
وائل عباس
@waelabbas · کشورهای خلیج فارس و جهان عرب
وائل عباس روزنامه نگار، وبلاگ نویس، فعال است.
الجزایر امروز به دلیل مداخله امارات متحده عربی در امور خارجی و حمایت آن از جنبشهای جداییطلب و گروههایی که مرزهای الجزایر را تهدید میکنند، روابط دیپلماتیک خود را با امارات قطع میکند
ترجمهشده از عربیدخترها و لامبرتا در مصر
ترجمهشده از عربیتصور کن اینطوری در میدان عتبه لباس پوشیدهایم..
ترجمهشده از عربیپارک کفرالشیخ با حمایت دستگاه مستقبل مصر..
ترجمهشده از عربیکی قرار است فعالیتهای صنعتیِ مخرب را از مناطق باستانیِ جمالیه بیرون بیاوریم، بهجای اینکه اول ساکنان را به جاهای دیگر برانیم؟ اول باید به کارگاههای مزاحم و سنگین، یعنی پرسها و چکشهای کوبشی که آثار را خرد میکنند و فرو میریزند، رسیدگی کنیم و به کسانی که آثار را به انبار تبدیل کردهاند!!! اینجا یک نفر هست که با ورق فلز کار میکند و ورقهایش را روی یک اثر اسلامی میگذارد تا جایی که دیوار را تراشیده است!!! و یک چکش هیدرولیکی درست روبهروی مسجد الجامع نصب شده؛ همه سنگهایش شل شدهاند و با داربست نگه داشته شده است!!! به خدا چه منظرهای است؛ یک سبیل و یک کُتّاب با قدمتی چندصدساله!!! و در همین نزدیکی آدمهایی هستند که وقتی تکهچوبی ۷۰ ساله پیدا میکنند، از آن موزه میسازند!!!
ترجمهشده از عربیآیا در طره تخریبهایی انجام میشود؟؟؟
ترجمهشده از عربیواقعاً نمیفهمم ریهام سعید چطور هنوز در مصر کار میکند و چطور بعد از تمام این جنایتهای اخلاقی و حرفهای لغو نشده است. مگر صنفی وجود ندارد که جلوی اینجور آدمها را بگیرد؟ مگر در مصر نهادی مسئول این کار نیست که هویت مهمانها را بررسی کند، تلفنهایشان را بگردد، از آنها عکس بردارد و باعث شود مهمانی با چاقو زخمی و بدچهره شود (دختر مرکز خرید)؟ رسوایی برنامه ساختگی ربودن کودکان!!! رسوایی برنامه لبنان. رسوایی برنامه شکار در طبیعت. حرفهایش درباره چاقی و آدمهای چاق!!! همه اینها، و هنوز هم شبکههای بیارزشی هستند که به او برنامه میدهند!!! کجا هستند مدافعان حقوق بشر، فمینیستها و فعالانی از هر اندازه و هر نوع؟؟؟ یادم هست که در سال ۲۰۱۵ با هشتگ موتي يا ريهام موفق شدم مدتی جلوی او را بگیرم، اما دوباره برگشت! حتماً مخاطب خودش را دارد؛ آدمهایی هستند که دوست دارند کثافتکاری تماشا کنند، مثل مخاطبان رامز جلال، اما باید نهادی وجود داشته باشد که جلوی اینجور آدمها را بگیرد!!!
ترجمهشده از عربی (مصر)و کی قراره دوباره خیابان الحجاز و خیابان التسعین رو بکاره، مرد؟
ترجمهشده از عربیحسام عبدالفتاح عزیز، استاندار قلیوبیه، همه ما، عزیزم، برای دولت هزینه میکنیم!!! و هیچ چیزی از آن نمیگیریم..
ترجمهشده از عربیخیلیها از من میپرسند چرا پرونده سارا خلیفه پوشش بینالمللی از بیبیسی و سیانان و گاردین و غیره گرفت. تحلیل متواضعانه من چند نکته است: یک کشور اسلامی جهانسومی، حکم اعدام، یک چهره مشهور، زنی نه مرد که برنامهای درباره جرم و جنایت اجرا کرده، مواد مخدر صنعتی، یک همهگیری جهانی نه فقط محلی، حجم عظیم مواد مخدر که ما را یاد اسکوبار و الچاپو میاندازد، و ما را یاد سریالهای بریکینگ بد و نارکوس میاندازد. مواد مخدر در درام جهانی به جریان اصلی تبدیل شدهاند و تولید آثاری درباره قاچاقچیان کلمبیایی و مکزیکی آغاز شده است. بعید نمیدانم در نتیجه آن اثری نمایشی مانند سریال مکزیکی لا رینا دل سور ساخته شود؛ سریالی که بهدلیل موفقیت بسیارش نسخهای آمریکایی از آن ساخته شد، بهخصوص چون او زن است و این فضا با بچههای وُک و نسل زد جور درمیآید
ترجمهشده از عربیاتاق کاتالوگهای موزه مصر در التحریر: سقف آب پس میدهد و روی کمدها روکش پلاستیکی گذاشتهاند؛ چیزی واقعاً شرمآور در عصر موزه بزرگ مصر
ترجمهشده از عربیاکانتهای خیلی زیادی فیسبوک را پر کردهاند و همهشان، ماشاءالله، یک مشت بیغیرتِ شاخدارند؛ میگویند دارند زیبایی قاهره را بعد از توسعهاش فیلمبرداری میکنند. خودتان را در یک مراسم تشییع جنازه فیلم بگیرید، ای پسرهای فاحشه، شما و کسانی که شما را صحنهگردانی میکنند!!! مردم واقعاً این را باور کردند؟؟؟ قاهره را سنگفرش کردن، درختهایش را از جا کندن و چند علف و نخلِ بدون سایه کاشتن، بعد به تو میگویند: بهبه، مصر زیبای ما. کوری به چشمت، عوضی، یکی از یکی بدتر؛ تف به این هرزگی!!!
ترجمهشده از عربی (مصر)وائل عباس برای «الحریة» مینویسد: مصر و سودان چگونه از هم جدا شدند، یا خابور انگلیسی ۱۹۲۴
ترجمهشده از عربیوائل عباس برای «الحریه» مینویسد: مصر و سودان چگونه از هم جدا شدند، یا خابور انگلیسی ۱۹۲۴
ترجمهشده از عربیظاهراً مصر جدید هیچکس را ندارد که برایش سوگواری کند. درختهایش را کاملاً قطع کردند. حتی یک حرامزاده دهانش را باز نکرد؛ حالا دارند برای مهندسها گریه میکنند..
ترجمهشده از عربییکی بود که با پول قذافی بالا کشیدیمش، از بشکههای صدام میخورد و جوانهای حزبش را به کنفرانسهایی در دره بقاع همراه حزبالله میفرستاد؛ تازه روابطش با حافظ اسد و بشار اسد، رفتوآمدهایش به سوریه و لیبی و بیبندوباری زیر پوشش «ایستادگی و مقاومت» ــ آن هم از نوع زنگزدهاش ــ بماند. علاوه بر این، افرادش را هنگام برگشتن در مرز با کیفهای پر از دلار گیر میانداختند. با این حال او را مخالف سیاسی، یک مخالف معمولی مثل ما، حساب میکنید و بعضیهایتان حتی از او دفاع میکنند. آه ای الاغها، ای کثافتها، همهتان؛ شما بچههای کمسنوسالی را له کردید که حتی یکدهم این سابقه کثیف مافیایی، فاشیستی و عفن را نداشتند. چون هرکس جستوجو کند میبیند همهتان همینطورید: مزدوران فاشیست و مافیایی.
ترجمهشده از عربیپیرس مورگان یکی از فاحشههای رهبری فاحشهٔ طالبان را به برنامه آورده و به او میگوید: شما تحصیل دختران را ممنوع کردید. او میگوید: بله. او میگوید: پس دخترانت کجا هستند؟ او میگوید: در قطر! چه کار میکنند؟ درس میخوانند!!!!!! این فاحشههای ریشدار و هر کس که از آنها پیروی میکند را دیدید؟
ترجمهشده از عربی (مصر)مگر همسایهات اسرائیلی نبود
ترجمهشده از عربییک رستوران اسرائیلی در نیویورک دارد عرایسهای ما را میدزدد.
ترجمهشده از عربیاخوان همینطورند: آدمهایی را از فاضلاب برایمان بیرون میآورند. هر حرامزادهای که از هر لجنزاری بیرون بخزد و خودش را مخالف جا بزند، میبینی اخوان مثل دیوانهها برایش هورا میکشند. حتی آدمهای «حزب اندوه ملی» و آدمهای مبارک هم ما را گرفتار هر جور عوضی کردند، و هر کدام از این پستفطرتها میبیند اخوان برایش کف میزنند و فکر میکند واقعاً مبارز است.
ترجمهشده از عربی (مصر)یک درام تلویزیونی است، اما بسیار مهم؛ این اثر در سال ۱۹۸۹ تولید شده، یعنی پس از حوادث نیروگاه هستهای چرنوبیل. درباره آلودگی رادیواکتیو و تأثیر آن بر کشورهای جهان سوم بحث میکند. در آن تیترهای روزنامههای مصری را میبینیم که فاجعههای مربوط به نحوه برخورد بدون نظارت با مواد رادیواکتیو در آن دوره را افشا میکنند؛ از جمله شرکتهای نفتی که این مواد را بدون نظارت دفن میکردند. شاید مدتی پیش درباره یک سریال برزیلی با همین موضوع نوشته باشم، اما آن درباره رویدادهای واقعی بود. واقعیت این است که درام تلویزیونی مصری خوب نوشته شده، اما اجرا به تعلیق و اکشن بیشتری نیاز داشت. فکر میکنم امکان بازتولید آن بهصورت فیلمی هیجانانگیزتر و پختهتر وجود دارد، هرچند فضای سانسور اجازه آن را نخواهد داد، بهویژه چون این اثر به نقش مطبوعات در افشای حقایق پنهان و تلاش مسئولان برای کماهمیت جلوه دادن خطرها و سرپوش گذاشتن بر ریسکها میپردازد.
ترجمهشده از عربیما جنایتهای تخریب گورستان را افشا کردیم و هنر و آثار باستانی آنجا را مستند کردیم، اما این کار دولت را از انجام این کشتار بازنداشت و گورستان برخلاف قانون، قانون اساسی و هر آنچه از آثار باستانی و میراث حفاظت میکند، از بین رفت. ما علیه جدا کردن زمین از مناطق حفاظتشده طبیعی و تبدیل آنها به مجتمعهای مسکونی فریاد زدیم و اکنون مناطق حفاظتشده در مسیر نابودی هستند. جنگل سنگشده از هر چهار طرف به پروژههای ساختمانی و مغازهها و خدمات تبدیل شده است و وادی دجله برخلاف قانون، قانون اساسی و هر آنچه از محیط زیست حفاظت میکند، به بزرگراهها، محورهای اصلی و مجتمعهای مسکونی تکهتکه شده است. حتی در مناطق مسکونی جدیدی که قوانین و آییننامههای خود را دارند، تهدید به محاکمههای نظامی، تصویربرداری هوایی و ارعاب با قانون سازش وجود دارد؛ قانونی که به راه نجات فاسدان تبدیل شده است. یکی از این افراد گستاخ موفق شد برجی ششطبقه را در میان محلهای ممتاز از ویلاها بسازد؛ محلهای که مالکانش در ازای وجود یک پارک و منطقهای اعیاننشین، برای این امتیاز به دولت پول داده بودند. پارک در حال تبدیل شدن به مرکز خرید، مدرسه و مهدکودک است و همسایهشان هم وحشیوار برجی زشت در میان آنها میسازد. او هشت سال به ساخت آن ادامه داد و دولت خود را به خواب زد و وانمود کرد چیزی نمیبیند، و الی آخر، با نمایشهای ضعیف اداره و پلیس: صندلی میآورند، مینشینند و تکهای از سقف را برایش خراب میکنند (با صدای عبدالله مشرف). در نهایت او باز هم به کارش ادامه میدهد و به همسایههایش آسیب میزند؛ این آسیب شامل سر و صدا و زبالههای مداوم برای سالها، خطر آتشسوزیای که واقعاً رخ داد، ساختوساز و تجاوز به دیوارهای همسایهها و ساختن اتاق روی آنهاست!!! با اینکه فکر میکردیم عقبنشینیهای ساختمانی چیزی مقدس است!!! همه اینها نشان میدهد که ما وارد مرحلهای شدهایم که در آن امیدی نیست و هیچ چیز، نه قانون، نه قانون اساسی و نه حتی اخلاق، نمیتواند جلوی وخامت اوضاع را بگیرد و آسیب فقط در گورستان یا مناطق حفاظتشده دور از ما نیست؛ نه، به خانههای ما هم رسیده است!!! چون کسانی که امور را در دست دارند خودشان همان کسانی هستند که به ما دروغ میگویند و برایمان نمایش بازی میکنند!!!
ترجمهشده از عربییکی باید به این یارو، معاذ علیان، رسیدگی کند. باید دید از کدام لجنزار بیرون آمده و چطور میگذارند اینطور به کارش ادامه دهد. او با تمام شور و شوق آتش فتنه فرقهای را شعلهور میکند و تازه میگوید بیمارستانهای مسیحی بچهها را میربایند. چنین حرفهایی کشور را به نابودی میکشاند. یک آدم محترم پیدا کنید که به این کثافت پاسخ بدهد.
ترجمهشده از عربی (مصر)از صندوق پیامها: جناب آقای وائل عباس. پس از آنکه راهها بر من بسته شد و کسی را نیافتم که دادم را بستاند یا به رنجم پاسخ دهد، با این درخواست کمک به شما متوسل میشوم. امیدم پس از خدای متعال این است که صدایم از طریق برنامه و صفحه شما به تصمیمگیرندگان برسد، شاید خداوند شما را وسیلهای برای رفع رنجم و بهدستآوردن حقم برای درمان قرار دهد. من فرزند یکی از قهرمانان جنگ ششم اکتبر هستم (سرهنگ عبدالروف موسی اماره، از کهنهسربازان) و در شرایط دشوار جسمی و انسانی زندگی میکنم. سه بار برای بهدستآوردن حقم برای درمان درخواست دادهام و هر بار نتیجه این بوده است (استحقاق ندارم): کمیسیون اول، 09/03/23، مغز و اعصاب... استحقاق ندارم... کمیسیون دوم، 18/05/23، مغز و اعصاب... استحقاق ندارم... کمیسیون سوم، 24/06/23، عروق خونی... استحقاق ندارم... لازم به ذکر است که مستمری پدر رزمندهام را دریافت میکنم (مستمری قدیمی) بر اساس موارد زیر. ۱ـ لختههای مکرر در نیمه چپ مغز که یکی از علائم آن، درجاتی از ناتوانی در دست راست است. ۲ـ آسیب به رگهای خونی که موجب درجاتی از ناتوانی در دست چپ شده است. ۳ـ دیابت. دوم... برای دریافت کارت فرزندان کهنهسربازان در مقر کهنهسربازان در عجوْزه درخواست دادم و پاسخ سرهنگ دوم مسئول این بود که حق دریافت آن را ندارم. او اضافه کرد اگر کارت قدیمی یا کارت پدر رزمندهام را داشته باشم، باید آنها را تحویل بدهم وگرنه در معرض محاکمه نظامی قرار میگیرم. فرزند رزمنده حق دریافت کارت را ندارد. چطور؟ متوجه نمیشوم. سوم... برای دریافت کارت خدمات یکپارچه درخواست دادم. نتیجه این بود که بیمار هیچ ناتوانی ندارد، با وجود اینکه پزشک معاینه را انجام نداده بود. اعتراض کردم و هنگام معرفی به پزشک، او معاینه را انجام نداد و به من گفت: یک ماه بعد به دفتری که از طریق آن آمدهای برو تا نتیجه را بفهمی. پاسخ من به او این بود: چه نتیجهای، جناب؟ شما مرا معاینه نکردید. لطفاً مرا معاینه کنید. او نپذیرفت و از انجام وظیفهاش خودداری کرد. به دفتر نخستوزیری (١٢٩٤٩٦٥٦) شکایت کردم و پاسخ آنها به شرح زیر بود. (به اطلاع شما میرسانیم که شخص مذکور حق دارد نسبت به تصمیم عدم استحقاق مستمری موروثی یا ناتوانی، نزد کمیتههای داوری پزشکی ذیصلاح اعتراض کند (و کمیته داوری پزشکی برای فرزند یا برادر ناتوان از کسب درآمد، شخص بیمهشده، در منطقه بیمهایِ مرکز هر استان تشکیل میشود)، طبق آنچه در "قانون تأمین اجتماعی و مستمریها شماره ۱۴۸ سال ۲۰۱۹ آمده است. شکایت من چه ارتباطی با این پاسخ دارد؟ لطفاً به من کمک کنید شکایتم را به مسئولان برسانم و مراتب نهایت احترام و قدردانی مرا بپذیرید. متشکرم. محمد عبدالروف موسی اماره
ترجمهشده از عربیآیا عبده مرازية دستگیر شده است؟ و چرا خیابانها اینطور بدون هیچ حضور امنیتی رها شدهاند؟ یا فقط تأمین امنیت کاروانهاست؟
ترجمهشده از عربی