ یهودی از کشورهای عربی ریشهکن شدند؟ شما حق ندارید آنها را از خوردن غذای نیاکان خودشان نیز منع کنید. پیش از نوشتن نظرات احمقانه، درباره تاریخ یهودیان در عراق یا سوریه امروزی تحقیق کنید. جوامع یهودی مدتها پیش از آنکه عربها منطقه ما را فتح کنند، در آن زندگی میکردند.
ترجمهشده از انگلیسیفعال فلسطینی-آمریکایی، ریما جلاق، همراه با «ستاره» یهودی-آمریکاییِ خودبیزارِ ناوگان، جیکوب برگر، از طرابلس لبنان دیدار میکند و خبر بزرگی منتشر میکند: او آنجا در امان است! نمیتوانم تصور کنم کسی این چرندیات را باور کند. چه کسی میدانست یهودیان اگر از تنها کشور یهودی روی کره زمین فاصله بگیرند، حاکمیت یهودی را محکوم کنند، مردم خود را به تمسخر بگیرند و برای دشمنانشان هورا بکشند، در امان خواهند بود؟ کاپوها در این سازوکار بقا از شما پیشی گرفتند — آگاهانه یا ناخودآگاه. @jacobbergeractor #lebanon
ترجمهشده از انگلیسینه به راهحل دو دولتی. آن کشتی دیگر رفته است. هر گروهی که بتواند یک قشقرق نمایشی به راه بیندازد، حق حکومت بر خودش را به دست نمیآورد. کردها بسیار بیش از فلسطینیها سزاوار تشکیل کشورند، و آنها هرگز تلاش نکردهاند برای رسیدن به آن، تمام یک منطقه را به ورطه نابودی بکشانند. اگر آرمان ملی شما بر مغالطه بنا شده باشد، فقط به این دلیل که افراطیهای درون گروهتان ممکن است در غیر این صورت زمین را به آتش بکشند، به شما پاداش تشکیل کشور داده نمیشود. تشکیل کشور در کنار اسرائیل در کار نیست. آرمان فلسطینی به جایی رسیده که باید گفت «مأموریت را لغو کنید». دو سال است که شاهد ساختن جایگزین «فلسطینی» بودهام و وقت آن است این را بگویم. میبینم یهودیان برای احمد فؤاد الخطیب هورا میکشند و او را بهعنوان یک عملگرای افراطی میستایند. او از حماس انتقاد میکند و به همین دلیل اعتبار میگیرد. او همچنین از دولت اسرائیل انتقاد میکند، چیزی که بسیاری را خوشحال میکند، و در معرفینامهاش بهروشنی میگوید «حامی فلسطین و مخالف حماس و خشونت، حامی صلح و همزیستی» است. بیایید آن را بررسی کنیم. حامی فلسطین؟ کدام فلسطین؟ مگر اینکه منظورش اردن باشد، او همان آرمانی را تبلیغ میکند که «مبارزان آزادی» تبلیغ میکنند، فقط با مسیری متفاوت برای رسیدن به آن. مخالف حماس؟ این حداقلِ انتظار است، پس از کاری که آنها با مردم خودشان در غزه کردند. مخالف خشونت؟ اسرائیل در هر جنگی پیروز شد. خشونت هرگز راهبرد پیروزکنندهای نبود، بهویژه از نگاه یک عملگرای افراطی. حامی صلح؟ این صلح چه شکلی دارد؟ امتیازدهی؟ پایان جنگ؟ اسرائیل سلاحهایش را زمین بگذارد؟ خیالپردازی درباره اینکه فلسطینیها دوباره حمله نخواهند کرد؟ همزیستی؟ با چه کسی، میان چه کسانی؟ عربهای مسیحی و مسلمان، دروزیها و بادیهنشینان در داخل اسرائیل با یهودیان، مزراحی، اشکنازی و سفاردی، همگی، همزیستی میکنند. عربهای فلسطینی در همزیستی با همه شکست خوردهاند: یهودیان، مسلمانان و مسیحیان، همگی. آنها در اردن شکست خوردند. سپتامبر سیاه. آنها در لبنان شکست خوردند و کشور را به جنگ داخلی کشاندند؛ جنگی که در سال ۱۹۸۲ با اخراج خودشان به تونس پایان یافت. آنها در کویت شکست خوردند؛ جایی که در سال ۱۹۹۱، پس از حمایت عرفات از حمله صدام، ۲۰۰٬۰۰۰ نفر اخراج شدند و ۲۰۰٬۰۰۰ نفر دیگر که گریخته بودند هرگز اجازه بازگشت نیافتند. توافقهای اسلو نتوانست ثابت کند که آنها برای حکومت بر خود مناسباند. پس از تمام رنجی که آنها طی دههها بر سراسر خاورمیانه تحمیل کردهاند، وقت آن است یک گام عقب بروند و مأموریت را لغو کنند. کسی که از تشکیل کشور فلسطینی حمایت کند، همیشه در سیانان خوب دیده میشود. اما چرا هیچ یهودی از این حمایت میکند؟ چرا باید به این توهم همزیستی فرصت دیگری برای حمله دوباره بدهیم؟ چرا کمک کنیم چیزی محقق شود که حماس در آن شکست خورد؟ آنچه مردم غزه بهشدت نیاز دارند، بار ساختن یک کشور نیست. آنها به وقفهای از تلاش برای ساختن آن نیاز دارند. آنها به تختی تازه، دوشی گرم و برنامهای فشرده برای زدودن افراطگرایی نیاز دارند که دستیابی به موفقیت را از راهی جز «ک*شتن یهودیان» آموزش دهد. پیش از آنکه کسی بدون مدرک به اسرائیل اطمینان دهد مردم غزه خشونت را کنار گذاشتهاند، بگذارید ابتدا غزه غیرقابلسکونت را ترک کنند و اعتماد یک کشور، هر کشوری جز اسرائیل، را به دست آورند. اسرائیل در روایت خودشان دشمن اصلی است، پس بیایید ابتدا یکی از حامیانشان را پیدا کنیم تا این پروژه را بر عهده بگیرد، بهجای آنکه اعتماد اسرائیل را بهعنوان حرکت آغازین مطالبه کنیم. #Israel #palestine #kurdistan
ترجمهشده از انگلیسی