
تومر پرسیکو
@TomerPersico · اندیشکدهها و تحلیلگران — آمریکا/بریتانیا
تومر پرسیکو یک محقق اسرائیلی است.
... برای آوردن نمونهای نهایی و هولناک از این موضوع، میتوانیم به کتاب @PeterBeinart در سال ۲۰۲۵، «یهودی بودن پس از نابودی غزه: یک حسابکشی» رجوع کنیم. بینارت اقدامات حماس در ۷ اکتبر را کاملاً محکوم میکند، اما حتی یک بار هم از واژه «تروریسم» برای توصیف آنها یا از واژه «تروریستها» برای توصیف حماس استفاده نمیکند. از نظر بینارت، اعضای حماس همیشه «مبارز» هستند و حماس سازمانی تروریستی نیست، بلکه «گروهی شورشی» یا سازمانی «چریکی» است (این امر به صورتبندیهای پرتصنعی مانند این میانجامد: «اوایل همان صبح، یک مبارز حماس وارد خانه آمالیا شده و مادرش را به قتل رسانده بود.» – ص. ۳۴). در کتاب، حماس بهروشنی بهعنوان یک جنبش آزادیبخش تصویر میشود. بینارت میگوید: «۷ اکتبر با قتل، شکنجه و تجاوز به هزاران اروپایی در هائیتیِ تازهاستقلالیافته در سال ۱۸۰۴، یا کشتار شهرکنشینان سفیدپوست در فورت میمز به دست سرخپوستان کریک در منطقهای که اکنون آلاباما است در سال ۱۸۱۳، یا کشتار لاری به دست شورشیان مائو مائو که در سال ۱۹۵۳ در پی سرنگونی استعمار بریتانیا در کنیا بودند، شباهت بیشتری دارد؛ حملات هولناک و بیرحمانه مردمان تحتستم در برابر سلب مالکیت.» (ص. ۳۹) از نظر بینارت، حماس صرفاً نمونهای دیگر در سنتی دیرینه از جنبشهای آزادیبخش است. بیتردید خشن است، چون رهایی از سرکوب هرگز آسان یا جوانمردانه نیست. اما چه انتظاری دارید؟ آدمهای آسیبدیده به دیگران آسیب میزنند و استعمارزدایی استعاره نیست. در نهایت، همانطور که بردگان آزادشده هائیتی را قهرمان میدانیم، باید مبارزان حماس را نیز چنین ببینیم (نگویید تروریست). قیاس با بردگان و بومیان، البته، برای انتقاد از اسرائیل بهعنوان یک قدرت استعماری و برای توجیه و سرپوش گذاشتن بر جنایتهای حماس ضروری است. این قیاس امکان کماهمیت جلوه دادن اعمال وحشیانهای را که این جنبشها مرتکب شدهاند و مشروعیت بخشیدن به تقریباً هر بربریتی را که بر اسرائیلیها و یهودیان روا داشته میشود، فراهم میکند. اما فکر میکنم اینجا چیزی بیش از یک امتیازدهی تاکتیکی برای محکوم کردن کشوری یا مردمی منفور در کار است. در اندیشه برخی محافل درون چپ رادیکال، دگرگونی عمیقتری در حال رخ دادن است. به باور من، در معنای خودِ ترقیخواهی تغییری در حال وقوع است. برای روشن شدن این موضوع، باید بهسرعت به تاریخ تروریسم بپردازیم. --- پیوند مقاله کامل در زیر
ترجمهشده از انگلیسیبرای شما هم سالی پر از مهاجرت داوطلبانه
ترجمهشده از عبریبرای به تصویر کشیدن حماس بهعنوان یک جنبش آزادیبخش چه چیزی لازم است؟ چرا بسیاری در محافل چپ رادیکال سازمانهایی مانند حزبالله را جنبشهای «مقاومت» چپگرا میدانند؟ من معتقدم که در معنای خودِ ترقیخواهی تغییری در حال رخ دادن است:
ترجمهشده از انگلیسیبیایید درک کنیم: اینها دوستان ما هستند. اینها کشورهایی هستند که از حق موجودیت کشور اسرائیل حمایت میکنند. بنابراین، میان اسرائیل، کشور مشروع، و پروژه شهرکسازی، که مشروع نیست، تفاوت میگذارند. وقت آن رسیده است که شهروندان اسرائیل نیز تفاوت بگذارند.
ترجمهشده از عبریچه انقلاب عظیمی. همین نامزدی، همین که یک زن به رأیدهندگان حریدی روی میآورد، همین واقعیت ساده که یک زن حریدی رأی حریدیها را میخواهد - خودش یک انقلاب است. و اگر وارد کنست شود... واو
ترجمهشده از عبریبحثی واقعاً جذاب درباره سنتگرایی، هلاخا و افراطگرایی در شاس. و یک نکته: بنیزری فریاد میزند «شولحان عاروخ» تا تعیین کند که یک هلاخای ثابت و واحد وجود دارد. اعضای پنل آنقدر نمیدانند یا آنقدر صادق نیستند که به او بگویند شولحان عاروخ همچنین نگاه کردن مرد به آینه یا رنگ کردن موهایش را ممنوع میکند، و موارد دیگری از این دست. البته مردم اینطور رفتار نمیکنند.
ترجمهشده از عبرینگاهی به ترکیب فهرستها نشان میدهد که بنت یش عتید را دوباره تأسیس کرد و آیزنکوت لیکود را دوباره تأسیس کرد (زمانی که حزبی ملیگرا-لیبرال-سنتی بود).
ترجمهشده از عبریالیساف پرتس پتانسیل این را دارد که سیلمن بعدی باشد. امیدوارم افراد آیزنکوت بدانند دارند چه کار میکنند. @RonenManelis @gadi_eisenkot
ترجمهشده از عبرییک نمونه از میان نمونههای بسیارِ به ابتذال کشاندن کامل تخصص، اعتبار دانشگاهی و وجهه یک سازمان مردمنهاد برای هدف مقدس بدنام کردن اسرائیل. نه اینکه اسرائیل در غزه مرتکب جنایتهای هولناکی نشده باشد، از جمله گرسنگیدادن (یک سال بعد، در مه ۲۰۲۵ با سازمان جنایتکار GHF)، اما قحطیای در کار نبود و چنین «شهادتهای کارشناسی» یکی از دلایل فروپاشی اعتماد به دانشگاه و چنین سازمانهایی است. امروز، البته، کارشناسان دیگری هم هستند که با ادعاهای دیگری خود را به ابتذال میکشانند.
ترجمهشده از عبریاین تروریستهای اسرائیلی آنقدر گستاخ هستند که فقط به یک دلیل از کنار کاروان سفیر آمریکا با خودرو عبور میکنند: آنها از حمایت دولت کنونی اسرائیل برخوردارند. سفیر، مقصران واقعی را افشا کن
ترجمهشده از انگلیسیدر سیاست سازشهایی انجام میشود. گاهی به یک غیریهودی رأی میدهند، گاهی به یک زن. همیشه نمیتوان همهچیز را داشت؛ یعنی یک مرد یهودیِ مذهبیِ دگرجنسگرا که انسان کامل باشد. در دولت ایدئالِ خاخام لِوانون، فقط چنین مردانی در قدرت خواهند بود.
ترجمهشده از عبریمن در سال ۲۰۱۳ در یک نشست عمومی با فیگلین مصاحبه کردم و چند بار از او درباره حقوق دگرباشان جنسی پرسیدم. او کاملاً روشن بود: دگرباشان جنسی به «جایگاه خانواده کلاسیک» آسیب میزنند و بنابراین دولت نباید ازدواج همجنسگرایان را به رسمیت بشناسد یا اجازه فرزندخواندگی بدهد. به گفته فیگلین: «اگر از دولت میخواهی به تو جایگاهی یکسان با خانواده بدهد، من فکر میکنم دولت اسرائیل، قطعاً بهعنوان یک دولت یهودی، اما هر دولت عاقل و هر جامعه عاقل دیگری که چنین کند، در نهایت به سر خودش شلیک خواهد کرد.» حرفها روشن است. در کشوری که فیگلین در آن تصمیمگیرنده باشد، برگزاری راهپیماییهای افتخار هم دشوار خواهد بود. به گفته فیگلین، میتوان راهپیمایی افتخار را «در جایی برگزار کرد که به دیگران آسیب نزند، حتماً. چه میشود کرد؟ آدمهای دیگری هم حقوق دارند. فقط همجنسگرایان حقوق ندارند» — یعنی در اورشلیم، میصپه رامون و هر جایی که احساسات کسی جریحهدار شود، راهپیمایی افتخاری برگزار نمیشود. شاید هستههای توراتی در تلآویو هم اصرار کنند که این کار احساساتشان را جریحهدار میکند و موضوع را ببندیم. بنابراین این ویدئو مهم است، زیرا روش فیگلین برای طفره رفتن از پرداختن به مسائل حقوق، در بیشتر موارد عقبنشینی به موضعی آزادیخواهانه است که در آن دولت هیچ علاقهای به زندگی خصوصی شهروند ندارد و هرکس هر کاری میخواهد انجام میدهد. او اینجا صریحاً میگوید: من طرفدار حقوق دگرجنسگرایان هستم، درباره حقوق دگرباشان جنسی دست از سرم بردارید. این موضع اوست و همیشه موضع او بوده است. در عمل، آزادیخواهی فیگلین هر جا که نیازهای «ملت» یا «یهودیت» آن را به چالش بکشند، فرو میریزد. او در دیداری با من صریحاً درباره ضرورت به رسمیت شناختن حقوق «تا جایی که در کشتیای که همه در آن نشستهاند سوراخی ایجاد کنی» صحبت کرد — و البته خودش تعیین خواهد کرد چه کسی و چه زمانی سوراخ ایجاد میکند. به بیان دیگر، آزادی فیگلین یک حق پیشاسیاسی که اکثریت را محدود کند نیست، بلکه اجازهای است که تا زمانی ادامه دارد که به نظر او یکپارچگی یا سلامت جمع را تهدید نکند. این تفاوتی بنیادی و عمیق است. نیازهای عموم همیشه حقوق فردی را بیاثر خواهند کرد و نیازهای عموم نیز البته بر اساس قرائت فیگلین از یهودیت تعیین میشوند. اینجا دموکراسی لیبرال وجود نخواهد داشت. @moshefeiglin
ترجمهشده از عبریهیچ راهی برای تفسیر سخنان خاخام آوینر جز بهعنوان یک آموزه نژادی وجود ندارد. دیدگاهها اهمیتی ندارند؛ تنها چیزی که اهمیت دارد یهودی/غیریهودی است. بخشهای قابلتوجهی از جریان حردال مدتهاست به قلمروهای یهودونازیسم وارد شدهاند. احسنت به وینتر که این نژادپرستی را قاطعانه رد میکند، و وقت آن رسیده است که بقیه صهیونیسم دینی خود را از آن دور کند.
ترجمهشده از عبریهرکس فکر میکند زنان حریدی همیشه زندگیشان را خودشان انتخاب میکنند، از سهم خود خشنودند، حق بیرون رفتن برای کار کردن تا شوهر بتواند درس بخواند را جشن میگیرند، عاشق روسری یا کلاهگیس یا تراشیدن سرشان هستند و در کل با «حجاب» جنسیتمند احساس توانمندی میکنند، و البته از اینکه صدا، اختیار یا خودمختاری ندارند تا آسمانها لذت میبرند، کتاب عالی @meravseve را بخواند؛ کتابی که بر شهادتهایی استوار است که او در سالهای فعالیتش بهعنوان خبرنگار تحقیقی و عضو «یتد نئمان» جمعآوری کرده، در مقام خدمتگزاری وفادار به نظام سرکوبگری که اکنون با شجاعت و استعداد افشایش میکند. کتاب بسیار خوب نوشته شده و دریچهای به سازوکارهای اجتماعی و بیتردید سرکوبگرانهٔ کنترل در جامعهٔ حریدی میگشاید. توصیه میشود. همچنین: خودمختاری حریدیها باید برچیده شود.
ترجمهشده از عبریاین بچگانه است، اما با این حال: ساعت ۶:۲۹ بیدار بودی، درست است؟ چرا حتی دو روز بعد هم دولت اسرائیل هنوز بر تمام منطقه پیرامون غزه کنترل نداشت؟ از لحظهای که بیدارت کردند، جز آرایش کردن چه کار کردی؟
ترجمهشده از عبریخاخام تیپ اجازه اعزام به مأموریت را داد، اما سربازان به خاخامهای خود مراجعه کردند و دستور گرفتند که به مأموریت نروند. آیا کسی فکر میکند میتوان ارتش را اینگونه اداره کرد؟ نافرمانی، از هم پاشیدن زنجیره فرماندهی، و اسموتریچ از آن حمایت و پشتیبانی میکند
ترجمهشده از عبریقرار دادن یوآو سگالویچ در فهرست رَعَم خبر فوقالعادهای است. این خبر بهویژه مهم است، زیرا همکاری میان یهودیان و عربها در اینجا ایدئولوژیک و «نمادین» نیست (مانند سهمیههای اختصاصیافته به یهودیان و عربها در حداش و دموکراتها)، هرچند این امر البته جایگاه و اهمیت خود را دارد، بلکه عملی است: سگالویچ برای رسیدگی به جرم و جنایت میآید. هر دو طرف عملگراییِ زندگی مشترک را نشان میدهند: ما به یکدیگر نیاز داریم. این بیان سیاسیِ بجایی از واقعیت عادیِ دو ملتی است که در کنار هم زندگی میکنند و زندگیشان در هم تنیده است. قرار گرفتن یوسف حداد در حزب عَمخا یسرائیل نیز جهتی متفاوت و مهم را نشان میدهد. حداد بهعنوان یک عرب صهیونیست در فهرست قرار گرفته و نقش او ارائه الگویی از یک شهروند عرب «وفادار» است. محبوبیت عظیم او در میان جوانان به او امکان میدهد سرمایه بالقوهای از رأیدهندگان با خود بیاورد. البته حداد تنها به این دلیل پذیرفته میشود که کاملاً با روایت صهیونیستی جناح راست همذاتپنداری میکند. با این حال، او یک سرمایه محسوب میشود و این واقعیت که یک حزب راست افراطی یک عرب را در جایگاهی ارشد قرار میدهد، موضوعی پیشپاافتاده نیست. چنین چیزی را در صهیونیسم دینی، عوتسما یهودیت و حتی لیکود نمیدیدیم. بنابراین، در حالی که لیکود و نتانیاهو کارزار انتخاباتی را بر نامشروع جلوه دادن شراکت سیاسی با عربها متمرکز میکنند، در عمل در هر دو سوی نقشه سیاسی الگوهایی از چنین شراکتی در حال شکلگیری است. این عالی است. واقعیت از ادغام سیاسی فزاینده یهودیان و عربها خبر میدهد.
ترجمهشده از عبرینمیدانم اسرائیلیِ معمولی تا چه حد آگاه است که حداش، علاوه بر اینکه فهرستی با یک زن در جایگاه قابلانتخاب انتخاب نکرد، جعفر فرح را نیز در جایگاهی قابلانتخاب انتخاب کرد (جایگاه دوم، جانشین عایده توما سلیمان)، کسی که سالهاست درباره نحوه رفتارش با زنان شایعات ناخوشایندی دربارهاش وجود دارد (فرح همه چیز را تکذیب میکند). در حزب کمیتهای تشکیل شد و به فرح توصیه شد استعفا دهد، اما او علاقهای ندارد. حزب دیروز تصمیم گرفت او را برکنار نکند، یعنی اجازه دهد نامزد شود، و به این ترتیب او قرار است به کنست انتخاب شود. همه اینها فقط برای این است که بگویم برای کسانی که از حمایت از اسد و پوتین هنوز متوجه این موضوع نشده بودند، حداش حزبی فاسد و پوسیده است؛ چیزی که از یک دستگاه کمونیستی تعجبآور نیست.
ترجمهشده از عبریبد نیست به یاد داشته باشیم: یک دولت کاملاً راستگرا نتوانست حاکمیت اعلام کند، حتی یک سانتیمتر را ضمیمه کند، حماس را از بین ببرد و اصلاحات قضایی/کودتای قضایی را تصویب کند؛ آن هم با حداکثر انگیزه، 4 سال فرصت برای کار و یک رئیسجمهور آمریکایی همدل. شکستی باشکوه که هم بیاستعدادی نمایندگانش و هم عملینبودن جهانبینی راستگرا را آشکار میکند.
ترجمهشده از عبریخوشحال شدم که در یک مجموعه مستند جدید سهقسمتی، «روش تروایی»، بر اساس کتاب @afdirohak شرکت کردم؛ این مجموعه فاش میکند که حردال چگونه طی سالها موفق شد قدرت جمع کند و بر جریان اصلی راست و لیکود مسلط شود. این هم کل مجموعه
ترجمهشده از عبریبا خودم فکر میکنم چند نفر از راستگرایان حاضرند خیالپردازیهای مربوط به «مهاجرت از غزه» را بپذیرند. جدا از مسائل اخلاقی هولناک، مگر یادشان نیست که همین دولت راستگرای کاملاً کاملاً فعلی فقط یک سال و نیم پیش این کار را امتحان کرد؟ یادشان نیست که «اداره مهاجرت» تشکیل شد و عمیت سگال گزارش داد که «سه کشور آماده پذیرش» غزهایها پیدا شدهاند؟ یادشان نیست نتانیاهو گفت خانههایشان را خراب میکنند و بنابراین چارهای جز مهاجرت نخواهند داشت، و حتی رئیسجمهور آمریکا، ترامپ، هم درباره آن صحبت کرد؟ یادشان نیست؟ یادشان نیست که بهعنوان گزینهای دیگر، از «راندن» جمعیت غزه به آن سوی مرز جنوبی به داخل مصر هم صحبت شد، حتی به بهای رویارویی با مصریها، و سناریوهایی در این راستا بهطور جدی بررسی شد؟ این واقعاً همین حالا بود، یادشان نیست؟ این حتی ایدهای تازه نیست که بتوان درباره شانس موفقیتش بحث کرد. این ایدهای است که دولت اسرائیل پیشتر آن را پذیرفته، برایش نهادهای عملیاتی تشکیل داده، برایش پول و تلاشهای دیپلماتیک اختصاص داده، از رئیسجمهور آمریکا برای آن حمایت گرفته و شکست خورده است. حتی در زمان جنگی شدید، اسرائیل نتوانست حداقل تعداد ممکن از ساکنان نوار را از غزه خارج کند؛ آنوقت وینتر بیاید و ناگهان موفق شود؟ آن هم با توجه به وضعیت بینالمللیای که اسرائیل امروز در آن قرار دارد؟ این واقعاً مضحک است. این نوعی سیاست است برای کسانی که نمیخواهند فکر کنند و فقط میخواهند یک ورد جادویی بشنوند: کسی بگوید «مهاجرت» و باعث شود دو میلیون نفر ناپدید شوند. «مهاجرت» برنامهای برای غزه نیست، بلکه راهی برای فرار از واقعیتهاست. بیرون راندن غزهایها از خانههایشان در نوار غزه یک پلیدی اخلاقی است. این اتفاق نخواهد افتاد. «مهاجرت داوطلبانه» هم در شمار قابلتوجه رخ نخواهد داد، صرفاً چون هیچ کشوری علاقهمند به پذیرش غزهایها نیست. یهودیان و عربها در این سرزمین در هر آینده قابل تصوری در کنار هم زندگی خواهند کرد. سیاست جدی با پذیرفتن این واقعیت آغاز میشود، نه با این خیال که یکی از ملتها بهسادگی ناپدید خواهد شد.
ترجمهشده از عبریبرای لالی دری احترام زیادی قائلم و خوشحال میشوم او را در کنست ببینم. با وجود ملاحظات قابلدرک درباره کل بلوک، اگر وینتر، دری و همکارانشان جایگزین اسموتریچ، استروک و همکارانشان شوند، این هدیه بزرگی برای مردم اسرائیل خواهد بود.
ترجمهشده از عبرینمونه روشن: بیشتر جریان صهیونیسم دینی واقعاً مشتاق رأی دادن به دیوانهها نیست
ترجمهشده از عبریچیزی کوتاه درباره آنچه در صهیونیسم دینی میگذرد. دنبالکنندگان نسبتاً قدیمی نوشتههای من در اینجا حتماً مجموعه محبوبی را به یاد میآورند که در آن پایینترین بخش نظرسنجیهای شبکههای تلویزیونی را نشان میدادم؛ جایی که «صهیونیسم دینی» جای ثابتی داشت (از این پس: کلاژ). حدود سه سال، از سال ۲۰۲۳، پیش از کشتار اما پس از آغاز تلاش برای کودتا، اسموتریچ + استروک + روتمان + سوکوت بهسادگی از حد نصاب انتخاباتی عبور نکردند. همانطور که میتوان دید، آنها همیشه بین ۲٪ و ۲٫۹٪ رأی میگرفتند؛ یعنی دستکم ۰٫۳۵ درصد، یا چند ده هزار رأیدهنده، با ورود به کنست بعدی فاصله داشتند. همه اینها زمانی تغییر کرد که بنت با لاپید متحد شد. گروهی از کلاهکیپاهای بافتنی که نزد بنت بودند تصمیم گرفتند این برایشان بیش از حد است و به اسموتریچ پیوستند. از آن زمان اسموتریچ بهطور مستمر از حد نصاب عبور میکند و گاهی حتی ۵ کرسی میگیرد. اما نکته اینجاست: همان کلاهکیپاهای بافتنی که به اسموتریچ پیوستند هنوز هم او را دوست نداشتند. از نظر آنها او بیش از حد افراطی، بیش از حد رک و بیش از حد بیادب بود. آنها بسیار راستگرا و بسیار حامی پروژه شهرکسازی هستند، اما حردال نیستند، از حردال فاصله میگیرند و واقعاً خوشحال نیستند که نمایندگی صهیونیسم دینی در کنست زیر کنترل حردال باشد. دیروز در نظرسنجی شبکه ۱۲ میشد دید که آنها (ظاهراً) حزب جدیدی پیدا کردهاند. حزب وینتر آنها را به سوی خود میکشاند و اسموتریچ بار دیگر به زیر حد نصاب انتخاباتی سقوط میکند و طبق نظرسنجی دیروز ۲٫۴٪ میگیرد. این پایگاه اسموتریچ است: حردال. آنها صددرصد با او هستند، با این تفاوت که کل حردال بیش از ۳۰۰ هزار یهودی نیست که بیشترشان زیر ۱۸ سال دارند. آنچه باقی میماند بهسادگی برای عبور از حد نصاب کافی نیست. اسموتریچ میتوانست تلاش کند پایگاهش را گسترش دهد، اما سرسختانه اصرار کرد که چنین نکند. از خودباختگی در برابر حریدیها، از تسلیم شدن در برابر کمیتهها در مقام وزیر دارایی، از کنار گذاشتن اعضای میانهروتر حزب (اوفر سوفِر، موشه سولومون) تا کنار گذاشتن جایگاه محفوظ برای تسویکا مور. حزب امروز حردال فورته است و میتواند بهعنوان حزب اقماری حریدیها نیز عمل کند. نتیجه این است که جریان اصلی صهیونیسم دینی اساساً با او نیست. وینتر ثمرهها را درو میکند: او صهیونیسم دینی بسیار راستگرا اما غیرحردالی را عرضه میکند و همه کسانی را که از وزیر دارایی دل خوشی ندارند به سوی خود میکشاند. اگر این نظرسنجی یک حرکت واقعی و نه سروصدای آماری را شناسایی کند، حد قدرت اسموتریچ را آشکار میکند: به محض اینکه صهیونیسم دینیِ بسیار راستگرا اما غیرحردالی گزینهای در سمت راست خود داشته باشد، او را ترک میکند. در اینجا یک طنز سیاسی زیبا هم وجود دارد. بنیادگرایان، بالاخره، پاکگرا هستند. اسموتریچ سالها صرف کرد تا «صهیونیسم دینی» را از حزبی گسترده و بخشی به حزبی ایدئولوژیک و ناب تبدیل کند. حالا درمییابد که خلوص ایدئولوژیک راهبردی عالی برای به دست آوردن ۲٫۴٪ آراست.
ترجمهشده از عبریاین گزارش سگال باید در تبلیغات انتخاباتی همه احزاب مخالف چسبانده شود. همینطور، به صورت یک اسلاید. چون اینجا چه داریم؟ پیش از هر چیز، اعترافی داریم مبنی بر اینکه حماس هنوز برای ساکنان جوامع مرزی غزه تهدید محسوب میشود. بالاخره حتی پس از آنکه نتانیاهو از وعدههای پیروزی مطلق و نابودی کامل حماس عقبنشینی کرد، همچنان ادعا میکرد که جنگ یک پیروزی است، چون حماس دیگر تهدیدی محسوب نمیشود (برای نمونه: «تهدید از غزه برطرف شده، غلاف غزه جدیدی وجود دارد - در داخل غزه» - 5.7.26). حالا معلوم میشود که این هم درست نیست. دوم، بار دیگر «ارزیابی وضعیت» انجام میدهند و پاسخهایی را تدوین میکنند که طبق معمول شامل کشتن، عملیات خنثیسازی و بمباران خانههاست. یعنی هیچ کلمهای درباره سرنگون کردن حماس، برچیدن حکومتش یا نابودی آن نیست - یا در عوض، درباره هیچ مسیر سیاسیای هم چیزی گفته نمیشود. نتانیاهو فقط این را بلد است: واکنش نشان دادن. تا بحران بعدی. پس دوباره به واکنش در برابر واکنشها برگشتهایم، به بازسازی بازدارندگی، حماس ضربهای هولناک خورده، حماس سالها به عقب رانده شده، سکوت با سکوت پاسخ داده خواهد شد. یعنی به ۶ اکتبر برگشتهایم. حالا دیگر نیازی هم نیست قطر پول تزریق کند، چون کمک بینالمللی و یک دولت تکنوکرات وجود دارد. در پایان، نتانیاهو تقریباً به شکلی طعنهآمیز و با آگاهی از خود، میکوشد تأکید کند که «به واقعیت پیش از ۷ اکتبر برنخواهیم گشت»، در حالی که در عمل همین حالا آنجا هستیم. ما در همان واقعیت هستیم، فقط با یک محیط ضخیم در داخل نوار غزه که ظاهراً برای پهپادها، بادبادکها و غیره بیربط است. و واقعاً کافی است فقط نگاه کنیم و بفهمیم این دولت چه ننگی بر سر ما آورده است. سه سال جنگی هولناک، صدها سرباز که در غزه کشته شدند، وعده پشت وعده برای تغییر واقعیت، و در نهایت چه؟ «اسرائیل به سازمان تروریستی حماس اجازه نخواهد داد» bla bla bla. هیچ دولتی شکستخوردهتر، خجالتآورتر یا ضعیفتر از یک دولت کاملاً راستگرا وجود ندارد. مجموعهای از بازندگان کوتهفکر، بیخبر و بیمسئولیت.
ترجمهشده از عبری
داستانهای مرتبط
- UK Announces Import Ban and Sanctions Regime Targeting Settlement Trade
- Nechumi Yaffe Becomes First Woman on a Haredi Party’s Knesset Slate
- Lapid Unveils Yesh Atid’s 15-Candidate Slate for Bennett Alliance
- Bennett Publishes 20-Candidate B’Yachad Slate for October Election
- Eisenkot Says Yashar Is Preparing Merger Surprises Within Three Days
- Netanyahu Says October 7 Would Not Have Unfolded the Same Had He Been Awakened
- Givati Platoon Gets 21-Day Confinement After Female Medic Dispute
- IDF Jails 16 Givati Soldiers After Refusal to Join Gaza Mission With Female Paramedic
- Ofer Winter Launches Right-Wing Party, Names 10 Slate Members